حسین یک فرد نیست و یا نماد یک آزاده بلکه حسین یک عقیده و اندیشه آزادگی است و تا زمانیکه روحیه حسینی و عقیده اش پایدار است یزید هم هست و عقیده یزیدی هم هست بنابر این باید در مجالس عزاداری توجه کرد که بتوان پیام عاشورا را منتقل کرد و روحیه حسینی را پرورش داد و اگر هیئت فقط برای عزاداری و شیون باشد بی خاصیت است و نمی تواند به عنوان پشتوانه فکری چیزی در بر داشته باشد گرچه جامعه ای که آحاد جوانانش را اعتیاد افسون کرده است نمی تواند به خوبی بفهمد که حسین برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد و خانواده خود را با مظلومیت فدای اسلام کرد و خود نیز پاکبازی سربلندی بود. برای حسین بن علی قلم ها زده شده، متونها نوشته شده، آثار هنری نگاشته شده و حسین برای تمام بشریت است زیرا اباعبدالله فقط اعراب را نجات نداد و فقط اسلام را نجات نداد حسین با احیای ارزش های اسلامی و روحیه انقلابی یک تفکر را پرورش داد و در حقیقت بشریت را وامدار خود کرد و مادامیکه حقی در میان است و مظلومی هست یزید هم هست و ما باید همیشه در پی روحیه حسینی باشیم و این را نیز بدانیم که این اعراب مسلمان بودند که حسین را کشتند و در این کار بر یکدیگر سبقت می گرفتند و این عمل را مقدس بر می شمردند زیرا دشمن حسین را در نزد مسلمانان تقبیح کرده بود و مردم فکر می کردند حق با آنهاست و ما باید حواسمان را در این برهه حساس جلب کنیم که در این زمان که مواضع سیاسی پیچ و تاب پیدا کردند گول سیاستبازان هفت خطه را نخوریم .
برخی می گویند حسین بخاطر قدرت جنگید که واقعا اینها یا خائن هستند و یا بسیار غافل زیرا هر موجودی که قدرت تعقل دارد می تواند درک کند که هیچ بشری حاضر نیست به خاطر قدرت فقط با چند هزار نفر قیام کند و با 72 نفر از یزید خروج کند و اینکه در ظهر عاشورا به اقامه نماز بپردازد و اگر قیام حسین رنگ و بوی دنیوی و مادی داشت می توانست با مکر و حیله با یزید بیعت کند و فرمانروای بخش عظیمی از جهان اسلام شود ولی یزید جائر بود و فرزند رسول الله کسی نبود که با جائر مقدس نما بیعت کند.
برخی نیز می گویند که حسین در جنگ کشته شد شما چگونه می گوئید که او پیروز شد؟ در جواب باید پاسخ داد این مرگ عین پیروزی است زیرا اولا سبب شد که وجدانهای خفته بیدار شوند و بفهمند که حق با که بوده که حتی به کودک 6 ماهه نیز رحم نکردن ثالثا باید ببینیم که تفکر چه کسی جاویدان شد زیرا پیروز واقعی کسی است که اندیشه اش پیروز باشد و تاریخ او را پیروز بداند و الان می بینیم که نه اثری از نسل یزید وجود دارد در حالیکه زمان واقعه عاشورا بیش از 1000 گهواره برای اولاد بنی امیه تعبیه شده بود و نه اثری از مرقد یزید است و نه تفکری از او که هرکه بر عقیده او باشد مذموم و ناپسند تلقی می شود.
من وقتی می بینم کسی اصالت و هویت خود را فراموش کرده است و هیچ چیز از سنن و زبان گذشته خود نمی داند بسیار ناراحت می شوم. این افراد از نظر من افراد زیانکاری هستند زیرا انسانی که هویتش را از دست داده همچون درختی است که از ریشه اش جدا شده و محکوم به فناست و متاسفانه ما ایرانیان نیز در یک دوره بعد از حمله "عمر" خلیفه نا لایق و مستبد جماعت سنی آنرا تجربه کردیم و در یک برهه کوتاه هر آنچه که سرمایه ملی خوانده می شود اعم از: دانشمندان و فرهیختگان، کتابخانه ها با هزاران جلد کتاب و.... که از همه مهمترین فرهنگ و آئین نیک پیشینیانمان می باشد را از دست دادیم. ولی بحمدالله با وجود لطمه شدیدی که زبان عربی ناخودآگاه به زبان فارسی زد و نیمی از واژگان آنرا تسخیر کرد باز جای شکرش باقی است که با همت ایرانیان با غیرت در طول تاریخ توانستیم از گذشته خود صیانت کنیم و از داشته هایمان پاسداری کنیم و به سر نوشت مللی با تمدنهای فاخر و ارزشمندی همچون مصر باستان که امروز هیچ تاثیر فرهنگی و زبانی بر نسل امروز خود ندارد نشدیم و در تلاطم تاریخ ایرانی بودن خود را حفظ کردیم.
ولی امروز ما را چه شده است که به این ضعف و بیچارگی دچار شده ایم. زمانیکه فارسی حرف می زنیم سعی می کنیم از واژگان زبان بیگانه استفاده کنیم چرا؟ چونکه کلاس دارد! حتی جدیدا رایج شده است که در شهرستان های غیر فارسی زبان از همان طفولیت با بچه فارسی حرف می زنند که بتوانند پز بدهند، چرا؟ معلوم است که کلاس دارد بی خبر از این که اگر این روند ادامه داشته باشد در آینده نه چندان دور زبان فارسی تبدیل به یک زبان ضعیف ، بیمار و غیر مصطح می شود و زبانهای پرکاربرد دیگر که در ارزش با فارسی برابری می کنند همچون ترکی، کردی، لری و... به دست فراموشی سپرده می شود که هریک به نوبه خود ضربه سهمناکی به درخت تنومند ایران وارد می کند.
البته این را هم فراموش نکنیم که مهاجرت نیز نقش به سزایی در این جریان دارد به طور مثال همانطور که شما خوانندگان بهتر می دانید حداقل نیمی از جمعیت تهران را ترکها تشکیل می دهند ولی متاسفانه به خاطر اهمال ترکها زبانشان کم کم در این شهر که موسسانش نیز ترک بودند کمرنگ می شود.
بحث دیگر که پس از موارد بالا لازم به ذکر است مربوط به جک و تمسخر می باشد، من واقعا تعجب می کنم برخی چگونه به خود اجازه تمسخر دیگران را می دهند. به ترکها می گویند نفهم به رشتی ها می گویند بی غیرت به فارس ها میگویند اوا خواهر و سوسول که فتنه بسیار شومی است که به نظر من کار هر که باشد کار ایرانی نمی تواند باشد چونکه مسبب اختلاف قومی می شود و به نظر من افرادی که جوک می سازند از حسادتشان هست وقتی می بینند عنان مملکت دست یک قومیت خاص است که کمتر ایرادی ندارد از سوزشان شروع می کنند به حرف در آوردن حال آنکه زندگی خودشان ابدا نیازی به جکسازی ندارد زیرا که حیات این جماعت انگل خودش یک جک تلخ محسوب می شود و من خود به عنوان یک ترک زبان افتخار می کنم که ایران امروز وامدار فرزندان خلف خطه قهرمانخیز آذربایجان است که فرزندانی همچون خامنه ای ها، موسویها، باکریها،مدنیها, پوریای ولیها, شمس تبریزیها،علی داییها، رضازاده هاو... را تقدیم وطنمان کرد. در آخر نیز لازم می دانم که اشاره کنم ورای این تفرقه ها باید دنبال آبادانی کشور باشیم و بگوییم که هرکه می خواهد جک بسازد ولی ایران را به ما ایرانیان بسپارند و این را نیز بدانید که طبق آیات نورانی قرآن کریم بالاترین افراد نزد پروردگار افرادی هستند که به مراحلی از تقوا و علم برسند.
یاعلی
در این چند وقته که حجم نوشته های سیاسی ام را افزایش داده ام اتهام هایی که به من نسبت داده شده نیز به همان مقدار افزایش یافته است. من نمی دانم که چرا در این مملکت حتما باید افراطی و یا تفریطی باشی و اگر بخواهی روی خط اعتدال حرکت کنی برچسب های گوناگونی به تو می زنند. به هر جهت برای اینکه خود را از این اتهامات بی اساس مبرا کنم می گویم که خط و مشی من پیروی از مکتب امام صادق (ع) و راه من راه حسین و رهبر من پیر خمین است و صد البته که ممکن است همچون هر بنده ای خطا کنم ولی سعی می کنم مواضعم را با پیروی از بینش بزرگان اصولی انتخاب کنم و دایره انتخاب هایم را بزرگتر و با ضزیب خطای کمتری برگزینم.
من چند روز قبل دو تا از مطالبم را بخاطر نصیحت دوستان و صد البته با برهان قاطع* برخی دوستان مخالفان برداشتم و از این پس به دلیل برخی ملاحظات امنیتی سعی می کنم کمتر دز این زمینه بنویسم.
نکته دیگر اینکه در این حدودا 6 سالی که من با اینترنت آشنا شدم هیچگاه ندیدم که مخالفان کشورمان بیایند و یک نیکی و یک تمجید از رفتار مسئولان داشته باشد یعنی در طول این سی سال ایران اسلامی هیچ کار حسنه ای انجام نداده و هرچه کرده بدی کرده و کرده هایش همه نکوهیده است. البته جز این نیز انتظاری نیست وقتی که مسئولان این قبیل از خبر پراکنی ها و خط و مشیشان صهیونیستی است و تمام تلاششان و هزینه شان برای براندازی حکومت (من کاری به خوب یا بد بودن حکومت ندارم) است و نویسندگانشان همگی در یک توهم بزرگ هستند و عقائد لیبرال و سکولاری و حتی دین ستیز هستند جزء این باید باشد. وقتی که برخی افراد به خبرگزاری همچون بی بی سی که دست نشانده رژیم پادشاهی انگلستان است و در طول سالها عمر خود هرگز نقش حسنه ای برای مردم ما نداشته و حتی عامل بد بختی ما نیز بوده است اعتماد می کند نتیجه اش چه می توان باشد. البته این را بگویم که برخی خبرگزاری های داخلی نیز همین نقش را ولی کاملا بر عکس دازند.
البته در این بین افرادی نیز هستند که دارای ملیتی ایرانی هستند ولی از فرط درماندگی و استیصال به مجمعی به نام بالاترین که من آنرا مجمع شکست خوردگان می نامم پناه آورده اند. در این مجمع کاملا دیکتاتوری یک طرفه حکمفرماست و آزادی عقیده نیز فقط لیبرالش مجاز است! یعنی اگر بخواهی دفاعی از اسلام و یا شخصی که طرفدارش هستی بکنی موج فحش ها به سویت سرازی می شود، اغلب کاربران بالاترین افرادی بی تربیت، دیکتاتور منش و عصبانی از اسلام هستند که در توهم بزرگ هستند و فکر کرده اند اگر یکی یک مطلب پر از اهانت ( که بی جهت هم هست) به مسئولان بزند و یک عده بزدل ترسو از پشت کامپیورترهایش +بدهند نظام بر می گردد! نخیر این طور نیست چون اگر فردا روزی بخواهد میان دو طرف جنگ شود هیچکدام از این جریان ضد اسلام به میدان نبرد نمی رود و اصلا از نوشته هایشان در می یابید که این ها در توهم غرق هستند و انگار 13 آبان حتما رژیم برر می گردد! چطور آنها به کلاه بردار و انسان کم دانشی مثل کروبی اعتماد می کنند؟

16 مهر ماه هر سال روز بزرگی برای ما ایرانیها است. این روز یکی از مهمترین اعیاد 12 گانه ماست که به مهرگان معروف است و در حقیقت این عید فاخر نمادی از هنر، آئین و رسوم نیاکان ما است که متاسفانه به دلیل بی تفاوتی ما و صد البته اهمال مسئولین فرهنگی و غیره... یک عده دزد سر گردنه از اهمال ما نهایت استفاده را کرده و با معرب کردن این جشن صد در صد وطنی آنرا به مهرجان عربی تغییر داده اند غافل از این که این جشن بزرگ جزء لاینفک فرهنگ ایران است.
انسان بی هویت مانند درختی است که از ریشه اش جدا شده و هر قدر هم تنومند و مقاوم باشد محکوم به مرگ است. من نمی گویم که هرکه اصالت ندارد بی هویت است منظور من این است که اگر یک انسان نتواند از تاریخ و جغرافیای وطنش پاسداری کند بد بخت است. حال ما که دارای این خزانه عظیم علمی، فرهنگی, تاریخی و حتی جغرافیایی هستیم جرا نباید از این فرخنده عید پدرانمان که گذشتگان ما توانستند در سخت ترین شرایط و خفقان شدید زمان اعراب نگاه داری کنند حفاظت کنیم.
درباره ارزش و پشتوانه فرهنگی مهرگان همین بس که بسیاری از عالمان فرهنگی ارزش آنرا حتی از نوروز والاتر می دانند ولی متاسفانه با اهمال های صورت گرفته توسط مسئولین و بی تفاوتی خودمان، چنان دچار روزمرگی شده ایم که حتی خیلی از ما اسم این عید به گوشمان نخورده است!
پیشنهاد من این است که در 16 مهر 88 بیاییم و بار دیگر این فرهنگ اصیل ایرانی را احیاء کنیم و به هموطنانمان این عید را با روش های مختلف تبلیغی، دادن هدیه ای کوچک ولو یک شاخه گل یادآوری کنیم و نگذاریم که این جشن فرخنده به خاموشی سپرده شود.
کرمانشاه یکی از شهر های بزرگ ایران و مرکز استان کرمانشاه است.. برپایهٔ سرشماری سال ۱۳۸۵ خورشیدی، جمعیت این شهر بالغ بر ۹۶۷.۱۹۶ نفر بودهاست که از این جهت نهمین شهر بزرگ ایران و بزرگ تر از مجموع جمعیت ۳ شهر کاشان، گرگان و ساری است کرمانشاه از شهرهای تاریخی و فرهنگی ایران است پیدایش این شهر به قرن چهارم میلادی باز می گردد و از آن دوران تا حمله اعراب به ایران به عنوان دومین پایتخت ساسانیان مورد توجه حکومت بود هم اکنون نیز با گذشت یازده قرن از حمله اعراب به ایران در دوران قاجار دوباره این شهر شکل شهر نشینی خود را باز یافت و بهدلیل قرارگرفتن در تقاطع دو محور شمال به جنوب و شرق به غرب و نیز همجواری با کشور عراق و واقعشدن بر سر راه کربلا و بغداد از اهمیت بسیاری برخوردار است.شهر در جنبش مشروطه سهمي به سزا داشت و در جنگ جهاني اول و دوم به تصرف قواي بيگانه در آمد و پس از پايان جنگ تخليه شد. همچنين اين شهر در جنگ ایران و عراق، خسارات زيادي ديد.مردم این شهر به زبان کردی (گویشهای کردی کرمانشاهی، کلهری، جافی و لکی) و گویش فارسی کرمانشاهی سخن میگویند.
فاصله شهر کرمانشاه با تهران در بهترین حالت ۵۹۰ کیلومتر و تا مرز خسروی (مرز ایران و عراق) در حدود ۲۰۰ کیلومتر است.
من بعد از یه غیبت طولانی مدت برگشتم واز دوستان گل وبازدیدکنندهای محترم خواهش میکنم هر مطلبی در مورد شهر هاشون و استاناشون که جالب هست تو قسمت نظرات این وبلاگ ویا تو وبلاگ خودم بزارن تا بعد برسی و تحقیق بیشتر از طریق دنیای مجازی به همگان نشون بدیم اگر هم خواستید از طریق تل باشه با ۰۹۳۵۳۶۸۶۲۰۹ تماس بگیرید.
با تشکر
از آخرین باری که به خوی رفتم بیش از دو ماه نمی گذرد ولی با وجود این مدت اندک این دفعه با خویی متفاوت روبه رو شدم. اول از همه اینکه بر خلاف سابق که همیشه اتوبوسهای خوی در مخروبه ای به نام ترمینال توقف می کردند این دفعه به پایانه مسافربری مجهز و بزرگ خوی رفتیم و بعد از آن در حالیکه با تاکسی در حال رفتن به دوز میدانی (میدان مرکز و یا امام خمینی) بودیم در نزدیکی ترمینال از کنار هتل سه ستاره ثمین گذشتیم. از ظواهر ساختمان معلوم بود که سازندگان این بناء در ساخت هتل از هیچ تلاشی فروگذار نبوده اند. خوی سالهاست که از نبود یک مرکز اقامتی مطلوب و آبرومند برای سیاح های ایرانی و توریست های خارجی رنج می برد. البته چند مسافرخانه و مهمانپذیر در جوار بازار و در خیابان شریعتی به نام مهمانپذیر خورشید و مسافرخانه سعادت ( در حقیقت نمونه کوچک شده تهران است که بیشتر مسافرخانه ها در ناصر خسرو و در نزدیکی بازار است) و همچنین مرکز اقامت گردشگران وجود داشت ولی کافی نبود.
ببخشید که چند هفته ای نتوانستم بیایم و مطلبی بنویسم. البته علتش فقدان مطلب نبود بلکه علت غیبتم خستگی و استراحت و فقدان وقت بود و الا دهها تیتر به ذهنم رسید. الانم دیگه کم کم داریم به مهرماه می رسیم و فصل مدرسه ها و بخاطر اینکه امسال سال آخری است که به مدرسه می روم می خواهم معدل دیپلمم از 19 بیشتر شود و به همین منظور سخت تلاش خواهم کرد. ولی فعلا از این چند روز تعطیلی استفاده می کنم.
چند روزی است که شبکه اول سیما یک برنامه فکاهی و سطحی به نام چهل شب را پخش می کند و متاسفانه میهمانهای آن برنامه فاقد هرگونه سواد دینی و خدا شناسی بوده و فقط ادای دین شناسان را در می آورند.
موضوع چند شب اخیر این برنامه راجع به سادات هست و اینکه آنها چون فرزند پیامبر هستند و نظر کرده اند احترامشان واجب است که این یک ادعای خرافی است زیراکه ارزش هر انسان به میزان معرفت و دانشش بستگی دارد و نه به اصل و نسبش و اگر اینگونه بود پس چرا فرزندان نوح و یعقوب و لوط در زمین خدا فساد کردند؟ مگر آنها نظر کرده نبودند؟ این اصل از نظر انسانی نیز اصل هجو و خرافی است زیرا که این مطلب عین آپارتاید و نژاد پرستی است و الا بسیاری از همین نظر کرده ها اصلا اعتقادی به اسلام ندارند.
در گوشه ای از این برنامه جاهلانه می گفت اگر این ها اگر یک سلول از پیامبر به ارث برده باشد باید آحاد جامعه تا ابد خدمت گذاریشان را بکند! وای بر این انسان های جاهل مگر خود پیامبر از حیث ظواهر انسانی با سایر انسان ها تفاوتی داشت که حالا بخواهد فرزندانش که صدها سال از زمان ایشان می گذرد بخاطر داشتن ریشه به ایشان حسن داشته باشد اصلا این فلسفه ار اساس ویران است. برای درک این موضوع که از رسومی است که از قبل از اسلام بود فقط یک کلمه به ذهنتان پاسخ دهید که فرق کسانی که نسلشان به پیامبر می رسد و سایر افراد چیست؟ آیا یک چشم اضافی تر دارند؟ آیا سه گوش دارند؟
ضمنا به افرادی که دشمن شیعه هستند بگویم که ما از اهل بیت (ع) به صرف اینکه نسلشان به پیامبر اسلام می رسد پیروی نمی کنیم بلکه ما چون حقیقت را در این انسانها یافتیم یک عمر غلامان این مکتب گشته ایم.
![]()
بالاترین به عنوان یک مجمع مجازی برای ایران فضای خوبی را برای دسترسی به اخبار بدون سانسور و شانتاژ خبری فراهم کرده است و من از همه دست اندرکارها و مدیران تشکر می کنم ولی چند پیشنهاد نیز به بالاترین دارم.
1- دسته بندی های مطالب در بالاترین اجمالی و کلی است و واقعا برخی اوقات نمی توان گفت مطلب ما راجع به کدام دسته است. مثلا اگر کسی مطلب بهداشتی و پزشکی داشته باشد باید مطلبش را در کدام دسته قرار دهد و یا همین ریزش تونل را باید در کدام دسته قرار داد؟ به خاطر رفع این اشکال بهتر است چند دسته بندی دیگر انجام شود تا مطالب مورد نیاز نیز تخصصی تر بشود.
2- رابطه انرژی روزانه و رای دادن خیلی عجیب و غریب به نظر می رسد چراکه وقتی چند رای می دهی می بینی انرژی ات با وجود اینکه بالاست ولی منفی می شود و چند دقیقه بعد که دوباره وارد می شوی در کمال نا باوری می بینی که امتیازت به حالت متعارف بازگشته است!
3- پیشنهاد دیگری که دارم مربوط به کاهش حد نصاب برخی دسته بندی ها (سیاسی و جامعه) می باشد. زیرا با توجه به شرایط حاد کنونی برای اینکه اخبار و اطلاعات مهم به اطلاع همه دوستان برسد این حد نصاب کمی کاهش یابد.
4- به دلیل گسترده بودن مطالب در بالاترین امکان کنترل همه مطالب وجود ندارد و به همین دلیل برخی اوقات بازار شایعه بسیار داغ می شود و مطالبی که از اساس کذب است امتیاز بالایی می گیرد. به همین منظور باید کنترل منسجم وجود داشته باشد.
دقیقا 16 سال پیش ساعت 8 صبح آمرداد 1373 که مصادف بود با روز خبرنگار و اربعین حسینی در بیمارستان مدائن در چهار راه ولی عصر تهران به دنیا آمدم و به جمع میلیاردی انسانهای باقی و دنیای فانی اضافه شدم. تا آنجا که می دانم من اولین بچه ای بودم که در این بیمارستان به دنیا آمدم و همه مادرها نام فرزندانشان را بخاطر مصادف بودن با اربعین، حسین گذاشته بودند و فقط من یکی نامم توحید شد. نمی دانم دوستانم از کجا می دانستند تولدم امروز است زیراکه بیش از 60 تبریک تولد در نظرات خصوصی برایم ارسال شده است که از همه دوستان سپاسگذارم. البته هدیه تولدم را دیروز که مصادف با نیمه شعبان بود دریافت کردم. دیروز بازدید کنندگان وبلاگم از مرز 1000 نفر گذشت که این بعد از چهار سال وبلاگ نویسی یک هدیه با ارزش و یک موفقیت بزرگ برایم محسوب می شود.
ضمنا امسال سوم دبیرستان هستم و اگر خدا کمک کند من در سن 16 سالگی دیپلم می گیرم!