تبليغاتX
زندگی زیبا

من به شخصه بارها شاهد بودم که برخی افراد بخاطر منفعت شخصی و کسب پست و موقعیت در جامعه کارهای ریاکارانه ای را انجام می دهند که ابدا به آنها اعتقاد ندارند مثلا محاسن می گذارند و یا بخاطر کسب موفعیت و سهمیه های گوناگون وارد نهاد مقدس بسیج می شوند البته قبل از اینکه وارد اصل مطلب بشوم این نکته را متذکر شوم که این نوشته من شامل همه ارگانها و افراد نمی شود بلکه می خواهم به افراد تصمیم گیرنده بفهمانم که این دوستانی که فقط هنگام آرامش و رفاه کنار شما هستند به مثابه مگسانی به دور شیرینی هستند و به نظر من منطقی ترین راه این استکه این همه امکانات و تسهیلاتی که به برخی افراد فقط به واسطه مذهبی بودن و عضو بسیج بودن داده می شود قطع شود تا افراد خالص و عناصر وفادار معلوم گردند مضاف بر اینکه برخی از این تسهیلات همچون برخی سهمیه های تحصیلی ظلمی آشکار به سایر افراد است چونکه در یک رقابت باید همه شرایط و امکانات یکسانی داشته باشند تا بتوان توانایی های علمی همه شکوفا شود و رشد کند ولی اگر به یک عده ای سهمیه های غیر منطقی که تا 70 درصد می رسد و اگر شخص برگه را خالی هم دهد در یکی از بهترین رشته ها قبول می شود که این ظلم بزرگ در حق جوانان ایران زمین هیچ0 توجیه عقلایی و منطقی ندارد. البته اینگونه رفتار دوگانه و به اصطلاح یک بام و دو هوا فقط به مسائلی از این دست محدود نمی شود و در جاهای عمومی مانند بازرسی ها و کارهای خلاف قانونی موجودیت دارد و من با چشمان خود چندین نمونه دیده ام که فرد صرفا به دلیل جایگاهش در نظام به هیچ توجیهی برخی خلاف ها را قانون و برخی قانونها را ضد قانون کرده است که به موجب آن حق مظلومی پایمال شده است. اینجانب نیز به دلیل زندگی در این جامعه پر از تزویر و ریا که از جانب برخی افراد دگم به ملت رادمنش ایران تحمیل شده است چند بار با این برخورد های دوگانه مواجه شده است که آخرین آن همین چند روز پیش بود که وقتی قصد داشتم از شهرستان خوی به تهران بیایم وقتی وارد فرودگاه شدم اولا شدیدا تقتیش بدنی شدم و نمی دانم که چرا انقدر به بنده ظن پیدا کرده بودند و کبف پولم را نیز زیر و رو کردم و وقتی که از اولین فیلتر امنیتی عبور کردم در دومین مرحله به سگایی که داشتم با خودم به تهران می بردم بند کردند و به اجبار چمدانم را نیز پس از به هم ریختن کامل وارسی کردند و از روی دروغ و یک دستی با لحنی تند مرا خطاب کرد که چرا چاقو حمل می کنی!! و من به او گفتم خواب دیدی خیر است و من هیچگونه سلاح گرم یا سردی حمل نمی کنم و بعد از آنکه به آنها آتو ندادم گیر دادند به سگا که چرا خردی و یا حتی اینکه چرا خریدی! آخر علت اینها به چه درد اینها می خورد؟ و بعد سگا را در آورد و جعبه اش را جرواجر کرد و تا فیها خالدونش را زیر دستگاه گشت و وقتی که بعد از این معطلی ها هیچ چیزی گیرش نیامده به پول های قدیمی و ارزشمندی که از صرافی خریده بودم گیر داد و من که کلافه شده بودم گفتم من آمده ام مسافرت نه تفتیش عقیده و بعد از یک بحث شدید با دلخوری از این مرحله بازرسی هم گذر کرده ام بدون اینکه حتی یک عذرخواهی کوچک یا اعاده حیثیتی از من شود گرچه که آب رفته را نمی توان بازگرداند در نزد مسافران چنان با من رفتار کردند که مسافران در خیالاتشن من را از بازماندگان عبدالمالک ریگی به حساب آوردند ولی با خود نگفتند که نوجوانی که هنوز بر صورتش ریش نروییده با شماها چه پدرکشتگی دارد؟! و بعد از من یک روحانی و یا یک شخصی که ظاهری مذهبی داشت با کمترین تفتیش و معطلی عبور کرد البته من نیز به دلیل اعتقادی که دارم در آینده محاسن می گذرام ولی آن را نمی توان هیچ ملاکی قرار داد. در همه جای عالم اینگونه تفتیش و بازرسی های دقیق صرفا برای افراد سابق دار و بسیار مشکوک انجام می شود و برای پلیس های دنیا ننگ و شرم است که اگر به کسی مشکوک شوند و نتوانند مدرک جرمی از آن بدست بیاورند و حتی برای برخی افراد حق شکایت و اعاده حیثیت محفوظ است 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 23:48 توسط توحید زاهد |

امروز قرار بود برای اینکه خستگی امتحانهای سخت و مفهومی نهایی از تنم بیرون رود و به سفر حدودا یک هفته ای به خوی بروم . از آ نجایی که این قرار و مدار خیلی فست و سریع پیش آمد همان لحظه به آژانس شبانه روزی ندیم رفتم و ۲ بلیط پرواز برای امروز ساعت ۱۰ و ۴۰ دقیقه صبح خریدم  و مسئول فروش تاکید موکد کرد که حداقل دو ساعت زودتر از ساعت موعد پرواز در فرودگاه حاضر باشیم و معهذا ما (من و مادرم) ساعت ۹ و نیم آنجا بودیم. بعد چند دقیقه ای مشغول مطالعه شدم تا ساعت معهود فرا رسد. ساعت ۱۱ شد و از پرواز خبری نشد ۱۲ شد خبری نشد و وقتی ساعت ۱۲ و نیم شد من دیگر از شدت عصبانیت تصمیم گرفتم بروم و با مسئولان پرواز راجع به پرواز صحبت کنم. رفتم نزد یکی از کارکنان شرکت آسمان گفتم خودتان را آدم حساب نمی کنید یا ما را؟ چرا نظم ندارید مگر پرواز ساعت ۱۰ و چهل دقیقه نبود؟ گفت به علت نقض فنی تاخیر داشت و من گفتم پس می مردید از بلندگو اعلام کنید؟ گفت اعلام کردید و از آنجایی که من شش دنگ حواسم به اعلانات بود با قاطعیت اعلام کردم نخیر! اعلام نکردید و بعد یک بیسیم زد و بعد از کمتر از یک دقیقه گفت از مسافرین پرواز ۱۳۹۱ به مقصد خوی پوزش می خواهیم و به علت نقض فنی این پرواز با تاخیر انجام می شود و همچنان در فرودگاه حضور داشته باشید و بعد از یک ساعت خورده ای بالاخره سوار هوایما شدیم و خلبان با درود بر روان اک بنیانگذار جمهوری اسلامی و طول عمر برای رهبر انقلاب و نام و یاد روردگار هستی بخش ما را با مدد الهی به خوی رسانید. بعد از اینکه رسیدم خوی از نظر اجتماعی و صنعتی و فرهنگی خیلی تغییر کرده بود که در برخی مثبت و در برخی تغییرات با کاهش همراه بوده است. مثلا از نظر معماری و شهرسازی خوی خیلی نسبت به گذشته مدرن شده و قسمتهایی از بازار را بازسازی کردند که درست همچون زمان قاجاریه شده و یا ساخت و ساز ساختمانهای چند طبقه و همچنین فرهنگ جوانان خوی بسیار بالاست به طوریکه می توانم بگویم از نظر خاصیت وجودی دو شهر خوی و شیراز که اخیرا به آن سفر کرده بودم اصلا قابل قیاس نیست جوانان خوی اهل تلاش و مجاهدت هستند و اوقات فراغت خود را در گیم نت و کافی نیست و باشگاه ها و کلاس های آموزشی می گذرانند. ولی با رونق شهرسازی به تبع آن فرهنگ اجتماعی کاهش یافته و بد حجابی که تا چند سال پیش تقبیح می شد الان رونق یافته و مشاهده می شود و رشد کرده گرچه همچنان خوی دارالمومنین است و جامعه مسلمان آن از ۷۰ درصد بالاتر است. علاوه بر آن جمعیت اکراد به شدت کاهش یافته و پاکسازی شده اند و در سطح شهر و بویژه مرکز شهر چند کرد بیشتر مشاهده نکردم که از یکی شان ساعت خریدم. همه این مسائل به کنارو فاجعه ای که می خواهم از آن بگویم کنار. و آن اینکه همه سینما های خوی تعطیل شده و سینما آسیا که بزرگترین سینمای خوی بود به زباله دانی تبدیل شده است. سوالی که از مسئولان دارم این است که واقعا از وجودشان خجالت نمی کشند و فقط بلدند بیت المال را به چینه دان شکم بارگان بریزند؟ اگر زمان شاه مخلوع فقط چند ده نفر راند خوار داشتیم الان این تعداد به دهها هزار نفر رسیده است خود در حال حاضر سه سینما دارد که هر سه تعطیل است و جالب اینکه هر سه از زمان شاه باقیمانده است که جمعیت خوی ۱۰۰ هزار نفر بوده ولی الان جمعیت خوی نزدیک نیم میلیون نفر است و باید این تعداد ۵ برابر شود یعنی به حدود ۱۵ سینما برسد چونکه هنر نیاز روح است وباعث تقویت عزت نفس و روحیه جامعه می شود ولی اینها عرضه اداره این ۳ سینمای قدیمی و اسقاطی هم نداشتند، به راستی چه باید کرد؟

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 19:53 توسط توحید زاهد |

امروز در دنیای مجازی اینترنت یه چیزهایی دیدم که اصلا نمی توانم باور کنم٬ و هر کاری هم می کنم که علل این کارها را درک کنم نمی توانم! امروز وقتی مشغول وبگردی بودم متوجه شدم پرشین بلاگ و بلاگفا فیلتر شده اند و همچنین دسترسی به سایت جامعه مجازی ایران (کلوب) و حتی گوگل نیز با اختلالات شدید و حتی در برخی نقاط فیلتر روبه رو است و این در حالی صورت می پذیرد که سایت های بلاگفا و پرشین بلاگ به عنوان ابزار وبلاگ فارسی مورد استفاده قرار می گیرند و این دو سایت روزانه میزبان صدها هزار ایرانی و به تبع آن صدها هزار اطلاعات و اخبار هستند و هرکس که ایرانی باشد و اهل اینترنت هم باشد می فهمد که خدمات وبلاگی بلاگفا و اینترنت برای فارسی زبانان دو جزء لاینفک است و هر کاربر روزانه به کرات با وبلاگهای فارسی که تحت پوشش بلاگفا و پرشین بلاگ است برخورد کرده است و در حقیقت این دو سرویس بلاگ شریانهای اطلاعاتی فارسی زبانان هستند و اگر این دو سایت کان لم یکن شود نبض اینترنت در ایران و حتی سایر کشورهای پارسی زبان همچون افغانستان و تاجیکستان کند می شود و اگر جانشینی برای آن تعبیه نشود از کار می افتد.

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 20:42 توسط توحید زاهد |

چند هفته قبل به شهر شیراز دیار سعدی، حافظ و بسیاری دیگر از بزرگان، رفته بودم و پویایی و طراوت مردم این دیار قهرمان را مشاهده کردم که خبر از غیرتی بزرگ می داد نظم و ساختار شهر شیراز با بسیاری از نقاط ایران که دیده ام متفاوت است یعنی بر خلاف سایر شهرهای ایران که ساعت کاریشان محدود است شهر شیراز را می توان از جمله معدود شهرهای بیدار ایران دانست(منظور از بیدار شبانه روزی بودنش است) و مردم این شهر شدیدا علاقه به پپسی دارند در جای جای شهر به کرات می توان تبلیغات پپسی را مشاهده کرد که به عنوان تابلوی مغازه استفاده شده و حتی چند هتل را نیز در خیابان رودکی دیدم که مجهز به تبلیغات پپسی بودند! با وجود این همه خوبی که به بخشی از آن اشاره کردم فاجعه ای بزرگ این شهر را تهدید می کند و آنهم تخریب فرهنگ و آثار فرهنگی این دیار که وارث فرهنگ و هنر و ادب است را تهدید می کند به تخت جمشید که رفته بودم دیدم که یک عده انسان غافل بر روی آثار تاریخی و ارزشمند که نمی توان به دلیل قدمتش قیمتگذاری کرد یادگاری حک کرده بودند و در چند جای دیگر مشاهده کردم که آثار تاریخی توسط یک عده شهروند نما تخریب می شود و در کاروانسرایی در پاسارگاد مرقد کوروش کبیر بودیم که کمک راننده اتوبوس با رفتن به بام کاروانسرا هنگام بازگشت بکلی آن ناحیه را تخریب کرد و اگر ده نفر همچون او به این مکان های تاریخی بروند دیگر نیازی به دشمن نیست که آثار تاریخیمان را به یغما ببرد و یا برای تحقیر ما آنها را تخریب کند که در زمان قبل از انقلاب و حتی در سالهای اخیر شاهد سرقت آثار تاریخی و همچنین افراد بزرگ هستیم تاجیکستان می گوید ابن سینا تاجیک است ترکیه فارابی و مولانا را تصاحب کرد و اعراب نیز ادعای ابوریحان و بوعلی را دارند فقط کم مانده بگویند کوروش نیز عرب یا تاجیک و یا حتی غربی بود! البته در شهر شیراز نیز غلط های نگارشی در سطح شهر بیداد می کند مثلا در اکثر نقاط به جای لفط صحیح بلوار کلمه بولوار به کار رفته و این واقعا نهایت حقارت است که در شهری که حقیقتا نگهبان و وارث ادب فارسی است و باید سرلوحه باشد اینگونه اشتباهات فاحش مرتکب گردد.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 12:50 توسط توحید زاهد |

زندگی مثل یک کتاب است آدم وقتی شروع می کند فکر می کند خیلی طول می کشه تمام بشه ولی وقتی درگیر مطالبش بشه و کتاب اونرو جذب کنه یکهو می بینه چه زود تموم شد و اگر کتاب جذابی باشد هی هوس می کنه چند بار دیگر بخواند ولی اگر زیاد دلچسب نباشد به سراغ کتاب دیگری می رود حالا اینم حکایت ما انسانهاست همه ما انسانها داستان زندگی خودمون را داریم و بازیگرای فیلمی به نام انسان و حیات به کارگزاری، نویسندگی و تهیه کنندگی خداوند متعال و با کارگردانی پیامبران الهی که نقش اولهای آنها انسانهای متقی و با ایمان هستند که در مواجهه با مشکلات از کوه استوارترند و همه این زندگینامه های ما که در حقیقت فیلمنامه های این فیلم عظیم هستند توسط رب العالمین با دقت و ریزبینی تعبیه شده و ما هم وقتی به دنیا میایم و زندگی را می خواهیم شروع کنیم می گیم آه،  چقدر زیاده کی میره اینهمه راهو! ولی وقتی درگیرش می شیم و زندگی ما رو جذب می کنه می بینیم چه زود پیر میشیم و چوب خط عمرمون پر می شه و اگر از زندگیمون راضی باشیم خواهان آنیم که دوباره تکرار شود ولی اگر از زندگیمون دل خوشی  نداشته باشیم باز هم میخواهیم زنده باشیم ولی آرزو می کنیم در غالب زندگی انسان ایده آل و مدینه فاضله مان حیاتمان را ادامه بدهیم.

انسانها بعد از مدتی که از زر و زور و تزویز جامعه انسانی ارضاء می شوند و از تطمیع و تهدید عالم طبیعت که در غالب زیبایی، زشتی، سیل و زلزله و طوفان و.... فارغ می شود به یک حلقه مفقوده در خود پی می برد و خود را محتاج یک نیاز متعالی می داند که ورای ماده و ورای احساس و ادراک انسانی است: دسته اول کسایی که وجود خدا را انکار نمی کنند و به دنبال منبع نیاز انسانی میگردند و سرانجام آن را پیدا می کنند و احکام و دستورات او را می پذیرند و خود را یکسره به او می سپارند اینگونه افراد در مواجهه با مصائب و سختی ها از کوه سخت تر و از سرو استوارتر هستند. دسته دوم نیز کسانی هستند که همین نیاز را حس می کنند ولی به دلیل غرق در مادیات و لذات دنیوی از آن غافل می شوند و از آن یک چیز سطحی استنباط می کنند و در حقیقت به پوسته آن دست میابند و از درک حقائق و معانی آن بی بهره اند این افراد هنوز در سطح اول نیاز مانده اند و در حقیقت آنان می خواهند هم خدا را داشته باشند و هم لذات عبس دنیایی و خدا برای آنان یک اسم و مسکنی برای شعله های نیاز درونش است. و اما دسته سوم نیز که گاهی اوقات مشاهده می شود که انسان های دانشمند نیز جزوشان هستند کسانی اند که با وجود اینکه این نیاز را حس می کنند به منابع غلط و غیر الهی مراجعه می کنند و به دلیل ضعف در بینش شعله های دانایی را در خود خاموش می کنند و این افراد و با وجود براهین و ادله های گوناگون و عظیم هیچگاه به خدا ایمان نمی آورند الا زمانی که در حال مرگ هستند که کتاب زندگیشان با کوله باری از حسرت و پشیمانی بسته می شوذ.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 19:46 توسط توحید زاهد |

ایجاد فضای امنیتی و تبدیل شهر به پادگان که اصطلاحا لشگرکشی خیابانی نام دارد فقط برای حفظ منافع ملی و تامین امنیت مجاز و قانونی می باشد به گونه ای که شهروندان در پناه آن احساس آرامش و امنیت کنند نه اینکه این فضای امنیتی مایع وحشت مردم  و دستاویزی برای ارعاب آنها باشد و اگر خدای نکرده حکومتی بخواهد اینگونه با صدای مخالف و اعتراضی برخورد کند اوج زبونی و دئانت آن را میرساند.

امروز من ساعت 2 به سینما آفریقا واقع در ولیعصر رفتم و بعد از اینکه از سینما خارج شدم جدا احساس کردم وارد شهر دیگری شده ام که حکومت نظامی در آن حکمفرما است و شدیدا متحیر شدم و  در اطراف میدان ولیعصر افراد لباس شخصی و نبروهای بسیجی حضور داشنند که من در مسیرم که از ولیعصر تا آریاشهر بود به کرات حضور سنگین قوای انتظامی را که شدیدا مسلح بودند را حس کردم که حتی در پل حافظ و پل کالج و همچینین بلوار کشاورز و سابر نقاط بخصوص بلوار فردوس و آریاشهر که اگر بگویم تا چشم کار می کرد نیرو بود غلط نگفته ام و حضور و تردد لباس شخصی ها هم با دسته های بالای ده نفره شدیدا محسوس بود که اینگونه رفتار اصلا خوشایند نیست و باعث می شود این فکر در ذهن آدم بیاید که شاید حکومت وحشت کرده که اینگونه لشگرکشی می کند و همچنین این رفتار باعث تحریک اذهان عمومی می شود که امروز روز مهمی است و اگر حق با حکومت است (که به نظر من هم هست) پس چرا لشگرکشی کرده اند؟ از چه می ترسند؟ مطمئنا اگر همین جمعیت قوای امنیتی با یکدیگر یکجا جمع شوند می تواند یک راه پیمایی گسترده را براه بیاندازند

خدا گواه است من خواستار سرافرازی و عزت روز افزون جامعه ایران و اسلام هستم و همچون یک سرباز فداییجان بر کف جانم را در کف دست گرفته ام و حاضرم برای صیانت از ملت ایران و اسلام که دو جرء لابنفک هستند جانم را فدا کنم و آماده ام که به خاطر خاک کیمیای ایران و راه نجات بخش اسلام جان کم ارزش خود را فدا کنم و این سخنان مرا ابدا سخنان براندازانه و ضد نطام ندانید که متاسفانه بعد از حوادث انتخابات هرگونه اظهار منتقدانه با پاسخی غضبناک جواب داده می شود و شخص منتقد، منحرف و برانداز و نفوذی بیگانه اطلاق می شود ولی اینجا ایران است و جامعه را قوانین اسلامی اداره می کند و اگر دولت مهرورزی داعیه اسلام را دارد باید اگر حرفهایم را هم قبول ندارد اقلا تحمل کند و با منطق جواب بدهد و بدانید من به عنوان یک شهروند ایرانی نظر شخصی ام را گفته ام که از سر خیرخواهی است نه تضاد با عقاید نظام و بدانید که ترس از انتقاد باعث مرگ نبوغ می شود و خلاقیت را از انسان می گرد و استبدادزدگی اصل بقای جامعه را تهدید می کند

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 19:3 توسط توحید زاهد

هموطن و هم زبان عزیزم، می دانی عمده بد بختی ما نشات گرفته از چیست؟ یکی بی لیاقتی و حماقت مدیران اجرایی و یکی دیگر دخالت بیجا ملازمان و دیگری هم یک دهن گشاد برای یاوه گویی و تایید و تکذیب و تطمیع برخی آقایان است و هر کدام مصداق خودشان را دارند. بی لیاقت ها بر لایق ها و نادان ها بر دانیان حکومت می کنند و کارهای بزرگ در ید ناتوان مردان کوچک و کارهای دون مایع در ید بزرگ مردان فرهیخته قرار گرفته و در چنین شرایطی ابر و باد و مه و غیره دست در دست هم می دهند تا بنیاد هر اجتماعی سست شود و اساس آن جامعه رو به زوال گام بردارد. این حماقت و دخالت های نابجا به جنبه های خاصی محدود نمب سود و تمام جنبه های آزادی فردی و اجتماعی را در بر می گیرند، یک روز یک فردی از فرط بیکاری و حل تمام مشکلات جامعه می گوید طرح کاهش جمعین صهیونیستی است پس اگر اینگونه است عجالتا بفرمایید که طرح افزایش جمعیت و گسترش امت گداپرور در سال های آینده آیا طرح امام زمانی است؟ به خاطر می آورم که آقای فتحعلی اویسی در مجموعه بدون شرح می گفت به کاری که کار نداری به تو مربوط نیست!! و این سخن باید فصل الخطابی برای رجال سیاسی باشد.

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 20:20 توسط توحید زاهد |

به تصاویر توجه کنید:

استقبال آنقدر بی نظیر بود که می توان گفت بی نذیر بود


+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 19:58 توسط توحید زاهد |

امروز به شیراز شهر شیران و شهر سعدی و حافظ و رندان می روم که خاطراتم را بعد از امتحانات خرداد خواهم نوشت

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 17:3 توسط توحید زاهد |

تهران، مسکن رندان، جایی که همیاری جای خود را به پول پرستی داده و انساندوستی جز با مادی دوستی حاصل نمی شود. جایی که معنویات و محبت اهل بیت (ع) جای خود را به ابتذال و فساد و هوس های نفسانی داده.

از مسلمانی اسمی مانده و از اسلام محمد(ص) رسمی. اینجا شده شهر گرگان و مرکز رندان جایی که باید کلاهت را قدری بالاتر بگذاری تا باد نبردش! البته نمی گویم همه جای این شهر اینگونه است که شاید قشر مذهبی هم در مناطقی به کثرت باشد ولی شهری که ام القرای نهضت اسلام است و خود را پیرو طریقه حقه ی مذهب جعفری می داند نباید از پشت به اسلام خنجر بزند. من نمی دانم خیابان ولیعصر ، منطقه تجریش، سعادت آباد و... سالن مد است یا منطقه ای مسکونی؟ من نمی دانم بعضی ها در خانه هایشان حیوان خانگی نگه می دارند و یا در سدد احداث باغ وحش هستند که انواع حیوان اعم از سگ، همستر، گربه، سنجاب و.... را نگه می دارند و مطمئن باشید که اگر محدودیت جا نبود فیل و دایناسور هم نگه داری می کردند؟ اینجا مگر کاواره است که با آهنگهای آنچنانی و آرایش های حقیقتا مشمئذ کننده می گردید اینجا ام القرای اسلام است و بدانید که:

«وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 20:23 توسط توحید زاهد |

 

« کپی برداری از این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است »