
من به شخصه بارها شاهد بودم که برخی افراد بخاطر منفعت شخصی و کسب پست و موقعیت در جامعه کارهای ریاکارانه ای را انجام می دهند که ابدا به آنها اعتقاد ندارند مثلا محاسن می گذارند و یا بخاطر کسب موفعیت و سهمیه های گوناگون وارد نهاد مقدس بسیج می شوند البته قبل از اینکه وارد اصل مطلب بشوم این نکته را متذکر شوم که این نوشته من شامل همه ارگانها و افراد نمی شود بلکه می خواهم به افراد تصمیم گیرنده بفهمانم که این دوستانی که فقط هنگام آرامش و رفاه کنار شما هستند به مثابه مگسانی به دور شیرینی هستند و به نظر من منطقی ترین راه این استکه این همه امکانات و تسهیلاتی که به برخی افراد فقط به واسطه مذهبی بودن و عضو بسیج بودن داده می شود قطع شود تا افراد خالص و عناصر وفادار معلوم گردند مضاف بر اینکه برخی از این تسهیلات همچون برخی سهمیه های تحصیلی ظلمی آشکار به سایر افراد است چونکه در یک رقابت باید همه شرایط و امکانات یکسانی داشته باشند تا بتوان توانایی های علمی همه شکوفا شود و رشد کند ولی اگر به یک عده ای سهمیه های غیر منطقی که تا 70 درصد می رسد و اگر شخص برگه را خالی هم دهد در یکی از بهترین رشته ها قبول می شود که این ظلم بزرگ در حق جوانان ایران زمین هیچ0 توجیه عقلایی و منطقی ندارد. البته اینگونه رفتار دوگانه و به اصطلاح یک بام و دو هوا فقط به مسائلی از این دست محدود نمی شود و در جاهای عمومی مانند بازرسی ها و کارهای خلاف قانونی موجودیت دارد و من با چشمان خود چندین نمونه دیده ام که فرد صرفا به دلیل جایگاهش در نظام به هیچ توجیهی برخی خلاف ها را قانون و برخی قانونها را ضد قانون کرده است که به موجب آن حق مظلومی پایمال شده است. اینجانب نیز به دلیل زندگی در این جامعه پر از تزویر و ریا که از جانب برخی افراد دگم به ملت رادمنش ایران تحمیل شده است چند بار با این برخورد های دوگانه مواجه شده است که آخرین آن همین چند روز پیش بود که وقتی قصد داشتم از شهرستان خوی به تهران بیایم وقتی وارد فرودگاه شدم اولا شدیدا تقتیش بدنی شدم و نمی دانم که چرا انقدر به بنده ظن پیدا کرده بودند و کبف پولم را نیز زیر و رو کردم و وقتی که از اولین فیلتر امنیتی عبور کردم در دومین مرحله به سگایی که داشتم با خودم به تهران می بردم بند کردند و به اجبار چمدانم را نیز پس از به هم ریختن کامل وارسی کردند و از روی دروغ و یک دستی با لحنی تند مرا خطاب کرد که چرا چاقو حمل می کنی!! و من به او گفتم خواب دیدی خیر است و من هیچگونه سلاح گرم یا سردی حمل نمی کنم و بعد از آنکه به آنها آتو ندادم گیر دادند به سگا که چرا خردی و یا حتی اینکه چرا خریدی! آخر علت اینها به چه درد اینها می خورد؟ و بعد سگا را در آورد و جعبه اش را جرواجر کرد و تا فیها خالدونش را زیر دستگاه گشت و وقتی که بعد از این معطلی ها هیچ چیزی گیرش نیامده به پول های قدیمی و ارزشمندی که از صرافی خریده بودم گیر داد و من که کلافه شده بودم گفتم من آمده ام مسافرت نه تفتیش عقیده و بعد از یک بحث شدید با دلخوری از این مرحله بازرسی هم گذر کرده ام بدون اینکه حتی یک عذرخواهی کوچک یا اعاده حیثیتی از من شود گرچه که آب رفته را نمی توان بازگرداند در نزد مسافران چنان با من رفتار کردند که مسافران در خیالاتشن من را از بازماندگان عبدالمالک ریگی به حساب آوردند ولی با خود نگفتند که نوجوانی که هنوز بر صورتش ریش نروییده با شماها چه پدرکشتگی دارد؟! و بعد از من یک روحانی و یا یک شخصی که ظاهری مذهبی داشت با کمترین تفتیش و معطلی عبور کرد البته من نیز به دلیل اعتقادی که دارم در آینده محاسن می گذرام ولی آن را نمی توان هیچ ملاکی قرار داد. در همه جای عالم اینگونه تفتیش و بازرسی های دقیق صرفا برای افراد سابق دار و بسیار مشکوک انجام می شود و برای پلیس های دنیا ننگ و شرم است که اگر به کسی مشکوک شوند و نتوانند مدرک جرمی از آن بدست بیاورند و حتی برای برخی افراد حق شکایت و اعاده حیثیت محفوظ است
امروز قرار بود برای اینکه خستگی امتحانهای سخت و مفهومی نهایی از تنم بیرون رود و به سفر حدودا یک هفته ای به خوی بروم . از آ نجایی که این قرار و مدار خیلی فست و سریع پیش آمد همان لحظه به آژانس شبانه روزی ندیم رفتم و ۲ بلیط پرواز برای امروز ساعت ۱۰ و ۴۰ دقیقه صبح خریدم و مسئول فروش تاکید موکد کرد که حداقل دو ساعت زودتر از ساعت موعد پرواز در فرودگاه حاضر باشیم و معهذا ما (من و مادرم) ساعت ۹ و نیم آنجا بودیم. بعد چند دقیقه ای مشغول مطالعه شدم تا ساعت معهود فرا رسد. ساعت ۱۱ شد و از پرواز خبری نشد ۱۲ شد خبری نشد و وقتی ساعت ۱۲ و نیم شد من دیگر از شدت عصبانیت تصمیم گرفتم بروم و با مسئولان پرواز راجع به پرواز صحبت کنم. رفتم نزد یکی از کارکنان شرکت آسمان گفتم خودتان را آدم حساب نمی کنید یا ما را؟ چرا نظم ندارید مگر پرواز ساعت ۱۰ و چهل دقیقه نبود؟ گفت به علت نقض فنی تاخیر داشت و من گفتم پس می مردید از بلندگو اعلام کنید؟ گفت اعلام کردید و از آنجایی که من شش دنگ حواسم به اعلانات بود با قاطعیت اعلام کردم نخیر! اعلام نکردید و بعد یک بیسیم زد و بعد از کمتر از یک دقیقه گفت از مسافرین پرواز ۱۳۹۱ به مقصد خوی پوزش می خواهیم و به علت نقض فنی این پرواز با تاخیر انجام می شود و همچنان در فرودگاه حضور داشته باشید و بعد از یک ساعت خورده ای بالاخره سوار هوایما شدیم و خلبان با درود بر روان اک بنیانگذار جمهوری اسلامی و طول عمر برای رهبر انقلاب و نام و یاد روردگار هستی بخش ما را با مدد الهی به خوی رسانید. بعد از اینکه رسیدم خوی از نظر اجتماعی و صنعتی و فرهنگی خیلی تغییر کرده بود که در برخی مثبت و در برخی تغییرات با کاهش همراه بوده است. مثلا از نظر معماری و شهرسازی خوی خیلی نسبت به گذشته مدرن شده و قسمتهایی از بازار را بازسازی کردند که درست همچون زمان قاجاریه شده و یا ساخت و ساز ساختمانهای چند طبقه و همچنین فرهنگ جوانان خوی بسیار بالاست به طوریکه می توانم بگویم از نظر خاصیت وجودی دو شهر خوی و شیراز که اخیرا به آن سفر کرده بودم اصلا قابل قیاس نیست جوانان خوی اهل تلاش و مجاهدت هستند و اوقات فراغت خود را در گیم نت و کافی نیست و باشگاه ها و کلاس های آموزشی می گذرانند. ولی با رونق شهرسازی به تبع آن فرهنگ اجتماعی کاهش یافته و بد حجابی که تا چند سال پیش تقبیح می شد الان رونق یافته و مشاهده می شود و رشد کرده گرچه همچنان خوی دارالمومنین است و جامعه مسلمان آن از ۷۰ درصد بالاتر است. علاوه بر آن جمعیت اکراد به شدت کاهش یافته و پاکسازی شده اند و در سطح شهر و بویژه مرکز شهر چند کرد بیشتر مشاهده نکردم که از یکی شان ساعت خریدم. همه این مسائل به کنارو فاجعه ای که می خواهم از آن بگویم کنار. و آن اینکه همه سینما های خوی تعطیل شده و سینما آسیا که بزرگترین سینمای خوی بود به زباله دانی تبدیل شده است. سوالی که از مسئولان دارم این است که واقعا از وجودشان خجالت نمی کشند و فقط بلدند بیت المال را به چینه دان شکم بارگان بریزند؟ اگر زمان شاه مخلوع فقط چند ده نفر راند خوار داشتیم الان این تعداد به دهها هزار نفر رسیده است خود در حال حاضر سه سینما دارد که هر سه تعطیل است و جالب اینکه هر سه از زمان شاه باقیمانده است که جمعیت خوی ۱۰۰ هزار نفر بوده ولی الان جمعیت خوی نزدیک نیم میلیون نفر است و باید این تعداد ۵ برابر شود یعنی به حدود ۱۵ سینما برسد چونکه هنر نیاز روح است وباعث تقویت عزت نفس و روحیه جامعه می شود ولی اینها عرضه اداره این ۳ سینمای قدیمی و اسقاطی هم نداشتند، به راستی چه باید کرد؟

امروز در دنیای مجازی اینترنت یه چیزهایی دیدم که اصلا نمی توانم باور کنم٬ و هر کاری هم می کنم که علل این کارها را درک کنم نمی توانم! امروز وقتی مشغول وبگردی بودم متوجه شدم پرشین بلاگ و بلاگفا فیلتر شده اند و همچنین دسترسی به سایت جامعه مجازی ایران (کلوب) و حتی گوگل نیز با اختلالات شدید و حتی در برخی نقاط فیلتر روبه رو است و این در حالی صورت می پذیرد که سایت های بلاگفا و پرشین بلاگ به عنوان ابزار وبلاگ فارسی مورد استفاده قرار می گیرند و این دو سایت روزانه میزبان صدها هزار ایرانی و به تبع آن صدها هزار اطلاعات و اخبار هستند و هرکس که ایرانی باشد و اهل اینترنت هم باشد می فهمد که خدمات وبلاگی بلاگفا و اینترنت برای فارسی زبانان دو جزء لاینفک است و هر کاربر روزانه به کرات با وبلاگهای فارسی که تحت پوشش بلاگفا و پرشین بلاگ است برخورد کرده است و در حقیقت این دو سرویس بلاگ شریانهای اطلاعاتی فارسی زبانان هستند و اگر این دو سایت کان لم یکن شود نبض اینترنت در ایران و حتی سایر کشورهای پارسی زبان همچون افغانستان و تاجیکستان کند می شود و اگر جانشینی برای آن تعبیه نشود از کار می افتد.
چند هفته قبل به شهر شیراز دیار سعدی، حافظ و بسیاری دیگر از بزرگان، رفته بودم و پویایی و طراوت مردم این دیار قهرمان را مشاهده کردم که خبر از غیرتی بزرگ می داد نظم و ساختار شهر شیراز با بسیاری از نقاط ایران که دیده ام متفاوت است یعنی بر خلاف سایر شهرهای ایران که ساعت کاریشان محدود است شهر شیراز را می توان از جمله معدود شهرهای بیدار ایران دانست(منظور از بیدار شبانه روزی بودنش است) و مردم این شهر شدیدا علاقه به پپسی دارند در جای جای شهر به کرات می توان تبلیغات پپسی را مشاهده کرد که به عنوان تابلوی مغازه استفاده شده و حتی چند هتل را نیز در خیابان رودکی دیدم که مجهز به تبلیغات پپسی بودند! با وجود این همه خوبی که به بخشی از آن اشاره کردم فاجعه ای بزرگ این شهر را تهدید می کند و آنهم تخریب فرهنگ و آثار فرهنگی این دیار که وارث فرهنگ و هنر و ادب است را تهدید می کند به تخت جمشید که رفته بودم دیدم که یک عده انسان غافل بر روی آثار تاریخی و ارزشمند که نمی توان به دلیل قدمتش قیمتگذاری کرد یادگاری حک کرده بودند و در چند جای دیگر مشاهده کردم که آثار تاریخی توسط یک عده شهروند نما تخریب می شود و در کاروانسرایی در پاسارگاد مرقد کوروش کبیر بودیم که کمک راننده اتوبوس با رفتن به بام کاروانسرا هنگام بازگشت بکلی آن ناحیه را تخریب کرد و اگر ده نفر همچون او به این مکان های تاریخی بروند دیگر نیازی به دشمن نیست که آثار تاریخیمان را به یغما ببرد و یا برای تحقیر ما آنها را تخریب کند که در زمان قبل از انقلاب و حتی در سالهای اخیر شاهد سرقت آثار تاریخی و همچنین افراد بزرگ هستیم تاجیکستان می گوید ابن سینا تاجیک است ترکیه فارابی و مولانا را تصاحب کرد و اعراب نیز ادعای ابوریحان و بوعلی را دارند فقط کم مانده بگویند کوروش نیز عرب یا تاجیک و یا حتی غربی بود! البته در شهر شیراز نیز غلط های نگارشی در سطح شهر بیداد می کند مثلا در اکثر نقاط به جای لفط صحیح بلوار کلمه بولوار به کار رفته و این واقعا نهایت حقارت است که در شهری که حقیقتا نگهبان و وارث ادب فارسی است و باید سرلوحه باشد اینگونه اشتباهات فاحش مرتکب گردد.
زندگی مثل یک کتاب است آدم وقتی شروع می کند فکر می کند خیلی طول می کشه تمام بشه ولی وقتی درگیر مطالبش بشه و کتاب اونرو جذب کنه یکهو می بینه چه زود تموم شد و اگر کتاب جذابی باشد هی هوس می کنه چند بار دیگر بخواند ولی اگر زیاد دلچسب نباشد به سراغ کتاب دیگری می رود حالا اینم حکایت ما انسانهاست همه ما انسانها داستان زندگی خودمون را داریم و بازیگرای فیلمی به نام انسان و حیات به کارگزاری، نویسندگی و تهیه کنندگی خداوند متعال و با کارگردانی پیامبران الهی که نقش اولهای آنها انسانهای متقی و با ایمان هستند که در مواجهه با مشکلات از کوه استوارترند و همه این زندگینامه های ما که در حقیقت فیلمنامه های این فیلم عظیم هستند توسط رب العالمین با دقت و ریزبینی تعبیه شده و ما هم وقتی به دنیا میایم و زندگی را می خواهیم شروع کنیم می گیم آه، چقدر زیاده کی میره اینهمه راهو! ولی وقتی درگیرش می شیم و زندگی ما رو جذب می کنه می بینیم چه زود پیر میشیم و چوب خط عمرمون پر می شه و اگر از زندگیمون راضی باشیم خواهان آنیم که دوباره تکرار شود ولی اگر از زندگیمون دل خوشی نداشته باشیم باز هم میخواهیم زنده باشیم ولی آرزو می کنیم در غالب زندگی انسان ایده آل و مدینه فاضله مان حیاتمان را ادامه بدهیم.
انسانها بعد از مدتی که از زر و زور و تزویز جامعه انسانی ارضاء می شوند و از تطمیع و تهدید عالم طبیعت که در غالب زیبایی، زشتی، سیل و زلزله و طوفان و.... فارغ می شود به یک حلقه مفقوده در خود پی می برد و خود را محتاج یک نیاز متعالی می داند که ورای ماده و ورای احساس و ادراک انسانی است: دسته اول کسایی که وجود خدا را انکار نمی کنند و به دنبال منبع نیاز انسانی میگردند و سرانجام آن را پیدا می کنند و احکام و دستورات او را می پذیرند و خود را یکسره به او می سپارند اینگونه افراد در مواجهه با مصائب و سختی ها از کوه سخت تر و از سرو استوارتر هستند. دسته دوم نیز کسانی هستند که همین نیاز را حس می کنند ولی به دلیل غرق در مادیات و لذات دنیوی از آن غافل می شوند و از آن یک چیز سطحی استنباط می کنند و در حقیقت به پوسته آن دست میابند و از درک حقائق و معانی آن بی بهره اند این افراد هنوز در سطح اول نیاز مانده اند و در حقیقت آنان می خواهند هم خدا را داشته باشند و هم لذات عبس دنیایی و خدا برای آنان یک اسم و مسکنی برای شعله های نیاز درونش است. و اما دسته سوم نیز که گاهی اوقات مشاهده می شود که انسان های دانشمند نیز جزوشان هستند کسانی اند که با وجود اینکه این نیاز را حس می کنند به منابع غلط و غیر الهی مراجعه می کنند و به دلیل ضعف در بینش شعله های دانایی را در خود خاموش می کنند و این افراد و با وجود براهین و ادله های گوناگون و عظیم هیچگاه به خدا ایمان نمی آورند الا زمانی که در حال مرگ هستند که کتاب زندگیشان با کوله باری از حسرت و پشیمانی بسته می شوذ.

ایجاد فضای امنیتی و تبدیل شهر به پادگان که اصطلاحا لشگرکشی خیابانی نام دارد فقط برای حفظ منافع ملی و تامین امنیت مجاز و قانونی می باشد به گونه ای که شهروندان در پناه آن احساس آرامش و امنیت کنند نه اینکه این فضای امنیتی مایع وحشت مردم و دستاویزی برای ارعاب آنها باشد و اگر خدای نکرده حکومتی بخواهد اینگونه با صدای مخالف و اعتراضی برخورد کند اوج زبونی و دئانت آن را میرساند.



امروز من ساعت 2 به سینما آفریقا واقع در ولیعصر رفتم و بعد از اینکه از سینما خارج شدم جدا احساس کردم وارد شهر دیگری شده ام که حکومت نظامی در آن حکمفرما است و شدیدا متحیر شدم و در اطراف میدان ولیعصر افراد لباس شخصی و نبروهای بسیجی حضور داشنند که من در مسیرم که از ولیعصر تا آریاشهر بود به کرات حضور سنگین قوای انتظامی را که شدیدا مسلح بودند را حس کردم که حتی در پل حافظ و پل کالج و همچینین بلوار کشاورز و سابر نقاط بخصوص بلوار فردوس و آریاشهر که اگر بگویم تا چشم کار می کرد نیرو بود غلط نگفته ام و حضور و تردد لباس شخصی ها هم با دسته های بالای ده نفره شدیدا محسوس بود که اینگونه رفتار اصلا خوشایند نیست و باعث می شود این فکر در ذهن آدم بیاید که شاید حکومت وحشت کرده که اینگونه لشگرکشی می کند و همچنین این رفتار باعث تحریک اذهان عمومی می شود که امروز روز مهمی است و اگر حق با حکومت است (که به نظر من هم هست) پس چرا لشگرکشی کرده اند؟ از چه می ترسند؟ مطمئنا اگر همین جمعیت قوای امنیتی با یکدیگر یکجا جمع شوند می تواند یک راه پیمایی گسترده را براه بیاندازند



خدا گواه است من خواستار سرافرازی و عزت روز افزون جامعه ایران و اسلام هستم و همچون یک سرباز فداییجان بر کف جانم را در کف دست گرفته ام و حاضرم برای صیانت از ملت ایران و اسلام که دو جرء لابنفک هستند جانم را فدا کنم و آماده ام که به خاطر خاک کیمیای ایران و راه نجات بخش اسلام جان کم ارزش خود را فدا کنم و این سخنان مرا ابدا سخنان براندازانه و ضد نطام ندانید که متاسفانه بعد از حوادث انتخابات هرگونه اظهار منتقدانه با پاسخی غضبناک جواب داده می شود و شخص منتقد، منحرف و برانداز و نفوذی بیگانه اطلاق می شود ولی اینجا ایران است و جامعه را قوانین اسلامی اداره می کند و اگر دولت مهرورزی داعیه اسلام را دارد باید اگر حرفهایم را هم قبول ندارد اقلا تحمل کند و با منطق جواب بدهد و بدانید من به عنوان یک شهروند ایرانی نظر شخصی ام را گفته ام که از سر خیرخواهی است نه تضاد با عقاید نظام و بدانید که ترس از انتقاد باعث مرگ نبوغ می شود و خلاقیت را از انسان می گرد و استبدادزدگی اصل بقای جامعه را تهدید می کند
هموطن و هم زبان عزیزم، می دانی عمده بد بختی ما نشات گرفته از چیست؟ یکی بی لیاقتی و حماقت مدیران اجرایی و یکی دیگر دخالت بیجا ملازمان و دیگری هم یک دهن گشاد برای یاوه گویی و تایید و تکذیب و تطمیع برخی آقایان است و هر کدام مصداق خودشان را دارند. بی لیاقت ها بر لایق ها و نادان ها بر دانیان حکومت می کنند و کارهای بزرگ در ید ناتوان مردان کوچک و کارهای دون مایع در ید بزرگ مردان فرهیخته قرار گرفته و در چنین شرایطی ابر و باد و مه و غیره دست در دست هم می دهند تا بنیاد هر اجتماعی سست شود و اساس آن جامعه رو به زوال گام بردارد. این حماقت و دخالت های نابجا به جنبه های خاصی محدود نمب سود و تمام جنبه های آزادی فردی و اجتماعی را در بر می گیرند، یک روز یک فردی از فرط بیکاری و حل تمام مشکلات جامعه می گوید طرح کاهش جمعین صهیونیستی است پس اگر اینگونه است عجالتا بفرمایید که طرح افزایش جمعیت و گسترش امت گداپرور در سال های آینده آیا طرح امام زمانی است؟ به خاطر می آورم که آقای فتحعلی اویسی در مجموعه بدون شرح می گفت به کاری که کار نداری به تو مربوط نیست!! و این سخن باید فصل الخطابی برای رجال سیاسی باشد.
به تصاویر توجه کنید:
استقبال آنقدر بی نظیر بود که می توان گفت بی نذیر بود

امروز به شیراز شهر شیران و شهر سعدی و حافظ و رندان می روم که خاطراتم را بعد از امتحانات خرداد خواهم نوشت

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
تهران، مسکن رندان، جایی که همیاری جای خود را به پول پرستی داده و انساندوستی جز با مادی دوستی حاصل نمی شود. جایی که معنویات و محبت اهل بیت (ع) جای خود را به ابتذال و فساد و هوس های نفسانی داده.
از مسلمانی اسمی مانده و از اسلام محمد(ص) رسمی. اینجا شده شهر گرگان و مرکز رندان جایی که باید کلاهت را قدری بالاتر بگذاری تا باد نبردش! البته نمی گویم همه جای این شهر اینگونه است که شاید قشر مذهبی هم در مناطقی به کثرت باشد ولی شهری که ام القرای نهضت اسلام است و خود را پیرو طریقه حقه ی مذهب جعفری می داند نباید از پشت به اسلام خنجر بزند. من نمی دانم خیابان ولیعصر ، منطقه تجریش، سعادت آباد و... سالن مد است یا منطقه ای مسکونی؟ من نمی دانم بعضی ها در خانه هایشان حیوان خانگی نگه می دارند و یا در سدد احداث باغ وحش هستند که انواع حیوان اعم از سگ، همستر، گربه، سنجاب و.... را نگه می دارند و مطمئن باشید که اگر محدودیت جا نبود فیل و دایناسور هم نگه داری می کردند؟ اینجا مگر کاواره است که با آهنگهای آنچنانی و آرایش های حقیقتا مشمئذ کننده می گردید اینجا ام القرای اسلام است و بدانید که:
اولا عذر می خواهم که یک مدت مدید وبلاگ را رها کرده و به نظرات راهنماگونه شما عزیزان که اکثرا توام با محبت و خیرخواهی بود پاسخ ندادم ولی از الان قول می دهم به طور مستمر حتی اگر زلزله یا سونامی هم شد بنویسم چونکه به نظر من سلاح هرکس قلم و اندیشه اوست. کلی مطلب است که حتما باید بنویسم راجع به سیاست، دیانت، فلسفه، مباحثه، سیر روح و هدفت خلقت انسان و...که همه اش را فهرست کردم که اگر عمر و مجالی بود بنویسم
راستی داشت یادم می رفت یک موضوعی است که باید همین جا حلش کنم. والا چند وقتی است که بنده حقیر بخاطر اندیشه و تفکرم انواع و اقسام توهینها و تهمتها را تحمل کرده ام و می کنم مسئله من این نیست حرف من این است که کریهترین و پست ترین و جاهل ترین مردم کسانی هستند که به کسی بخاطر اندیشه اش توهین کنند البته من نمی گویم انتقاد مکنید زیرا ترس از انتقاد باعث شکست نبوغ می شود ولی توهین نه و هم آن آزادی را قبول دارم که اسلام عزیز موید آن است و آن این است که آزادی باید از صافی منطق و فیلتر عقل عبور کند و الا می شود ناهنجاری و ساختارشکنی و هرج و مرج و توهین. اصل قضیه این است که چند وقته تعدادی نظر (که کم هم نیستند) به من می گویند دروغگو ولی این درست نیست زیرا من هرچه را که چشمانم می بیند منعکس می کنم و مطمئن هستم که چشمانم به هیچ فرقه ای وابسته نیست. من در اکثر تجمعات مردم و آشوبهای اخیر به عنوان ناظر (نه معترض) حاضر بودم و ساختارشکنی و اغتشاش یک عده اندک را دیدم ولی بردباری و حق خواهی خیل زیاد مردم را نیز ناظر بودم البته چون هدف سردمداران این جنبش به بیراهه بود محکوم به فنا شد قول الهی است که ان الباطل کان ذهوقا.
از روز قبل که مردم به پیشواز چهارشنبه سوری می رفتند فضای امنیتی احساس می شد ولی الان به اوج خود رسیده است. امروز شاعت 14 من برای کاری به آریاشهر رفتم که حدود 15 ماشین مخصوص یگان ویژه را خود به شخصه مشاهده کردم و بعد از آن به سمت بلوار فردوس و رامین جنوبی رفتم و فضای امنیتی در آنجا نمی دانم به چه علت به مراتب سنگین تر احساس کردم حدود 1 ساعت آنجا بود و هی آنجا پرسه می زدم که چند پلیس به من پول داد تا برایشان دلستر بخرم و وقتی خریدم و برایشان بردم با کمال بی ادبی چند فحش چیز دار به مغازه دار دادند که چرا دلسترشان گرم است! در آنجا با چند مامور دوست شدم و دیدم بر خلاف سابق که به طور علنی تفنگ در دست نمی گرفتند الان دیگه رسما به تفنگ m4 مجهز هستند و من که دیگر عصبی شده بودم با کمال شجاعت گفتم چرا فضای امنیتی ایجاد می کنید؟ مگر نمی گوئید انقدر طرفدار دارید پس شما از که می ترسید؟ اصلا همین فضا که یک عده با اسلحه ایستاده اند تحریک آمیز است که قدرت تنفس را از آدم سلب می کند و گفتم که جواب اندیشه را با تپانچه نمی دهند که دیدم این پلیس ها زیاد در باغ نیستند و فقط فرمانبردار و در دل گفتم هیچ بعید نیست که همین افراد کهریزک ها را ایجاد می کنند(البته این قسمت آخر را در دل گفتم) بعد از چند دقیقه گپ و گفت فهمیدم اینها احساس خطر کرده اند و اینهمه لشگرکشی برای ترقه و مواد محترقه نیست و بخاطر برخورد با معترضین به صف شده اند بعد از اینکه بحث به اینجا کشید یک درجه دار من را از سمت ماموران متفرق کرد، سربازان بیچاره در آفتاب و در مینی بوس بودند در حالیکه فرمانده هان در زیر سایه در مرسدس بنز ویژه بودند و بعد از چند دقیقه نمی دانم چی شد که همگی با سرعت تمام محل را ترک کردند.
چرا از تاریخ عبرت نمی گیرید؟ چرا مثل کپک سرتان را در برف کرده اید و حکم به جنایت و ظلم می دهید؟ آیا نمی دانید که اداره حکومت با کفر میسر می شود ولی با ظلم نه؟ نمی فهمید که اگر هرچه بیشتر بکشید ملت ما جسورتر و شجاع تر می شود و در حقیقت خون شهید همچون بارانی است که کشتزارهای عقیده را بارور می سازد و صفیر حق طلبی را با خون خود بر دیوار سترگ تاریخ می نگارد و به انسان ها درس آزادگی و حقیقت طلبی می آموزد.
بدانید که مورخان صرفا همین مدیحه سرایان دربارتان نیست و تاریخ نیز فقط آنچه که خواست حضرات بر آن است نخواهد بود. اگر قدری از فرجام حکومتهای جائر پیش از خود اطلاع داشته باشید درمیابید که تاریخ وجدان بیدار ملت هاست و وظیفه اش در همه ادوار فریاد حقوق حقه ی ملت هاست.
بدانید که خاصیت هر جامعه و آزادگی هر انسان در این است که بتواند عقیده خود را بگوید چه موافق و چه مخالف و اینک که شما می گویید هرکس انتخابات را زیر سوال ببرد جرم بزرگی مرتکب شده است ناقض حقوق بشر است چه از نظر دیدگاه اسلام و چه از دیدگاه اصول انسانی.
نکته ای که در اینجا اهمیت دارد این است که اگر خواسته مردم اجابت نشود مردم کم کم به جریان های رادیکال نزدیک می شوند و بعد از مدتی که خواسته کوچکشان با زر و زور و تزویر پاسخ داده شده است عمق بیشتری پیدا می کند و کار به جایی می رسد که مردم کل سیستم حکومتی و اصل بنیان آنرا زیر سوال می برند.
بحث دیگری که بعد از انتخابات چه در محافل داخلی و چه در محافل خارجی مطرح شده است این است که آیا می شود از نظامی که در شعار خود را اسلامی می داند به روشهای غیر انسانی و غیر اسلامی دفاع کرد و هرکس را که مخالف دولت باشد مخالف خواند. رهبر انقلاب چندی پیش در سخنرانی گفته اند که اگر کسی انتخابات را تقلب بداند جرم بزرگی مرتکب شده است ولی این در حالیست که اصولا خاصیت هر جامعه ای بر آن است که صدای مخالفی برای رفع نواقص وجود داشته باشد.
سخن دیگر این است که نظام ما باید از تاریخ عبرت بگیرد و خدای ناکرده حکومتش مثل حکومت بنی عباسیان نشود که با نام اسلام و شعار اهل بیت آمدند ولی در عمل قاتل اهل بیت شدند و مسئولان نیز بر ذمه شان است که نگذارند که نظام جمهوری اسلامی به انحراف کشیده شود و به دیکتاتوری و استبداد اسلامی بینجامد.
ضمنا نکته دیگری وجود دارد این است که ممکن است اگر این روند بگیر و ببند و کشتار مخالفین ادامه داشته باشد نظام به پرتگاهی که برای خود ساخته نزدیک و نزدیکتر می شود و سر انجام سقوط می کند زیرا نهضت مردم نیاز به خون شهید دارد و به یاد داشته باشید که در طول تاریخ خون شهدا نهال انقلابها را تنومند ساخته و همچنین خشم ملت را بر افرشته است.
حسین یک فرد نیست و یا نماد یک آزاده بلکه حسین یک عقیده و اندیشه آزادگی است و تا زمانیکه روحیه حسینی و عقیده اش پایدار است یزید هم هست و عقیده یزیدی هم هست بنابر این باید در مجالس عزاداری توجه کرد که بتوان پیام عاشورا را منتقل کرد و روحیه حسینی را پرورش داد و اگر هیئت فقط برای عزاداری و شیون باشد بی خاصیت است و نمی تواند به عنوان پشتوانه فکری چیزی در بر داشته باشد گرچه جامعه ای که آحاد جوانانش را اعتیاد افسون کرده است نمی تواند به خوبی بفهمد که حسین برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد و خانواده خود را با مظلومیت فدای اسلام کرد و خود نیز پاکبازی سربلندی بود. برای حسین بن علی قلم ها زده شده، متونها نوشته شده، آثار هنری نگاشته شده و حسین برای تمام بشریت است زیرا اباعبدالله فقط اعراب را نجات نداد و فقط اسلام را نجات نداد حسین با احیای ارزش های اسلامی و روحیه انقلابی یک تفکر را پرورش داد و در حقیقت بشریت را وامدار خود کرد و مادامیکه حقی در میان است و مظلومی هست یزید هم هست و ما باید همیشه در پی روحیه حسینی باشیم و این را نیز بدانیم که این اعراب مسلمان بودند که حسین را کشتند و در این کار بر یکدیگر سبقت می گرفتند و این عمل را مقدس بر می شمردند زیرا دشمن حسین را در نزد مسلمانان تقبیح کرده بود و مردم فکر می کردند حق با آنهاست و ما باید حواسمان را در این برهه حساس جلب کنیم که در این زمان که مواضع سیاسی پیچ و تاب پیدا کردند گول سیاستبازان هفت خطه را نخوریم .
برخی می گویند حسین بخاطر قدرت جنگید که واقعا اینها یا خائن هستند و یا بسیار غافل زیرا هر موجودی که قدرت تعقل دارد می تواند درک کند که هیچ بشری حاضر نیست به خاطر قدرت فقط با چند هزار نفر قیام کند و با 72 نفر از یزید خروج کند و اینکه در ظهر عاشورا به اقامه نماز بپردازد و اگر قیام حسین رنگ و بوی دنیوی و مادی داشت می توانست با مکر و حیله با یزید بیعت کند و فرمانروای بخش عظیمی از جهان اسلام شود ولی یزید جائر بود و فرزند رسول الله کسی نبود که با جائر مقدس نما بیعت کند.
برخی نیز می گویند که حسین در جنگ کشته شد شما چگونه می گوئید که او پیروز شد؟ در جواب باید پاسخ داد این مرگ عین پیروزی است زیرا اولا سبب شد که وجدانهای خفته بیدار شوند و بفهمند که حق با که بوده که حتی به کودک 6 ماهه نیز رحم نکردن ثالثا باید ببینیم که تفکر چه کسی جاویدان شد زیرا پیروز واقعی کسی است که اندیشه اش پیروز باشد و تاریخ او را پیروز بداند و الان می بینیم که نه اثری از نسل یزید وجود دارد در حالیکه زمان واقعه عاشورا بیش از 1000 گهواره برای اولاد بنی امیه تعبیه شده بود و نه اثری از مرقد یزید است و نه تفکری از او که هرکه بر عقیده او باشد مذموم و ناپسند تلقی می شود.
من وقتی می بینم کسی اصالت و هویت خود را فراموش کرده است و هیچ چیز از سنن و زبان گذشته خود نمی داند بسیار ناراحت می شوم. این افراد از نظر من افراد زیانکاری هستند زیرا انسانی که هویتش را از دست داده همچون درختی است که از ریشه اش جدا شده و محکوم به فناست و متاسفانه ما ایرانیان نیز در یک دوره بعد از حمله "عمر" خلیفه نا لایق و مستبد جماعت سنی آنرا تجربه کردیم و در یک برهه کوتاه هر آنچه که سرمایه ملی خوانده می شود اعم از: دانشمندان و فرهیختگان، کتابخانه ها با هزاران جلد کتاب و.... که از همه مهمترین فرهنگ و آئین نیک پیشینیانمان می باشد را از دست دادیم. ولی بحمدالله با وجود لطمه شدیدی که زبان عربی ناخودآگاه به زبان فارسی زد و نیمی از واژگان آنرا تسخیر کرد باز جای شکرش باقی است که با همت ایرانیان با غیرت در طول تاریخ توانستیم از گذشته خود صیانت کنیم و از داشته هایمان پاسداری کنیم و به سر نوشت مللی با تمدنهای فاخر و ارزشمندی همچون مصر باستان که امروز هیچ تاثیر فرهنگی و زبانی بر نسل امروز خود ندارد نشدیم و در تلاطم تاریخ ایرانی بودن خود را حفظ کردیم.
ولی امروز ما را چه شده است که به این ضعف و بیچارگی دچار شده ایم. زمانیکه فارسی حرف می زنیم سعی می کنیم از واژگان زبان بیگانه استفاده کنیم چرا؟ چونکه کلاس دارد! حتی جدیدا رایج شده است که در شهرستان های غیر فارسی زبان از همان طفولیت با بچه فارسی حرف می زنند که بتوانند پز بدهند، چرا؟ معلوم است که کلاس دارد بی خبر از این که اگر این روند ادامه داشته باشد در آینده نه چندان دور زبان فارسی تبدیل به یک زبان ضعیف ، بیمار و غیر مصطح می شود و زبانهای پرکاربرد دیگر که در ارزش با فارسی برابری می کنند همچون ترکی، کردی، لری و... به دست فراموشی سپرده می شود که هریک به نوبه خود ضربه سهمناکی به درخت تنومند ایران وارد می کند.
البته این را هم فراموش نکنیم که مهاجرت نیز نقش به سزایی در این جریان دارد به طور مثال همانطور که شما خوانندگان بهتر می دانید حداقل نیمی از جمعیت تهران را ترکها تشکیل می دهند ولی متاسفانه به خاطر اهمال ترکها زبانشان کم کم در این شهر که موسسانش نیز ترک بودند کمرنگ می شود.
بحث دیگر که پس از موارد بالا لازم به ذکر است مربوط به جک و تمسخر می باشد، من واقعا تعجب می کنم برخی چگونه به خود اجازه تمسخر دیگران را می دهند. به ترکها می گویند نفهم به رشتی ها می گویند بی غیرت به فارس ها میگویند اوا خواهر و سوسول که فتنه بسیار شومی است که به نظر من کار هر که باشد کار ایرانی نمی تواند باشد چونکه مسبب اختلاف قومی می شود و به نظر من افرادی که جوک می سازند از حسادتشان هست وقتی می بینند عنان مملکت دست یک قومیت خاص است که کمتر ایرادی ندارد از سوزشان شروع می کنند به حرف در آوردن حال آنکه زندگی خودشان ابدا نیازی به جکسازی ندارد زیرا که حیات این جماعت انگل خودش یک جک تلخ محسوب می شود و من خود به عنوان یک ترک زبان افتخار می کنم که ایران امروز وامدار فرزندان خلف خطه قهرمانخیز آذربایجان است که فرزندانی همچون خامنه ای ها، موسویها، باکریها،مدنیها, پوریای ولیها, شمس تبریزیها،علی داییها، رضازاده هاو... را تقدیم وطنمان کرد. در آخر نیز لازم می دانم که اشاره کنم ورای این تفرقه ها باید دنبال آبادانی کشور باشیم و بگوییم که هرکه می خواهد جک بسازد ولی ایران را به ما ایرانیان بسپارند و این را نیز بدانید که طبق آیات نورانی قرآن کریم بالاترین افراد نزد پروردگار افرادی هستند که به مراحلی از تقوا و علم برسند.
یاعلی
در این چند وقته که حجم نوشته های سیاسی ام را افزایش داده ام اتهام هایی که به من نسبت داده شده نیز به همان مقدار افزایش یافته است. من نمی دانم که چرا در این مملکت حتما باید افراطی و یا تفریطی باشی و اگر بخواهی روی خط اعتدال حرکت کنی برچسب های گوناگونی به تو می زنند. به هر جهت برای اینکه خود را از این اتهامات بی اساس مبرا کنم می گویم که خط و مشی من پیروی از مکتب امام صادق (ع) و راه من راه حسین و رهبر من پیر خمین است و صد البته که ممکن است همچون هر بنده ای خطا کنم ولی سعی می کنم مواضعم را با پیروی از بینش بزرگان اصولی انتخاب کنم و دایره انتخاب هایم را بزرگتر و با ضزیب خطای کمتری برگزینم.
من چند روز قبل دو تا از مطالبم را بخاطر نصیحت دوستان و صد البته با برهان قاطع* برخی دوستان مخالفان برداشتم و از این پس به دلیل برخی ملاحظات امنیتی سعی می کنم کمتر دز این زمینه بنویسم.
نکته دیگر اینکه در این حدودا 6 سالی که من با اینترنت آشنا شدم هیچگاه ندیدم که مخالفان کشورمان بیایند و یک نیکی و یک تمجید از رفتار مسئولان داشته باشد یعنی در طول این سی سال ایران اسلامی هیچ کار حسنه ای انجام نداده و هرچه کرده بدی کرده و کرده هایش همه نکوهیده است. البته جز این نیز انتظاری نیست وقتی که مسئولان این قبیل از خبر پراکنی ها و خط و مشیشان صهیونیستی است و تمام تلاششان و هزینه شان برای براندازی حکومت (من کاری به خوب یا بد بودن حکومت ندارم) است و نویسندگانشان همگی در یک توهم بزرگ هستند و عقائد لیبرال و سکولاری و حتی دین ستیز هستند جزء این باید باشد. وقتی که برخی افراد به خبرگزاری همچون بی بی سی که دست نشانده رژیم پادشاهی انگلستان است و در طول سالها عمر خود هرگز نقش حسنه ای برای مردم ما نداشته و حتی عامل بد بختی ما نیز بوده است اعتماد می کند نتیجه اش چه می توان باشد. البته این را بگویم که برخی خبرگزاری های داخلی نیز همین نقش را ولی کاملا بر عکس دازند.
البته در این بین افرادی نیز هستند که دارای ملیتی ایرانی هستند ولی از فرط درماندگی و استیصال به مجمعی به نام بالاترین که من آنرا مجمع شکست خوردگان می نامم پناه آورده اند. در این مجمع کاملا دیکتاتوری یک طرفه حکمفرماست و آزادی عقیده نیز فقط لیبرالش مجاز است! یعنی اگر بخواهی دفاعی از اسلام و یا شخصی که طرفدارش هستی بکنی موج فحش ها به سویت سرازی می شود، اغلب کاربران بالاترین افرادی بی تربیت، دیکتاتور منش و عصبانی از اسلام هستند که در توهم بزرگ هستند و فکر کرده اند اگر یکی یک مطلب پر از اهانت ( که بی جهت هم هست) به مسئولان بزند و یک عده بزدل ترسو از پشت کامپیورترهایش +بدهند نظام بر می گردد! نخیر این طور نیست چون اگر فردا روزی بخواهد میان دو طرف جنگ شود هیچکدام از این جریان ضد اسلام به میدان نبرد نمی رود و اصلا از نوشته هایشان در می یابید که این ها در توهم غرق هستند و انگار 13 آبان حتما رژیم برر می گردد! چطور آنها به کلاه بردار و انسان کم دانشی مثل کروبی اعتماد می کنند؟

16 مهر ماه هر سال روز بزرگی برای ما ایرانیها است. این روز یکی از مهمترین اعیاد 12 گانه ماست که به مهرگان معروف است و در حقیقت این عید فاخر نمادی از هنر، آئین و رسوم نیاکان ما است که متاسفانه به دلیل بی تفاوتی ما و صد البته اهمال مسئولین فرهنگی و غیره... یک عده دزد سر گردنه از اهمال ما نهایت استفاده را کرده و با معرب کردن این جشن صد در صد وطنی آنرا به مهرجان عربی تغییر داده اند غافل از این که این جشن بزرگ جزء لاینفک فرهنگ ایران است.
انسان بی هویت مانند درختی است که از ریشه اش جدا شده و هر قدر هم تنومند و مقاوم باشد محکوم به مرگ است. من نمی گویم که هرکه اصالت ندارد بی هویت است منظور من این است که اگر یک انسان نتواند از تاریخ و جغرافیای وطنش پاسداری کند بد بخت است. حال ما که دارای این خزانه عظیم علمی، فرهنگی, تاریخی و حتی جغرافیایی هستیم جرا نباید از این فرخنده عید پدرانمان که گذشتگان ما توانستند در سخت ترین شرایط و خفقان شدید زمان اعراب نگاه داری کنند حفاظت کنیم.
درباره ارزش و پشتوانه فرهنگی مهرگان همین بس که بسیاری از عالمان فرهنگی ارزش آنرا حتی از نوروز والاتر می دانند ولی متاسفانه با اهمال های صورت گرفته توسط مسئولین و بی تفاوتی خودمان، چنان دچار روزمرگی شده ایم که حتی خیلی از ما اسم این عید به گوشمان نخورده است!
پیشنهاد من این است که در 16 مهر 88 بیاییم و بار دیگر این فرهنگ اصیل ایرانی را احیاء کنیم و به هموطنانمان این عید را با روش های مختلف تبلیغی، دادن هدیه ای کوچک ولو یک شاخه گل یادآوری کنیم و نگذاریم که این جشن فرخنده به خاموشی سپرده شود.
از آخرین باری که به خوی رفتم بیش از دو ماه نمی گذرد ولی با وجود این مدت اندک این دفعه با خویی متفاوت روبه رو شدم. اول از همه اینکه بر خلاف سابق که همیشه اتوبوسهای خوی در مخروبه ای به نام ترمینال توقف می کردند این دفعه به پایانه مسافربری مجهز و بزرگ خوی رفتیم و بعد از آن در حالیکه با تاکسی در حال رفتن به دوز میدانی (میدان مرکز و یا امام خمینی) بودیم در نزدیکی ترمینال از کنار هتل سه ستاره ثمین گذشتیم. از ظواهر ساختمان معلوم بود که سازندگان این بناء در ساخت هتل از هیچ تلاشی فروگذار نبوده اند. خوی سالهاست که از نبود یک مرکز اقامتی مطلوب و آبرومند برای سیاح های ایرانی و توریست های خارجی رنج می برد. البته چند مسافرخانه و مهمانپذیر در جوار بازار و در خیابان شریعتی به نام مهمانپذیر خورشید و مسافرخانه سعادت ( در حقیقت نمونه کوچک شده تهران است که بیشتر مسافرخانه ها در ناصر خسرو و در نزدیکی بازار است) و همچنین مرکز اقامت گردشگران وجود داشت ولی کافی نبود.
ببخشید که چند هفته ای نتوانستم بیایم و مطلبی بنویسم. البته علتش فقدان مطلب نبود بلکه علت غیبتم خستگی و استراحت و فقدان وقت بود و الا دهها تیتر به ذهنم رسید. الانم دیگه کم کم داریم به مهرماه می رسیم و فصل مدرسه ها و بخاطر اینکه امسال سال آخری است که به مدرسه می روم می خواهم معدل دیپلمم از 19 بیشتر شود و به همین منظور سخت تلاش خواهم کرد. ولی فعلا از این چند روز تعطیلی استفاده می کنم.
چند روزی است که شبکه اول سیما یک برنامه فکاهی و سطحی به نام چهل شب را پخش می کند و متاسفانه میهمانهای آن برنامه فاقد هرگونه سواد دینی و خدا شناسی بوده و فقط ادای دین شناسان را در می آورند.
موضوع چند شب اخیر این برنامه راجع به سادات هست و اینکه آنها چون فرزند پیامبر هستند و نظر کرده اند احترامشان واجب است که این یک ادعای خرافی است زیراکه ارزش هر انسان به میزان معرفت و دانشش بستگی دارد و نه به اصل و نسبش و اگر اینگونه بود پس چرا فرزندان نوح و یعقوب و لوط در زمین خدا فساد کردند؟ مگر آنها نظر کرده نبودند؟ این اصل از نظر انسانی نیز اصل هجو و خرافی است زیرا که این مطلب عین آپارتاید و نژاد پرستی است و الا بسیاری از همین نظر کرده ها اصلا اعتقادی به اسلام ندارند.
در گوشه ای از این برنامه جاهلانه می گفت اگر این ها اگر یک سلول از پیامبر به ارث برده باشد باید آحاد جامعه تا ابد خدمت گذاریشان را بکند! وای بر این انسان های جاهل مگر خود پیامبر از حیث ظواهر انسانی با سایر انسان ها تفاوتی داشت که حالا بخواهد فرزندانش که صدها سال از زمان ایشان می گذرد بخاطر داشتن ریشه به ایشان حسن داشته باشد اصلا این فلسفه ار اساس ویران است. برای درک این موضوع که از رسومی است که از قبل از اسلام بود فقط یک کلمه به ذهنتان پاسخ دهید که فرق کسانی که نسلشان به پیامبر می رسد و سایر افراد چیست؟ آیا یک چشم اضافی تر دارند؟ آیا سه گوش دارند؟
ضمنا به افرادی که دشمن شیعه هستند بگویم که ما از اهل بیت (ع) به صرف اینکه نسلشان به پیامبر اسلام می رسد پیروی نمی کنیم بلکه ما چون حقیقت را در این انسانها یافتیم یک عمر غلامان این مکتب گشته ایم.
![]()
بالاترین به عنوان یک مجمع مجازی برای ایران فضای خوبی را برای دسترسی به اخبار بدون سانسور و شانتاژ خبری فراهم کرده است و من از همه دست اندرکارها و مدیران تشکر می کنم ولی چند پیشنهاد نیز به بالاترین دارم.
1- دسته بندی های مطالب در بالاترین اجمالی و کلی است و واقعا برخی اوقات نمی توان گفت مطلب ما راجع به کدام دسته است. مثلا اگر کسی مطلب بهداشتی و پزشکی داشته باشد باید مطلبش را در کدام دسته قرار دهد و یا همین ریزش تونل را باید در کدام دسته قرار داد؟ به خاطر رفع این اشکال بهتر است چند دسته بندی دیگر انجام شود تا مطالب مورد نیاز نیز تخصصی تر بشود.
2- رابطه انرژی روزانه و رای دادن خیلی عجیب و غریب به نظر می رسد چراکه وقتی چند رای می دهی می بینی انرژی ات با وجود اینکه بالاست ولی منفی می شود و چند دقیقه بعد که دوباره وارد می شوی در کمال نا باوری می بینی که امتیازت به حالت متعارف بازگشته است!
3- پیشنهاد دیگری که دارم مربوط به کاهش حد نصاب برخی دسته بندی ها (سیاسی و جامعه) می باشد. زیرا با توجه به شرایط حاد کنونی برای اینکه اخبار و اطلاعات مهم به اطلاع همه دوستان برسد این حد نصاب کمی کاهش یابد.
4- به دلیل گسترده بودن مطالب در بالاترین امکان کنترل همه مطالب وجود ندارد و به همین دلیل برخی اوقات بازار شایعه بسیار داغ می شود و مطالبی که از اساس کذب است امتیاز بالایی می گیرد. به همین منظور باید کنترل منسجم وجود داشته باشد.
دقیقا 16 سال پیش ساعت 8 صبح آمرداد 1373 که مصادف بود با روز خبرنگار و اربعین حسینی در بیمارستان مدائن در چهار راه ولی عصر تهران به دنیا آمدم و به جمع میلیاردی انسانهای باقی و دنیای فانی اضافه شدم. تا آنجا که می دانم من اولین بچه ای بودم که در این بیمارستان به دنیا آمدم و همه مادرها نام فرزندانشان را بخاطر مصادف بودن با اربعین، حسین گذاشته بودند و فقط من یکی نامم توحید شد. نمی دانم دوستانم از کجا می دانستند تولدم امروز است زیراکه بیش از 60 تبریک تولد در نظرات خصوصی برایم ارسال شده است که از همه دوستان سپاسگذارم. البته هدیه تولدم را دیروز که مصادف با نیمه شعبان بود دریافت کردم. دیروز بازدید کنندگان وبلاگم از مرز 1000 نفر گذشت که این بعد از چهار سال وبلاگ نویسی یک هدیه با ارزش و یک موفقیت بزرگ برایم محسوب می شود.
ضمنا امسال سوم دبیرستان هستم و اگر خدا کمک کند من در سن 16 سالگی دیپلم می گیرم!

میلاد قائم آل محمد را به محبین و شیعیان اهل بیت تبریک و شاد باش عرض می کنم.
مهدی خواهد آمد تا احیاگر ارزش های انسانی باشد. او خواهد آمد تا که عدل وعده داده شده الهی را اجرا کند. او می آید که اسلام را به دنیا معرفی کند.اسلامی که سازنده انسان است و سعادت بشر را در پی دارد نه اسلام موهوم وهابیت و نه مسلمانی شکم بارگان حاکمان ممالک عربی...

چه غافلند برخی مسلمان نماها که ظهور مهدی موعود را که وعده خلل ناپذیر پروردگار و مژده پیامبر خاتم می باشد را دروغ و موهوم می خوانند زیراکه خداوند حکیم عالم بی کرانش را که بی صاحب رها نمی کند. شیعه جدای از مذهب یک مکتب است و آنهم مکتب انتظار. پیامبر بعد از وفاتش دو ودیعه برای ما گذاشت، یکی سنت و دومی عترت که منظور از اولی اهل بیت (علیهما سلام) است و مفهوم دومی قرآن و سیره نبوی آن حضرت می باشد و ما با اهتمام و عمل به این دو ودیعه، سعادت دنیوی و اوخروی خود را تضمین می کنیم و منتظرین حقیقی برای حضرت قائم خواهیم بود.

در چند هفته اخیر عزل و نصب ها و سیاست گذاری های رئیس دولت به نحوی بوده است که بسیاری از تحلیلگران را بر این باور داشته است که ساختار کابینه دهم، متناسب و همسو با نظریات شخص رئیس جمهور طراحی خواهد شد و نه با هدف خدمت به مردم که هدف اصلی نظام اسلامی می باشد.
همچنین آنطور که از شواهد و قراین معلوم است برخی عزل و نصب های اخیر بر اساس موافق و یا مخالف بودن افراد با آقای رئیس جمهور می باشد به این معنی که اگر فردی صلاحیت مدیریتی داشته باشد ولی در برخی جهت گیری ها با رئیس دولت همسو نباشد از حیطه قدرت کنار گذاشته می شود و اصطلاحا بایکوت می شود. و فلسفه برخی دیگر از این برکناری ها نیز فقط اقدامات تلافی جویانه ؛ لجاجت و خودخواهی می باشد که برای مثال می توان به مثنوی هفتاد من آقای مشایی و یا عزل وزیر اطلاعات و وزیر ارشاد اشاره کرد.*
*که البته به دلیل برخی محدودیت های قانونی (اصل 136 قانون اساسی) عزل وزیر ارشاد و وزیر بهداشت محقق نشد.

سبزهای اصفهان به گوش!
بر اساس اخبار موثق رسیده، میرحسین موسوی به مناسبت نیمه شعبان به اصفهان
سفر میکند تا در برنامهای که آیتالله طاهری تدارک دیده شرکت کند. ظاهرا
مردم اصفهان تدارک وسیعی برای استقبال از میرحسین دیدهاند. رسانه شمایید!
امروز پس از 4 روز سیاحت به تهران برگشتم. در این سفر بینش و دیدگاههای جدیدی راجع به اصفهان پیدا کردم. به نظر من اصفهان از معدود شهرهایی است که اصالت فرهنگی و تاریخی اش را حفظ کرده است. البته این سخن را فقط بخاطر وجود آثار و ابنیه های تاریخی نمی گویم زیرا همین که مردم اصفهان توانسته اند در سراشیبی تاریخ چند صد ساله (ویا چند هزار ساله) و پر افتخار خود رشادت های بی نظیری را بجای بگذارند و اینکه توانستند گویش و زیانشان را حفظ کنند و در برابر هجوم بیگانگان شهرشان را مصون بدارند و پایبند دین و آئین خود باشند بیانگر اصیل بودن شهر است. علاوه بر این اصفهان از دیرباز مولد فرهنگ و مجمع هنرمندان و آثار هنری بوده و از اینرو سالانه ده ها هزار نفر را به عنوان سیاح جذب می کند تا از چشمه هنری خود جرعه ای به مردم بدهد.
در مطالب بعدی نتیجه گیری و برداشت هایم را از این شهر خواهم نوشت.
امروز روز دومی است که در اصفهان ساکن هستم. دیروز بعد از اینکه خبر رفتن به اصفهان را نوشتم دل درد شدیدی به سراغم آمد ولی خدا خواست که کارم به دوا و دکتر نرسید و با خوردن یک داروی هیوسین حالم بهتر شد. بعد از آن پس از کمی استراحت راس ساعت ۱۱ با آژانس تماس گرفتیم و ماشینی را به مدت ۴ ساعت با مبلغ ۱۰۰۰۰ تومان کرایه کردیم. اولین بازدیدمان را از شاهکار معماری این خطه قهرمان یعنی مناره جنبان شروع کردیم که با پی بردن به آن مهندسی پیچیده اش باعث شد به نیاکان اندیشمندم بیشتر افتخار کنم. (متاسفانه استکبار یکی از مناره ها را از کار انداخته است.) جای جالبی بود از همه جای ایران و حتی جهان آمده بودند و به اعتلای علمی ایران در چند قرن گذشته با تحیر نگاه می کردند.
بعد از بازدید از مناره جنبان که حالا ساعت نزدیک ۱ بود گرسنگی به ما فشار آورد و طبق قرار معهود قرار شد که به پیتزا جمیرا برویم ولی به دلیل عدم آشنایی با نشانی آن و یکطرفه بودن خیابان متاسفانه به آن دست پیدا نکردیم و به پیشنهاد آقای هاشمی (آقای راننده) به یکی از بهترین رستوران های اصفهان (شیدر) رفتیم که قیمت متناسبی داشت. ولی من در اینجا شدیدا ناراحت شدم زیرا ما پول غذا را دادیم و سریع خارج شدیم و اصلا فراموش کردیم پول را بگیریم و من فکر کردم مادرم پول را گرفته و او نیز این فکر را راجع به من داشت. خلاصه بعد از اینکه به قدر کافی از آن محل دور شدیم دو هزاریمان افتاد که هنوز ما بقی پول را نگرفتیم و بهمین منظور زنگ زدیم که به رستوران اطلاع دهیم چیزی حدود ۳۰۰۰ تومان از پول ما در دست شما است ولی این تماس مثل آب تو هاون کوبیدن بود زیراکه اصفهانی ها بسیار اقتصادی هستند و راجع به مسائل مادی و پولی نباید زیاد سر به سرشان گذاشت.

بعد از صرف ناهار باز به پیشنهاد آقای راننده به باغ پرندگان رفتیم. جایی تمام از زیبایی... توصیف اوصاف آن در کلام نمی گنجد اگر کسی اهل دل باشد عظمت آن همه زیبایی و خلقت را درک می کند. خداوند قادر مطلق است. در آنجا انواع و اقسام پرندگان وجود داشت از طاووس بگیرید تا بوف و... آنجا محلی بود سرشار از هنرمندی های خداوند و نشان می دهد که خداوند متعال چه قدرت لا یتناهی دارد که می تواند این قدر لطیف و با ظرافت باشد.
فردا نیز قرار است به چهل ستون و پل خاجو و سی و سه پل برویم. البته در کنار این همه محسنات چند نقد نیز وارد است. مردم اصفهان به مطالعه کمتر رغبت نشان می دهند و من بعد از این که تقریبا نصف شهر را کنکاش کردم فقط یک دخمه (نه دکه) روزنامه فروشی پیدا کردم که آن نیز تخمه و امثالهم می فروخت و روزنامه نیز در حاشیه اش قرار داشت. ضمنا در این شهر انواع ماشین های قدیمی حتی ژیان و فلوکس نیز به کرات مشاهده می شود.
حدود یک ماه پیش رفته بودم خوی و الان نیز رفته ام به اصفهان. شهر زیبایی ها و مردان بزرگ. بلیط اتوبوس اصفهان نسبت به خوی خیلی گران است. خوی با وجود اینکه مصافتش دو برابر اصفهان است ولی هزینه بلیط و سفرش از اصفهان با صرفه تر و ارزانتر است. البته ناگفته نماند که موقع سفر به خوی با هواپیما رفت و آمد کردم. معهذا بسیار تنبل گشته و مسافت ۶ ساعته اتوبوس رویال تهران تا اصفهان را با هزار سرگرمی و بد بختی پر کردم. فردا نیز قرار است به میدان امام و نقش جهان بروم. ناگفته نماند که تعریف پیتزا جمیرا را نیز شنیده ام و در آینده بسیار نزدیک آنجا را نیز زیارت خواهم کرد.
می گویند از افراد بیت رهبری است برخی نیز می گویند که محافظ و... می باشد. ولی من تصاویری را پیدا کردم که از سفر رهبر به سنندج تا رای دادن ایشان و تنفیذ و تحلیف رئیس جمهور حضور پر رنگی دارد. آیا حضور یک فرد معمولی در مراسم تحلیف و آنهم در این جایگاه سیاسی تامل بر انگیز نیست؟

آبیدر، سفر رهبری به سنندج (سمت راست کسی که به دوربین نگاه می کند)

هنگام رای دادن آیت الله خامنه ای (سمت راست)
| به نظر من شما ها هیچکدوم شعور درست حسابی ندارین. نه صاحب این وبلاگ که مطالبش رو از وبلاگهای دیگه کپی میزنه و نه شما خوانندگان نیمه محترم که اصلا نمی فهمین که یه بچه چی از این حرف ها سرش میشه. |
به نظر من پیروز اصلی تحریم ایران چین و روسیه است، چین با حیله گری تمام زمانی که دید دنیا ما را پس زده و تجارت اقتصادی با جهانی نداریم و صنعتمان نیز در آستانه فلج شدن است با بی شرمی تمام کالاهای درجه دو و همچنین فیلم های نخ نمای خود را با ناز و کرشمه به ما قالب کرد و با وقاحت از ما خواسته است که در برابر برادر کشی آنها ساکت باشیم.
و اما روسیه که از دیرباز چشم دیدن ایران اساطیری را نداشته و با ایجاد نفاق در بین ایرانیان آرزوی تجزیه ایران را داشته و تا امروز نیز در این پروژه موفق بوده است و در سه قرن اخیر به بهانه همسایگی در مسائل داخلی ایران دخالت کرده و قسمت های اعظمی از ایران بزرگمان را به زیر سلطه روسیه (شوروی سابق و روسیه تزاری اسبق) برده است. چه کسی است که نداند روسیه رویای دسترسی به آبهای آزاد جهانی از طریق خلیج فارس را در سر دارد؟ پس چرا دولتمردان ما از ترس روباه به گرگی که در ظاهر میش است متوسل شده اند. ناجوانمردی های روسیه هرگز از حافظه تاریخی و اساطیری ملت ایران پاک نمی شود چه آن زمان که سلاطین بی لیاقت قاجار حاکم بودند و اجازه دادند ایران بزرگمان را این گرگ صفتان به یغما بردند و چه حالا که از اوضاع تحریم ایران نهایت استفاده را می برند و پول های کلانی که به ملت تعلق دارد را بالا می کشند و برای اینکه صدایمان درنیاید دولتمردانمان را با توپولوف های اسقاطی و تجهیزات از رده خارج شده نظامی سرگرم کرده اند و ما نیز دلمان را به حمایت های بین المللی و انرژی هسته ای معهود آنها خوش کرده ایم.
امروز که داشتم برنامه های صدا و سیما را نگاه می کردم به وضوح می دیدم که صدا و سیمای ما از یک معضل بزرگ به نام فقدان کیفیت و فقدان آثار هنری و ارزشمند رنج می برد و برنامه هایی که پخش می کند غالبا فقط کمیت دارند و اوقات مخاطب را می گذرانند ولی کیفیت ندارند.
ببینید وضعیت صدا و سیمای ما در تولید برنامه چگونه است و ما چقدر بدبخت هستیم که برای نسل 2009 هنوز هم برنامه سوباسا(فوتبالیست ها) و یا حنا دختری در مزرعه و... را پخش می کنند در حالی که چند دهه از تولید آنها می گذر و صدا و سیمای اسلامی ما آنقدر آنرا نشان داده است که دیگر کار از نخ نما بودن هم می گذر و فکر کنم تا چند وقت دیگر هیچ چیز از آنها باقی نمی ماند و این در حالی است که نسل امروز دیگر به فضا سازی های جدید و بکر احتیاج دارد و دیگر با این دسته از برنامه های کلیشه ای قانع نمی شوند زیرا ذهن و فکر آنها بسیار از این برنامه ها خلاق تر شده و خواهان برنامه های باور پذیر هستند و دیگر با شوت های سوباسا متحیر نمی شوند.

اینکه بنده در وبلاگم از محمود احمدی نژاد انتقاد می کنم و او را در مقام ریاست دولت برسمیت نمی شناسم دلیل بر این نیست که من مسلمان نیستم و یا اصل جمهوری اسلامی را قبول ندارم من امام خمینی (ره) را در مقام معمار و بنیانگذار این نهضت پذیرفته ام و انقلاب پاک اسلامی، که همچون شجره طیبه ای است که در باغی به نام فرهنگ ملی و اعتقادات مردمی ریشه دوانده و با خون شهیدان راه آزادی رشد کرده و تنومند شده و با درایت رهبریش نهادینه شده است و میوه و ثمره اش را نیز صلح، استقلال و آزادی است را نیز از میراث ایشان می دانم .
در انقلاب شکوهمندی همچون انقلاب ما که تقریبا می توان گفت اکثریت مطلق به آن لبیک گفتند رهبری با کفایت همچون امام راحل سکان آنرا هدایت می کرد که با درایت و آینده نگری که داشت توانست آنرا در تلاطم و سراشیبی ها و چند رنگی های اوایل انقلاب به خوبی تثبیت کند و در حوادث بعدی آن همچون شهادت مظلومانه دکتر بهشتی و شهید رجائی و یا هشت سال دفاع مقدس توانست آنرا با قاطعیت همراه با مصلحت هدایت کند و با نوشیدن جام زهر آن را به ما برساند و ما نیز به حرمت خون شهیدان راه آزادی و آرمانهای آن بزرگوار باید پاسدار آن مجاهدت ها و فداکاری ها باشیم.
امام برای پیروزی انقلاب فقط یک کار را بر عهده داشت و آنهم اینکه وجدان حق طلب مردم را بیدار کرد و شجاعت را در آنها نهادینه کرد.
آینده نگری های ایشان همراه با درک سیاسی و آشنا بودن با مسائل جهان بود و از این جهت بسیار معروف است که می توان به پیش بینی ایشان راجع به شهادت شهید رجائی و یا سقوط صدام به وسیله آمریکا اشاره کرد.

او چند دقیقه قبل در مصاحبه تلویزیونی خودش را نماد تغییر و منتخب ملت نامید. و الان که مشغول تقریر این مطلب هستند بسیاری از طرفداران موسوی و هموطنانم علیه نماد تغییر(احمدی نژاد سابق) فریاد مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر سر می دهند. اگر تو نماد تغییر بودی چرا مردمت اینگونه از تو برائت جسته اند. به نظر من تو نماد تهدیدی نه تغییر زیرا با تعیین سیاست خارجه متجاوزانه راه دیکتاتور ها را پیش گرفتی. تو نماد تخریبی چون در مناظره ها فقط تخریب کردی. دلم به حال ملتی که تو نماد تغییرش هستی می سوزد.
کشور ما ایران از بزرگترین منابع فسیلی (نفت و گاز، ذغال و...) و خزائن خدادادی(معادن طلا،آهن و...) بهره مند است و از حیث تنوع آب و هوایی نیز کشوری چهارفصل نامیده می شود و همچنین از پتانسیل بالای نیروی انسانی و رشد صنعتی بالقوه برخوردار است. ولی با وجود همه این فاکتورها کشورمان ایران از لحاظ اقتصادی کشوری شدیدا وابسته است و از بحرانی به نام عدم خود کفایی و توزیع ناعادالانه ثروت ملی رنج می برد و از رشد صنعتی و کارخانه سازی و تولید داخلی نیز محروم است.
همه این عقب ماندگی ها باعث شده که ایران در گروه کشورهای مصرف کننده و توسعه نیافته جای بگیرد و به آن کشوری جهان سومی بگویند .
و با توجه به اینکه کشور ما از نظر ژئو پلیتیک (جغرافیای سیاسی) کشوری با اهمیت است و با درک آن توضیحاتی که پیرامون منابع خدادادی در بالا دادم جواب را نباید در فقدان منابع جستجو کنیم و باید مدیریت این منابع را بررسی کنیم که ببینم آیا این منابع صحیح و اصولی و در راه اعتلا و پیشرفت کشور هزینه می شود یا خیر؟ که با توجه به اوضاع موجود می توان فهمید که ریشه عقب ماندگی ما نه فقدان دانش است و نه عدم دسترسی به منابع بلکه در یک کلام در ضعف مدیریتی خلاصه می شود و با تفسیر دقیق تر روشن می گردد که مشکل ما این است که:
"کارهای کوچک در دست آدم های بزرگ و کارهای بزرگ در دست آدم های کوچک است"
هر حاکمی در هر جای جهان همواره در برابر سه جریان ۱- خدا ۲- ملت ۳- تاریخ، مسئول هست و باید به آنها پاسخگو باشد.
مجال پاسخگویی به خداوند در قیامت کبری است و فعلا مقدور نیست. فرصت پاسخگویی به ملت در همین زمان و هم در زمان آینده است به ملت فعلی باید بگویند چه می کنند و به آیندگان باید بگویند چه کرده اند. البته در برابر عموم ملت فریفته کاری و عوام فریبی و اعمال زور ممکن است مدتی اندک کارساز باشد. ولی تاریخ که وجدان بیدار ملت هاست هرگز از پا نمی آفتد و شعله های حقیقت طلب آن با هیچ خاموش کننده ای از جنس دروغ و زر و زور و تزویر خاموش نمی شود و صفیر تنین انداز آن با هیچ باتوم و یا گاز اشک آوری از میان نمی رود. عمر آن به اندازه عمر حیات بشر است و به هیچ عنواد قابل خرید نیست و در حقیقت تاریخ، آینه تمام نمای حقیقت است گرچه ممکن است در برهه ای از زمان برخی حکام این وافعیات و حقایق را وارونه جلوه دهند ولی از آنجایی که ماه پشت ابر نمی ماند لاجرم حقیقت نیز روزی افشا می شود.
و چه ابلهند کسانی که فکر می کنند تاریخ احمق است زیراکه تاریخی که پرخوری های ناصرین الدین شاه و قلدری های رضا خان را نگاشته است قطعا وقایع امروز را نیز خواهد نوشت ولی زمان افشای آن نا معین است.
سلام
شما به ما گفتید بی شعور
ولی این را انکار میکنید
و میگویید تحقیق کنم
این کار شما اصلا درست نیست
حقا که ترک هستید
با تشکر (روپوکا)
مثل اینکه شما با خودتون درگیر هستید. من اگر نظری بدهم کتمان نمی کنم. ضمنا شما که ترک بودن را بد صفتی می دانید و ترک نیستید کجای این گیتی را گرفتید که ما نگرفتیم؟
خدا را شاکرم که به هم وطنانم و هم زبانهایم در همه جای عالم عزت بخشیده و مجالی را برای حسودان قرار نداده زیرا که بدانید هم زبانهای من مردان بزرگی هستند که انقلاب مشروطه را آفریدند هم زبانهایم همان کسانی اند که باعث سر افرازی ایران در ورزش شدند و فرزندان خلفی همچون علی دایی غیرتمند و رضازاده دلیر و هادی ساعی که ایران المپیکش را مدیون اوست را معرفی کرده اند. ترک ها کسانی هستند که به دور از اهانت های حسودان بد صفت و عنودان ستیزه گر باعث سرافرازی کشور عزیزمان شده اند و من هم اکنون مسرور هستم که هم خطه ای های قهرمانی همچون رهبر عزیز انقلاب و آیت الله خامنه ای و مهندس میر حسین موسوی دارم.


سیاستگذاری ها و شخصیت بحث برانگیز احمدی نژاد ناخودآگاه مرا به یاد هیتلر دیکتاتور آلمان نازی می اندازد که در این پست می خواهم به بیان چند وجه اشتراک آن دو بپردازم:
1- هر دوی آنها بر این باورند که پیروزی بزرگ نزدیک است و تا فروپاشی دشمنان و مخصوصا آمریکای جهانخوار و غرب چیزی نمانده است.
2- هر دوی آنها دشمنی دیرینه ای با یهودیها دارند و آرزوی محو جهودان و یهودیان را در سر دارند.
3- هر دوی آنها هلوکاست را نفی کرده و آنرا صرفا زایده تخیلات نویسندگان استکبار می دانند.
4 هر دوی آنها ادعای مدیریت جهان را دارند و خود را ناجی عالم می دانند.

یکی از متداول ترین روشهای اعتراض و محکوم کردن یک مسئله در دنیا تجمع و تحصن می باشد. و در کشوری که پرچم دار دموکراسی اسلامی است نباید با این موضوع با نکوهش برخورد شود و تجمع میلیونی امت حزب الله را خس و خاشاک بنامیم و این راهپیمایی هایی که از توده ملت متشکل شده است را پست تر از خاک بدانیم زیراکه این نوع سخنان در نزد مردم مضموم و نا پسند است. البته در این بین برخی افراد با اهداف از پیش تعیین شده و جهت دار در تلاش هستند که با اغتشاش امنیت را بر هم بزنند و زندگی روزمره را مختل کنند. چیزی که در این مسئله مهم است این است که اولا دولت و مسئولان امنیتی نباید حساسیت کاذب بوجود بیاورند و دوما مردم نبایستی فریب این مزدوران آمریکای جهانخوار را بخورند و با حفط متانت و آرامش خود حرکت کنند.
البته این قسمت دوما بیشتر با برخورد و نوع موضع دولت که با این حرکات مخالف است بستگی دارد و اگر آنها با رفتار خشونتبار و امنیتی با معترضان برخورد کنند و حرف هایی بزنند که تحقیر و توهین به آنها تلقی شود طبعا این راهپیمایی ها و تجمعات به سمت خواسته اغتشاشگران و دشمنان اسلام کشیده می شود و بحران سیاسی و امنیتی همچون اوضاع امروز کشور پدید می آید.

مسئله دیگری که مطرح می شود این است که کاندیدایی که در انتخابات پیروز شده است نباید چنان ازقدرت مست شود که تاخت و تاز به همه را مجاز بداند زیرا در این انتخابات کسی که اگر یک رای هم آورده باشد دارای مقبولیت سیاسی است چراکه یک نفر خواسته که او رئیس جمهور کشور باشد و یک آری به اوست و یک نه به وضع جاری و رئیس جمهور فعلی. رئیس جمهور چنانچه به گفته وزارت کشور از ۴۵ میلیون واجد شرایط با مشارکت بالای ۸۰ درصد ۲۴ میلیون رای آورده باشد نباید ایران را همین تعداد بداند زیرا جمعیتی بیشتر از ۲۰ میلیون نیز از این اوضاع ناراضی هستند و خواهان تغییر و با رای به کسی غیر از احمدی نژاد و یا شرکت نکردن در انتخابات عملا از احمدی نژاد اعلام برائت کرده اند.
من مسلمانم ولی نه اسلام احمدی نژادی را می شناسم و نه عملکردش را می ستایم. او که خود راهش را راهی الهی و کارش را خدمت به مردم می داند پس چرا مردم را فدای رسیدن به کرسی قدرت می کند؟ مگر جز این است که قدرت وسیله ای برای خدمت است؟ پس چرا او مردم را قربانی رسیدن به کرد؟ و در حقیقت ملت را با خدعه و نیرنگ به زیر استبداد کشید. چرا پرونده هاشمی از بایگانی مناظره خارج شد؟ آیا این افشاگریست؟ آیا در این چهارسال وقت نبود که به این مسئله رسیدگی شود؟ آیا بدون حضور شخص او را متهم کردن و بدون پشتوانه صحبت کردن صحیح است؟ به نظر من که این افشاگری نیست بلکه پرونده سازی و تخریب است که ناشی از سیاست قدیمی است که می گوید بهترین دفاع حمله است و احمدی نژاد نیز بجای جانبداری از خود به شانتاژ و تاخت و تاز به کسانی پرداخت که کمتر ارتباطی با مناظره داشتند.

آقای احمدی نژاد در گفتگوی رادیویی که روز چهارشنبه برگزار شد، دیدار آقای خاتمی رئیس جمهور اسبق کشورمان را با آقای شیراک رئیس جمهور وقت فرانسه را از غم انگیزترین روزهای زندگیش خواند و آنرا بدلیل اینکه شيراك بالاي پلهها ايستاده بود و رئيسجمهور ايران پلههاي متعدد را پشتسر گذاشت تا به او برسد تحقیر آمیز خواند.
متاسفانه دولت فعلی می خواهد با تخریب دولت های گذشته عملکرد و کارهای خود را تقدیر کند ول حالا من می خواهم بعنوان یک ایرانی که نه اصلاحات را قبول دارم و نه اصول گرایی فعلی را(علتش را در پست های آتی می گویم) می خواهم روزهای غم انگیزم را برای دکتر تشریح کنم.
جناب آقای احمدی نژاد از غم انگیز ترین روزهای زندگی من روزی است که شما در اجلاس کنفرانس صلح (دوربان2) با آن وضع تاسف بار باعث تحقیر ایران شدید و 40 نماینده ملت ما را لگدمال کردند.
آقای دکتر من روزی غمگین شدم که کاروان ورزشی ما با آن افتضاح تاریخی در المپیک شکست خورد و در میان تیم های آسیایی تحقیر شد.
جناب آقای احمدی نژاد من روزی غمگین شدم که شما آقای کردان را به سمت وزارت کشور منسوب کردی که نه صداقت در کار داشت و نه صلاحیت.
جناب دکتر من روزی غمگین شدم که شما به مردم تورم 28 درصدی را 15 درصدی اعلام کردی.
من روزی غمگین شدم که دیدم منزلت ایرانیان به واسطه عملکردهای احمقانه شما چقدر پایین آمده است.
من از روزی غمگین شدم که دیدم تورم و گرانی و فساد در جامعه و مملکت ما در جهان اول است و جامعه و جوانان ما در اعتیاد از هم سبقت می گیرند.


مردم از رئیس جمهوری که منتخبشان هست قطعا انتظارات و توقعاتی خواهند داشت و من نیز به عنوان یک عضو از مردم ایران از دولت دهم اصلاح بعضی از ساختارها و تکمیل کننده برخی کارها و پشتیبانی از آرمان های والای ملت ایران خواستارم.
من می خواهم منتخبم دارای وجهه سیاسی و بین المللی باشد و شجاعت و دانش را با هم داشته باشد. من از رئیس جمهور منتخبم خواستارم با اصلاح ساختار اقتصاد فعلی و ریشه یابی مشکلات، ید توانمند گرانی، فساد، بیکاری و معضلات اجتماعی و فقر را قطع کند.
رئیس جمهور مطلوب کیست؟
متاسفانه در میان مردم تعریف دقیقی از رئیس جمهور وجود ندارد و با حیطه وظایف و اقدامات او آشنا نیستند و به همین دلیل (عدم شناخت) ویژگی های رئیس جمهور نمی توانند گزینه مطلوب را شناسایی کنند.
از نظر من رئیس جمهور فردی است دارای وجهه سیاسی که فقط با چند اقدام صحیح می تواند کشور را به طور صحیح اداره کند که عبارتند از:
۱- از نخبگان جامعه و افراد وارد به امور کشوری در دولت و خصوصا در مشاوره های خود استفاده کند و شعار ها و اقداماتش در سطح کلان کشوری کارآیی داشته باشد.
۲- دارای شخصیت مستقل باشد و وابستگی سیاسی نداشته باشد. و در کارهای کشور به هیچ یک از جناح های سیاسی باج نداده و به آنها اجازه دخالت در امور مملکت را ندهد زیرا در این صورت نمی توان از توانایی افراد اصلح و نخبگان جامعه استفاده نماید.
۳- در امور کشوری شجاعت داشته باشد و با افرادی که بر مسند حکومتی هستند محکم و قاطع رفتار کند و اگر اهمالی از مدیران دید با شدت عمل رفتار کند.
۴- در سطح جهانی با اقدامات خود باعث تحسین دیگران شود و وجهه سیاسی و بین المللی داشته باشد و با رفتارهای صحیح منزلت کشور را بالا ببرد.
۴- در کابینه دولت از افراد نیک نام، با تجربه، وارد به امور و مسلط بهره گیرد و سعی کند با ابتکار، نوآوری و برنامه های کلان چند ساله جامعه را به پیشرفت سوق دهد.
گئشمه نامرد کئورپوسونان گوی آپارسین سئل سنی
معنی : از روی پل نامرد عبور نکن بگذار سیل تو را ببرد.
گیرمه تولکی یوواسونا گوی یئسین اصلان سنی
معنی: در هنگام خطر به لانه (کلبه) روباه (نماد خدعه و نیرنگ و نامردی) وارد نشو و بگذار شیر تو را بدرد.

تاریخ در حقیقت سرگذشت تقریر شده ملت ها و زندگ سیاسی حاکمان عالم است و چه بسیار انسان ها بودند که به دلیل بی اعتنایی به این مبدا انسانی شکست خوردند بنا بر این رعایت اصولی که تاریخ تا این نسل برایمان آورده است امری اجتناب ناپذیر است.
اگر آدولف هیتلر به رهنمود ها و سرگذشت ناپلئون اهتمام داشت هرگز سقوط نمی کرد و یا اگر صدام به سرگذشت متجاوزان و ظالمان قبل از خود توجه داشت اینگونه نمی شد و...
هرکس که در هر جای عالم حکومت می کند اگر به تاریخ بی تفاوت باشد و فکر می کند که تاریخ را فقط چاپلوسان دربارشان و یا مزدورهایشان می نگارند چقدر تنگ نظر و کم خرد هستند زیرا تاریخ وجدان بیدار و حقیقی ملت هاست که سراشیبی زندگی انسان ها را در هر عصر و زمان ثبت می کند.
تا تاریخ زنده هست و کارهای حاکمان گیتی را ضبط می کند. بازیگران آن (انسان هایی که در بوجود آمدن حوادث و وقایع آن دخیل بودند) نیز خواهند بود و نامش همواره هست.
پس ای حاکمان عالم و ای رهبران مغرور و بی لیاقت و ظالم بدانید که نام شما نیز خواهد بود و اگر ظلم کرده باشید علاوه بر دنیای آخرت در تاریخ و حافظه ملل جهان نیز همواره خواهد بود و پاک نخواهد شد.
ببخشید تو این چند هفته بعد از عید خیلی گرفتار بودم و نتوانستم مطلب بنویسم الان هم که اومدم هنوز خیلی کار رو سرم ریخته ولی گفتم دیگه اول ماهی بیام و یه مطلب بنویسم.
بهتره قبل از اینکه بریم سر اصل مطلب پاسخ چند تا از دوستان را که نظر دادن را بدم.
conspiracy:
دوست من وبلاگ جالبی دارید، اما ادبیات شما مانند ادبیات یک پسر 15 ساله نیست!
یا در مورد سن خود راستش را نگفته اید، یا شخصی دیگری ویراستاری نوشتار شما را به عهده دارد. خوشحال میشم پاسخ بدهید.
محمود:
سلام اتفاقا وظیفه دولت است مگر وظیفه دولت امنیت نیست پس کدام امنیتی
مهمتر از امنیت اجتماعی شما میگویی دست روی دست بگذاریم تا فساد مملکتمان
را بردارد واقعا برای شما تعصف میخورم.
در ضمن شاید چند اشتباه هم صورت گیرد ولی دلیل نمیشود انقدر زود با دیدن یک صحنه نظر بدهید.
پاسخ: دوست عزیز من اصلا و ابدا مخالف مدینه فاضله اسلامی نیستم ولی بر این عقیده ام که در این مباحث باید با شیوه فرهنگسازی و راهکاهای اسلامی برخورد کرد و الا متاسفانه بذر گناه در جامعه ما همچون قارچ خودرو روییده است و اگر کسی بخواهد کاری انجام دهد در این زمان که عصر اطلاعات و ارتباطات هست به راحتی خواهد توانست معهذا ما باید این اعمال را نزد این افراد منفور و زشت و همانطور که هست با پرده ای از عفت نمایش بدهیم و قبح عمل را نمایان کنیم. مثلا چند وقت پیش دیدم که در یکی از ممالک اسلامی در تبلیغی برای مبارزه با بدحجابی یک آبنبات بدون در پوش و یک آبنبات پوشیده را با هم مقایسه کرده بود:

و در ضمن امر به معروف و نهی از منکر 3 مرحله دارد اول با رفتار دوم با زبان و پند و سوم اگر گناه را باز تکرار کرد منوط بر اجازه نخبگان جامعه با استفاده از اجبار این کار را کرد که ما متاسفانه دو مرحله قبلی را نکردیم و نمی توانیم مردم را به زور به بهشت فرستاد بلکه می توانیم جامعه را از فساد برهانیم و اگر در نهی از منکر از این سه اصل پیروی نکنیم همانطور که الان جمهوری اسلامی نمی کند نتیجه معکوس (مثل الان) خواهد داشت.
گهی پشت زین و گهی زین به پشت:
چند روز پیش عمویم که به خانه خدا مشرف شده بود به ایران بازگشت و ما نیز به منظور تقدیم تبریکات به منزل ایشان که در کرج است رفتیم و تبریکات لازمه را عرض کرده و گوسفندی نیز بسمل کردیم(سر بریدیم) و طبق وعده معهود قرار شد فردای آن روز به همراه برادرم بمنظور بهره مندی ره آورد های مادی و معنوی سفر که به صرف شام هم بود بار دیگر به کرج برویم.
فردای آنروز قصد عزیمت کردیم که با سه گزینه برخورد کردیم، ابتدا قرار بود ایشان (عمویم) من و برادرم را به کرج ببرند ولی متاسفانه به دلیل پاره ای از مسائل نتوانستند سپس قرار شد ما با اتوبوس برویم که بد دلیل عدم آشنایی با جهانشهر آن نیز منتفی شد و گزینه آخر که سفر با مترو بود نصیب ما شد. و من نیز که زیاد با قطار شهری سفر نکرده بودم و اگر سفر کرده بودم در روزهای خلوت و تعطیل بود با قواعد و فنون سفر با مترو و یا به عبارت بهتر مترو نوردی آشنا نبودم در همان ابتدای کار بدلیل ازدحام بیش از حد جمعیت جلوی درب ورودی مترو سرم بی کلاه ماند و نتوانستم جایی برای نشستن پیدا کنم و تا ایستگاه کرج سرپا ایستادم. در این بین رفتار آنانکه توانسته بودند جا پیدا کنند دیدنی بود طوری شادمان و مسرور بودند که انگار برنده جایزه میلیاردی بانک شده بودند و بعضی بلافاصله بعد از رسیدن به صندلی گویی که به خوابگاه ریایشان رسیده اند سرشان به صندلی رسید خوابشان برد. بیشتر کسانی که در مترو بودند سربازان و ارتشی ها بودند که مرا متعجب کرد ولی بعد که فکر کردم فهمیدم امروز روز ارتش است و این ازدحام ارتشی ها در مترو مربوط به آن است. کمی که گذشت و به ایستگاه ایران خودرو رسیدیم همان جای کوچکی که برای ایستادن گیرمان آمده بود تنگ تر شد و مردم با اینکه می دیدند جا نیست ولی باز می آمدند و من دیگر همچون قوطی بودم که فقط به دلیل فشار درونی ام مچاله نمی شدم. کمی که گذشت بوهای خیلی نا مطبوعی می آمدد ولی به شکر خدا وقتی به ایستگاه بعدی رسیدیم باد بهاری کمی به هوای مترو لطافت داد ولی کمبود اکسیژن خیلی اذیت می کرد تا اینکه به ایستگاه اتمسفر رسیدیم ابتدا فکر کردم مترو مثل شاتل در حال ورود به لایه های داخلی زمین است و با خود گفتم انشاءالله ایستگاه بعدی لیتوسفر خواهد بود و از رو من خیلی خوشحال بودم که حالا که به اتمسفر رسیدیم، حداقل فشار اکسیژن هوا بیشتر خواهد شد و از کمبود اکسیژن راحت می شویم ولی در این تفکرات بودم که دیدم مترو با یک چاله زمینی (و شاید هم فضایی) روبه رو شد و همه مسافرین به سمتی پرتاب شدند که الحمدالله آسیب مادی آنچنان رخ نداد. وضعیت بدین شکل بود که به ایستگاه کرج رسیدیم و همه با همان فشار و تراکم شدید جمعیتی که آمده بوند خارج شدند و جمعیت مترو یک سوم شده بود بطوریکه حتی جایی گیرمان آمد و توانستیم یک ایستگاه تا ایستگا گلشهر بنشیم. اوضاع به همین منوال بود تا اینکه به مقصد رسیدیم و در مهمانی شرکت کردیم.
در این بین کار خدا حکمت دارد. در هنگام رفت مترو نیز جا اندازه ما نداشت ولی در هنگام برگشت بین فامیل اختلاف افتاده بود که چه کسی ما را برساند؟ زیرا همه می خواستند ما را برسانند که دست آخر عمویم مارا با ماشین مدل بالا (ماکسیما) رساند. و اینجاست که یا شعری می افتم که می گه:
چنين است رسم سراي درشت / گهي پشت زين و گهي زين به پشت
و یا به قول یک پادشاهی: اصبحت امیرا و السیر اسیرا.(البته در حکایت ما جای صبح و عصر را باید عوض کرد.)
نتیجه اخلاقی: حالا فهمیدم چرا مترویی که حلوا حلوا می کنند و بی خودی چماغ می کنند و می زنند سر ملت را چرا آقا زاده هایشان سوار نمی شوند. حالا من از روی اجبار یک بار سوار مترو شدم و تازه قسم خوردم دیگر سوار این نوع مترو مدل ایرانی نشوم زیرا مضراتش به حسناتش می چربد ولی بیچاره آنهایی که هر روز بالاجبار باید سوار این وسیله در طول زمان کشنده بین شهری بشوند.
متاسفانه یکی از معضلات و مشکلات وارداتی فرهنگ و جامعه ما اسراف و تجمل گرایی است. افراط در هر چیز و درست مصرف نکردن منابع و بهره برداری نا درست و بیش از اندازه از آن، که نتیجه اش باعث به هدر رفتن منابع می شود را اسراف گرایی می گویند که عوامل ، دلایل و مصادیق زیادی دارد و ما می توانیم آنرا از دو بعد کلان و خرد مورد بررسی قرار دهیم.
تجمل گرایی هم که رابطه تنگاتنگی با اسراف دارد از ولخرجی و غرب زدگی نشات می گیرد و یکی از آثار و عوامل اسراف گرایی در جامعه است که غالبا در طبقات مرفه جامعه دیده می شود و در حقیقت رواج مصرف گرایی است.
اسراف در جامعه:
در چند دهه اخیر با رشد بی رویه جمعیت متاسفانه مجال فرهنگسازی ایجاد نشده است که آموزشهای لازمه را برای جلوگیری از اسراف به مردم داده شود. از دلایل اسراف گرایی در جامعه چشم و هم چشمی(رقابت)، ضعف فرهنگی و مصرف گرایی می باشد. از مصادیق آن نیز به طور مثال می توان به گوشی های موبایل اشاره کرد که متاسفانه در میان اقشار مختلف و خصوصا جوانان به عنوان یک خرید ماهانه جا افتاده ولی اگر در این کار افراط وجود داشته باشد می تواند یکی از مصادیق اسراف باشد. همچنین همانطور که در بالا اشاره شد تجمل گرایی نیز یکی از عوامل اسراف گرایی در جامعه ماست.
اسراف در بٌعد کلان:
در این بعد، به اسراف در بهره برداری از منابع و ولخرجی های کلان دولتی پرداخته می شود که علاوه بر کارخانجات مادر، مراکز تولیدی و توزیعی، مراکز بهداشتی و... حتی برخی از مراکز دولتی را نیز در بر می گیرد. از عوامل و دلایل اسراف در دولت می توان به اهمال کاری و ضعف مدیریتی اشاره کرد. و در کارخانه ها و مراکز تولیدی نیز عدم نظارت قدرتمند و پایدار به کیفیت محصول و بازار خرید آن می تواند از دلایل اسراف باشد که از مهمترین مصادیق آن می توان به اسراف در نان صنعتی اشاره کرد. در حقیقت می توان گفت که اگر نظارت و مدیریت صحیح و همچنین تلاش شبانه روزی و فرهنگ سازی در جامعه وجود داشته باشد، دیگر ما با معضلی به نام اسراف و تجمل گرایی روبه رو نخواهیم بود.
چند وقت پیش که داشتم از مدرسه به خانه می رفتم دیدم که چند تا ماشین پلیس در جلوی درب وروردی مجتمع تجاری گلدیس (آریاشهر) پاتوق کرده اند و در حال تذکر دادن به چند نفر (مرد و زن) هستند و تعدادی را نیز در ماشینهایشان سوار کرده اند. من هم که کنجکاو شده بودم ببینم اینها چگونه با مردم برخورد می کنند. به بهانه تماس از تلفن عمومی توانستم چند دقیقه ای عملکرد آنها را زیر نظر داشته باشم و دیدم که برخوردشان در شان ملت ایران نبود. آنها طوری برخورد می کنند که گویی اینجا کفرستان است و اینها ناجیان ایران زمین. طوری می گفتند و می تاختند که انگار برای هرکاری آزادند. به نظر من اگر قرار است کاری هم صورت بگیرد ابتدا باید با فرهنگ سازی باشد نه با زور چون تجربه نشان داده که اگر یک چیز صحیح را با زور هم بگویی چون حرف زور است کسی قبول نمی کند و ناگفته نماند که حکومت با کفر پایدار می ماند ولی با ظلم نه. همچنین در حکومتی که اسلام حرف اول را به ظاهر می زند نباید اینگونه باشد زیرا اسلام برای اینها راهکارهایی دارد و اینکه با دو تا ماشین گذاشتن تفکرات عوض می شود نه دستور عقل است و نه شرع.
به نظر من این سری از فعالیت ها وظیفه دولت نیست و مربوط به مسائل شخصی خود انسان است و انسان خودش باید برگزیند و با چماغ که نمی شود. به همین خاطر وقتی من این کار ایشان را دیدم رفتم به ایشان گوشزد کردم و ایشان گفت کار فرهنگی سازی بر عهده مساجد است، من به ایشان گفتم پس اولا نقش دولت چیست و دوما کسی که به اسلام اعتقاد محکمی ندارد ابتدا باید برای مسجد آمدنش فرهنگ سازی کنیم و بعد بررای سایر مسائل.
متاسفانه یکی از مهمترین دغدغه های جامعه ما احقاق حقوق زنهاست که عموم افراد جامعه با حقوق آنها به خوبی آشنایی ندارند و حقوق این افراد را پایمال می کنند، و به زن صرفا به دید یک کالا می نگرند.
به نظر من زن ابدا ضعیف نیست (اگر اینگونه بود در کنکور حدود شصت درصد مقبولین به زن ها اختصاص داده نمی شد و...) بلکه زن ها ظریف هستند و شاید در بعضی کارهای خیلی سنگین نتوانند شرکت کنند ولی در عوض ممکن است در خیلی از کارها زن بودن عامل موفقیت باشد ضمنا قوی یا ضعیف بودن یک امر نسبی است و نمی توان کلا به زن ها و خانم ها این لقب را داد.
اگر بخواهیم از دید دینی هم بگوییم همین طور است در روایات اسلام آمده است که دختران رحمت خداوند و پسرها نعمت او هستند و از آنجایی که نعمت از رحمت است و رحمت نسبت به آن سبقت دارد می توان حقوق زن را به خوبی درک کرد و یا در جایی داریم که کسی که دختر دارد 3 در بهشت و کسی که پسر دارد 1 در بهشت به روی آن باز می شود.
نا گفته نماند که همیشه در موفقیت و پیروزی هر مردی همیشه زنی نهفته است. خواه این زن مادر، خواه همسر، خواه خواهر و خواه دختر آن فرد باشد و به قول معروف شیر مردان همگی از زن ها (در جایگاه مادر) زاده می شوند.

امروز مشغول وبگردی بودم که به طور اتفاقی به این سایت برخوردم. سایتی که بهترین و حرفه ای ترین عکس های عمرم را در آن دیدم.

این عکس های حرفه ای که با نبوغ هنری و اعتدال در هارمونی رنگ ها همراه است مناظر بسیار زیبا، دلکش و جالبی را پدید آورده اند. نکته ای که در خلق این آثار دارای اهمیت است این است که باید از فرصت های پیش آمده جهت عکس گرفتن (یا همان شکار لحظه ها) نهایت استفاده را ببریم و سعی کنیم ژرفانمایی یا پرسپکتیو را در این سبک از عکاسی لحاظ کنیم.
» برای خواندن ادامه مطلب و دیدن عکس های گلچین شده به ادامه مطلب رجوع کنید «

شطرنج یکی از ورزشهایی است که در همه شرایط، حتی در بدترین شرایط جوی، طوفان و زلزله و ... نیز با کمترین هزینه و امکانات در دسترس است. بازی که باعث بالا بردن کارکرد ذهن و نبوغ و خلاقیت می شود. بازی که امروزه بخاطر قواعد مدرن و اصولیش ورزش نامگذاری شده و به عقیده بسیاری از متخصصان بهترین سیاستمداران و کسانی که در زندگیشان موفق هستند در بازی شطرنج نیز موفق هستند.
اصول و قواعد شطرنج همانند قوانین موجود در عالم حیات است و روش هایی که برای شکست و مات کردن حریف وجود دارد می تواند بعنوان یک راهکار کامل برای برخورد با مشکلات انسان ها مطرح باشد.

1- شطرنج به ما می آموزد که قبل از انجام هر کار و هر حرکتی باید مدبرانه و با تدبیر راجع به آن اقدام تامل کنیم.
2- می آموزد که هیچ گاه بدون پشتبانه حرکت نکنیم زیرا شکست می خوریم و اگر می خواهیم یک گام بزرگ برداریم باید محتاطانه و با اطمینان از پشتیبانمان حرکت کنیم و نکته ای که در زندگی دارای اهمیت است این است که نگذاریم مهره دست دیگران شویم زیرا خیلی زود با بالا بردن افراد خودمان حذف می شویم.
3- می آموزد که اگر بخواهیم یک شبه ره صد ساله را برای موفقیت طی کنیم و هدفمان این باشد که خیلی زود حریفمان را شکست بدهیم خیلی زود مات می شویم.
4-می آموزد که اگر یک راهکار را برای موفقیت انتخاب کرده ایم ولی به این نتیجه رسیدیم که آن روش حاصلی برایمان ندارد روشمان را تغییر دهیم.
5- می آموزد که چنانچه حریف در ظاهر کوچک باشد آنرا دست کم نشماریم و در اوج پیروزی از حریف غافل نشویم زیرا ممکن است مات شویم.
6- می آموزد که چگونه بحران ها را به موقعیت تبدیل کنیم و از موقعیت های پیش آمده نهایت استفاده را ببریم.
»این ها درس هایی بود که از شطرنج فرا گرفتم.«
بدنبال برگزاری جلسات متعدد فدراسیون فوتبال برای تعیین سرمربی تیم ملی و بررسی گزینه های پیش رو، اعضاء این فدراسیون تصمیم گرفتند بار دیگر به علی دایی اعتماد کنند و او را در این سمت ابقاء کردند. همچنین آقای کفاشیان رئیس فدراسیون فوتبال از مردم و مطبوعات درخواست کرد همچنان از تیم ملی حمایت کنند تا مدل جوانگرایی آقای دایی به نتیجه برسد.
در پی انتصاب مجدد دایی بسیاری از مردم و مسئولین واکنش نشان داده و به فدراسیون اعتراض کردند. سخنگوی فدراسیون در پاسخ به جوی که علیه دایی و فدراسیون بوجود آمده گفت که در هیچ جای دنیا با یک باخت مربی را بر کنار نمی کنند و به علی دایی فرصت کافی و دیدارهای تدارکاتی لازم و با کیفیت داده نشده بود و همه این عوامل باعث شد بار دیگر به آقای گل جهان اعتما کنیم.
علی دایی در واکنش نسبت به این موضوع ضمن قدر دانی از فدراسیون و مردم از آنها عذر خواهی کرد و گفت 3 بازی پیش رو را خواهیم برد و به جام جهانی می رویم.
ایرفا: علی دایی سر مربی سابق تیم ملی کشورمان به دلیل فشارهای روحی و روانی ناشی از جو بوجود آمده و استرس شدید دچار حمله قلبی حاد شده و در لحظات اولیه بحران، وضعیت ایشان بسیار بغرنج گزارش شده به طوری که به حالت اغما فرو رفته بودند ولی چندی بعد پزشکان با با تکنیک های ویژه و تخصصی توانستند حالت ایشان را به بهبود نسبی برسانند. آخرین گزارشات از حال سر مربی سابق تیم ملی ایران حاکی از آن است که حال عمومی ایشان کمی بهبود یافته ولی هنوز خطر جدی را به طور کامل رد نکرده است.ضمنا ایشان در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان دی بستری می باشد
همچنین منابع غیر رسمی که به علی دایی اشراف داشتند افزودند که ایشان بعد از سخنان آقای کفاشیان در برنامه 90 که از برکناری ایشان حکایت داشت و نظر سنجی این برنامه که دایی را عامل ناکامی تیم ملی در مقدماتی جام جهانی می دانستند دچار این حادثه شدند.
خانواده و نزدیکان علی دایی ضمن اینکه از ملت قدر شناس ایران خواستند که برای سلامتی این اسطوره کشورمان دست به دعا برداند افزودند که اگر ایشان سلامتیشان را بدست نیاورند از برنامه 90 شکایت خواهند کرد.
اخبار تکمیلی متعاقبا ارسال خواهد شد/
دروغ سیزده
من اصولا از آن دسته آدم هایی هستند که مرامم بر اساس حقیقت گویی است ولی به این اصل هم پایبندم که جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت زیرا هر حرف مکانی و هر نکته زمانی دارد. مطالبی که من می نویسم شاید خیلی طرفدار نداشته باشد و توهین آمیز تلقی شود ولی اصلا اینگونه نیست، توهین یعنی اینکه به یک شخص، ارگان و یا قوم و ملت توهین کنی ولی انتقاد همانطور که از اسمش پیداست یعنی اینکه داشته های فرد ، ارگان و.... را در چارچوب عدالت و انصاف مورد ارزیابی قرار بدهی و من نتیجه قضاوت این نقدها را به عهده وجدان بیدار، و دلهای عدالت طلب شما عزیزان واگذار می کنم. البته این مطلب را هم بگم که در این کار کم تجربه نیز نیستم و در موقعیت های مختلف برای افراد متفاوت سخن گفته ام، از مدرسه بگیرید تا مسجد و جلسات عمومی. بنابر این با نوع رفتارها آشنا هستم و می دانم با هرکسی چطور باید رفتار کرد مثلا به کسی که اعتقادی به دین اسلام ندارد که نباید اصول شرع گفت او را ابتدا باید با وجاهت عمومی اسلام آشنا کرد. من خیلی مسلمان نیستم ولی این را می دانم که اگر می خواهی به مردم در پرتوی اسلام خدمت کنی طبق دستورات همان دین حتما نباید به آن شعار دهی و با نام آن بیایی زیرا اگر سقوط کنی و یا به شعارهایت عمل نکنی این ارزش های الهی نیز سقوط می کند بنابر این سیاست را لازم نیست در قالب دیانت قرار بدهی لیکن سیاست را باید در اختیار دیانت که امری واجب و اجتناب ناپذیری است قرار داد.
آقا من نمی دونم چرا آبم با شیرینی قرابیه توی یه جوب نمی ره؟ هر کاری کردم و با هر دید مثبتی که نگاه کردم دیدم ما به درد هم نمی خوریم! البته منظورم مسائل عاطفی نیستا! منظورم اینکه هر کاری که می کنم که بتونم بخورمش نمی توانم. من هم از اون دسته ترک های متعصب هستم که عشق فرهنگ دوستی دارم و سعی می کنم خودم را با سنت های نیکانم چه ملی و چه قومی سازگار کنم مخصوصا که این شیرنی مخصوص ترکهاست و اصلش برای تبریز است. البته شاید قرابیه های تهران مثل تبریز نیست ولی به هر حال از مردم تبریز و قنادی هایش چه عطوفتی دیدیم که از اهالی محترم تهران ببینیم. مردم تبریز که ماشاءالله تو کارهای سازمان یافته (یا همون محرمانه) دست هرچی بچه ناف یاخچی آباد ، نازی آباد، جردن جنوبی و راه آهن و خزانه و... را که هست از پشت بستند. اصلا ایران یه ور تبریز یه ور. با آن مردم مهربانش که اگر ازشان آدرس بپرسی به دلیل فرط محبت به مسافر با آدرس دقیقشان تو را ازشهر خارج می کنند و اگر دزد پولهایت را بدزدد کمکی بهتان نمی کنند هیچ بلکه چیزی هم ازتان می ستانند و سر در شهرشان می نویسند به شهر بی گدا خوش آمدید! تازه ماشاءالله تو غیبت و حسادت نیز هیچ چیز کم ندارند، تا از پیش کسی می روند شروع می کنند به حرف در آوردن برای بنده خدا و در قالب یک متن کتبی و شفاهی به مردم ازائه می کنند و جالب اینکه این اخبار با سرعت حیرت آوری در این کلانشهر پخش می شود و در اندک فرصتی به آشنایان در تهران، اصفهان، مشهد و حتی به فامیل هایی که در خارج از کشور زندگی می کنند می رسد در ضمن مردم این دیار بسیار پیشرفته و روشنفکر هستند ضمنا پایبند سنت ها و رسومشان نیز هستند و به همین خاطر است که در جای جای آن با فارسی حرف زدن مخصوصا در نقاط با کلاس نشین مثل کوی ولیعصر و آبرسانان برای هم کلاس می زنند و زبان مادریشان را زنده نگاه می دارند و جالب اینکه وقتی به ترکی ازشان ساعت یا راجع به مسائل دیگر سوال بپرسد با زبان شیرین فارسی و لهجه ترکی جواب می دهند به طوری که گویی اینجا مرکز آذربایجان نیست و از ابتدا فارس نشین بوده است.
حالا که کمی فکر می کنم می فهمم که علت دوست نداشتن قرابیه مردم تبریز هستند زیرا انسان قبل از اینکه به تاریخ و فرهنگ و یا غذای یک شهر علاقه من شود به مردمانش علاقه مند می شود زیرا آنان سازندگان آن شهرهستند .
ببخشید این پست این قدر توهین آمیز شد. من همه این ها را فقط بخاطر بی مهری دیدن از چند تن از مردم تبریز نوشتم و شاید عموم مردم این شهر فرق کنند. به شما دوست عزیز هم توصیه می کنم که اگر یک غریبه و یا یک مسافر به شهرتان آمد باهاش خوب رفتار کنید تا آنها نیز مثل من کینه ای و ناراحت نشوند و این طوری انتقاد نکنند یادتان باشد که شما در برخورد با دیگران و غریبه ها نماینده یک قومیت، منطقه، مذهب و کشوری به نام ایران هستید پس لطفا دقت کنید.
با عرض سلام دوباره. ببخشید دوباره برگشتم! گفته بودم دیگه نخواهم نوشت ولی چه کنم که دل در گرو بلاگ دارم و دوری اش برایم ملال آور است . درست است که گوگل از پشت به ما خنجر زد ولی من مرد رزمم و به این زودی ها حاضر به تسلیم نیستم.(همان جنگ جنگ تا پیروزی خودمان) و با یک نیمچه خنجر از پا نخواهم افتاد. تصمیم گرفتم هرطور شده بمانم و بنویسم چه با پیج رنک و چه بدون پیج رنک. از سوی دیگر من برای خدا و خلقش می نویسم نه برای گوگل و اهلش. دیگر از این به بعد هیچ وقت خداحافظیهای مرا جدی نگیرید و تنها عاملی که از این پس مرا از وبلاگ جدا می کند فقط مرگ است و لا غیر.
این رسمش نبود گوگل... این عیدیت بود!!! چرا پیج رنکام رو گرفتی.
من دیگه واسه همیشه می رم. این وبلاگم متروکه نمی شه می دم دست دوستان....
فقط لطفا من را فراموش نکنید.
خدا چه می دونه شاید برگشتم ولی الان اول عیدی عوض اینکه شاد باشم شدیدا ناراحتم.
دیگه داره حالم به هم می خوره از این همه بی مهری...
از اینکه وبلاگت را نخوندی می نویسند آپ کردم یا وبلاگ خوبی داری، خیلی زحمت کشیدی خسته شدم خدا پدر مادر اون افراد را نیامرزه چرا که مرا به این مرز رسانده.
پشتم خواستید فحش بدید حلالتون می کنم
لعنت بر نت بی رحم...

نوروز این جشن حسنه و بزرگ نیاکان ما که مصادف شده با فصل رویش یعنی بهار.
بهار فصلی است که عالم مرده جانی دوباره می گیرد و درختان همچون ققنوس باردیگر سر می افزایند و سبز می شوند. اینکه بهار با نوروز همراه شده است یک اتفاق زیبا و با عظمت است زیرا هر دوی آنها "تغییر" را به ارمغان می آورند.
اگر بهار، فصل رویش گیاهان و شکوفایی گل های داوودی و نیلوفریست که شادابی و طراوت را به دنبال دارد و تنبلی و سستی را از گیتی می زداید و جانی دوباره به عالم مرده می بخشد. نوروز نیز فصل بهار دلهاست و دوستی و صله ارحام وشادابی را به همراه می آورد و دشمنی و کینه و حسد ورزی و غفلت را می زداید و در حقیقت این ایام بهانه ای است برای تغییر انسان ها با تلنگری شور انگیز، شیوا و دلنشین آنهم از نوع ایرانی.
این وبلاگ که الان می خواهم به شما دوستان عزیز معرفی کنم علاوه بر اینکه با نوشتار ساده و بی آلایش این کشور تاریخی را که با ما اشتراکات زیادی دارد را معرفی می کند اطلاعات جالبی راجع به دانشگاهها و مسائل سیاسی این کشور در اختیار مخاطبانش قرار می دهد.(برای اطلاعات بیشتر به آرشیو رجوع شود)
»» دلواپسی های یک مشاهده گر ««

><(((>
><(((>
><(((>
من اولين کسي بودم که براي تو ماهي عيد فرستادم.
سال نو مبارک
=====================================================
ساقيا آمدن عيد مبارک بادت
وان مواعيد که دادي مرواد از يادت
سال نو و نوروز باستاني مبارک
=====================================================
سايه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستي بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
اين است هفت سين آريايي
نوروز مبارک
=====================================================
يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد
رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد
تنها دل ساده ايست دارايي ما
آن هم شب عيد تقديم تو باد
=====================================================
مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
سال نو مبارک
=====================================================
دنيا را برايتان شاد شاد
و شادي را برايتان دنيا دنيا آرزومندم
هر روزتان نوروز
=====================================================
سلامتي
سعادت
سيادت
سرور
سروري
سبزي
سرزندگي
هفت سين سفره زندگيتان باشد.
نوروز 88 مبارک
»» برای خواندن ادامه sms های نوروزی88 به ادامه مطلب رجوع کنید««
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه عجیب است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را بریم رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظه هایم زیاد باشد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
امسال نوروز با تو برایم رنگ و بوی دیگری دارد
عشق من نوروزت مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شیشه می شکند و زندگی می گذرد.نوروز می اید تابه ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطرههای باران طلایی رنگند.از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بزرگترین رنجها از آن کسانی است که رنج نمیکشند .
*
*
*
سالی مملو از رنج و زحمت برات آرزو دارم !!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سپیده صبحتان تابناک
سایه عمرتان بلند
ساز زندگیتان کوک
سرزمین دلتان سبز
سال جدید مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اس ام اس سرکاری مخصوص عید نوروز
هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز، امروزتان دیروز، دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز، اسگول شدی امروز!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
e
. .. ei
. .. eid
. .. eide
. .. eidele ghafel
. .. didi sale 87 ham tamoom shod?
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سال گذشته مبارک ! انجمن عقب افتادگان ذهنی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
با توجه به گران شدن نرخ sms پیشاپیش نوروز 88 ، 89 ، تولدت ، تولدم ، پیوندتان و قدم نورسیده مبارک.نور به قبرت بباره
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شیشه عطر بهار، لب دیوار شکست و همه جا پر شد از بوی خدا. همه جا آیت اوست
نوروزتان مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اس ام اس مذهبی مخصوص عید نوروز
سال خود را با بهترین 7سین آغاز كنید:
سلام قولا" من رب الرحیم
سلام علئ موسى و هارون
سلام علئ ابراهیم
سلام علئ نوح فى العالمین
سلام علئ المرسلین
سلام علئ إلیاسین
سلام هی حتى مطلع الفجر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سال 87 با تمام ادعاهاش رفیق نیمه راه از آب در اومد امیدوارم سال 88 مثل اجدادش نارفیق نباشه و با ظهور آقا رفاقت خودش رو ابدی كنه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر در نوروز کسی برات اس ام اس خالی فرستادناراحت نشو بدون انقدر دوستت داره نمی دونه چی بگه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مهربان من
درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزیجاودان وشادی ،اندیشه ای پویا و ازادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادیارزومندم
´¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
...*...*...*...*...*...*...*...*...*...*...*
....hapyy new year....
...*...*...*...*...*...*...*...*...*...*...*
¸.•*´¨`*•. ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
»» برای خواندن ادامه sms های نوروزی88 به ادامه مطلب رجوع کنید««
متاسفانه یکی از مشکلات و دغدغه های جامعه ما این است که اگر یک رسم نیکو و پسندیده و یا یک وسیله ای که برای کمک به انسان ها ابداع شده است به محض اینکه وارد این مرز و بوم می شود شود همیشه افرادی پیدا می شوند که از آن به عنوان وسیله ای برای سودجویی استفاده کنند.

چهارشنبه سوری، بزرگترین گردهمایی نیاکانمان:
"چهارشنبه سوری" یکی از سنت ها و رسم های نیکو پارسیان و عموم ایرانیان است که قدمت چند صد ساله دارد. برای این شب رسوم زیادی وجود دارد که در ادامه مطلب به آن اشاره خواهم کرد ولی متاسفانه در چند دهه اخیر به دلیل اینکه برخی سودجو این سنت حسنه را با ماجراجویی و مزاحمت اشتباه گرفته اند این جشن فرخنده که اهداف الهی نیاکان ما را می رساند تبدیل به یک معضل زشت اجتماعی شده که همگان از آن بیزارند. و باعث شده بجای اینکه مردم نزدیک عید شاد و خوشحال باشند، عده کثیری بخاطر مزاحمت های ناشی از سر و صداو... آسیب های روحی روانی و حتی مادی و جانی ببینند و خیلی ها با چشمی نابینا، دستی فلج و مالباخته و بیمار به استقبال فصل شکفتن و سال جدید بروند که این اصلا پسندیده نیست.
الان که مشغول تحریر این مطلب هستم صدای مهیب ترقه هایی را می شنوم که در خیابان منفجر می شود. آیا به نظر شما لحظه ای هیجان می تواند این همه زیان و خسارت که هر ساله در این برهه از زمان روی می دهد را توجیه کند؟ آیا این عمل به هر قیمتی مباح است؟ حتی اگر پیر زن همسایه ما را در سال جدید مورد لعن خود قرار دهد؟
چهارشنبه سوری یا آخرین سه شنبه سال؟
من اصلا از این لفظ آخرین سه شنبه سال خوشم نمی آید. درست است مراسم چهارشنبه سوری در این چند دهه به خاطر بی توجهی ما و سودجویی برخی به بیراهه رفته است ولی با این همه باید هر رسمی را به نامش ادا کنیم زیرا در این صورت شاید قبح چهارشنبه سوری در میان افراد سودجو از میان رود ولی باعث می شود بدین ترتیب این سنت نیکو با همه رسومش از این نیز تنها تر شود. اگر این طوری باشد از این به بعد به تعطیلات نوروز هم بگوئیم اولین روزهای تعطیل سال!
شب چهارشنبه
سوری جشنی است که مانند سایر جشن های ایرانی با ستاره شناسی ارتباط دارد و
مبدأ همه حساب های علمی و تقویمی است . در آن روز در سال 1725 پیش از
میلاد ، زرتشت بزرگترین حساب گاه شماری را در جهان محاسبه نموده و تاریخ
های کهن را درست و منظم کرد . در آن شب زرتشت تاریخ را اصلاح نموده و به
یاد بود آن مردم جشنی بر پا کردند و آن رصد و اصلاح تا کنون در هیأت و
یادمان چهارشنبه سوری مانده است . ایرانیان برای آتش احترام خاصی قابل
بودند و آن را دارای قدرت های بسیار می دانستند ، آتش را برای دفع این
نحوست در روز چهارشنبه آخر سال روشن می کردند . برای اولین بار این جشن در
کتاب تاریخ بخارا در نیمه اول سده چهارم هجری یاد شده که منصورین نوح
سامانی آن را برگزار می کرد .
افروختن
آتش جزو جدایی ناپذیر مراسم شب چهارشنبه سوری بود و مردم از سرشب اقدام به
این کار می کردند آنگاه از کوچک و بزرگ و پیر و جوان همگی از روی آتش می
پریدند و اشعاری را نیز در این هنگام می خواندند :
و در دفعات بعدی به آتش می گفتند :
آجیل
مخصوص چهارشنبه سوری مخلوطی بود از آجیل های شور و شیرین و معمولاٌ تشکیل
می شد از : برگه هلو و زردآلو ، باسلق ، کشمش ، شکرپنیر ، مغز گردو ،
انجیر ، توت و غیره خرید این آجیل را برای مستجاب شدن یک نیاز همچون آجیل
مشکل گشای نذر می کردند و غیر از آن نیز خوردن یک چنین آجیلی را باعث شگون
و خوش یمنی و آمدکار در سال جدید می دانستند .
مراسم قاشق زنی چهارشنبه سوری از مراسم دیگر شب چهارشنبه سوری بود . نحوه کار بدین ترتیب بود که زنان طوری چادر به سر می کردند که کسی آنها را نشناسد و سپس کاسه ای مسی با یک قاشق بدست گرفته و در کوچه ها به راه می افتادند و پس از رسیدن به در هر خانه ای با قاشق ، محکم به ته کاسه می کوبیدند با در آوردن این سرو صداها صاحب خانه متوجه قاشق زن می شد و پس از باز کردن در مقداری بنشن ( حبوبات آش ) و یا مقداری پول در داخل کاسه قاشق زنی می انداخت . پس از رفتن به منازل بسیار ، قاشق زن پس از اینکه به خانه برگشت با بنشن های جمع آوری شده ، مقدمات پختن آشی را تدارک می دید و اگر برای تهیه آش چیزی نیز کم بود با پولهای حاصل از قاشق زنی آن را خریداری می کرد . پختن آش مزبور را یا برای تبرک و شگون انجام می دادند و یا اینکه در خانه اگر فرد مریضی داشتند به نیت شفای وی این آش را تهیه و به خورد فرد مریض می دادند و بر این اعتقاد بودند که این آش علاج تمامی دردهاست و با خوردن این آش ، درد و بلای مریض آنها به سال دیگر نخواهد کشید و شفا پیدا خواهد کرد .
رسم
دیگری در شب چهارشنبه سوری اجرا می شد به نام کوزه شکنی ، که انجام آن را
برای دور کردن بلایا موثر می دانستند به این ترتیب که در هنگام غروب چند
سکه درون کوزه ای آب ندیده ای می انداختند و سپس به نیت دور کردن بلا از
خانه ، کوزه مزبور را از پشت بام خانه به داخل کوچه پرتاب می کردند و باز
می گشتند در موقع پرتاب زیر لب می گفتند درد و بلام بره تو کوزه ، بره تو کوچه
، معتقد بودند در هنگام انجام این مراسم و بازگشت نباید برگردند و پشت
سرشان را نگاه کنند چون ممکن است بلایا دوباره به خانه برگردد .

باز هم این بحث قدیمی و کلیشه ای علم بهتر است یا ثروت؟
ولی براستی کدام بهتر است علم یا ثروت؟ به نظر من هر دوی اینها از چند
بعد قابل بررسی است. ولی ثروت فقط از بعد مادی قابل بررسی است ولی علم هم
از بعد مادی و هم از بعد معنوی قابل رسیدگی است. بخاطر این از بعد مادی که
اگر کسی به زینت علم آراسته شود قطعا به ثروت هم دست پیدا می کند و هم از
بعد معنوی اینکه کسی که علم داشته باشد به خاطر داشتن علم هم سرافراز هست
و هم خیری به جامعه رسانده و هم نزد خدا بالاتر است. ولی کسی که پول دارد
اعتبارش فقط پولش محدود است و روزی به پایان می رسد ولی علم هیچگاه به
پایان نمی رسد و جاویدان است. در حقیقت پول با خرج کردن تمام می شود ولی
علم نه. در ضمن پول به نگهداری و محافظت نیاز دارد و این در حالی است که
علم خود حافظ صاحب خویش است. البته برای رشد علم نیز به ثروت لازم است
بنابر این ثروتی بهتر است که زیبنده به علم و در اختیار آن باشد. در این
بین ما نباید نقش تربیت و تقوا را فراموش کنیم زیرا تعلم در کنار تربیت
است و تربیت و تقوا نیز دو جزء لاینفک و جدانشدنی هستند. بزرگی می فرماید
اگر قلم ها الهی باشد مغزها الهی تربیت می شوند بنا بر این ما نباید این
اصل "تربیت" را فراموش کنیم. و الا شیوه بدست آوردن علم را هر کس می تواند
داشته باشد ولی هنر قرار دادن آن در مسیر تربیت و تقوا کار سختی است و از
عهده همگان خارج است. اگر مسئله علم است در آلمان زمان نازیسم عظیم ترین
مراکز علمی وجود داشت، بزرگترین دانشمندان و پزشکان و... وجود داشت ولی
بخاطر اینکه آن ها علم خود را در راه ظلم به بشریت ارائه کرده بودند برای
نابودی گروهی از انسان ها و معلولین و... بوجود آورده بودند بدترین مردمان
بودند. معهذا نباید فقط به آموزش اکتفا کنیم زیرا آموزش همچون اتومبیلی
است که باید هدایت شود و ما هادی آن هستیم و باید آن را در مسیر اعتلا و
اکتشاف علوم ناشناخته و ندانسته های بشر و کمک به انسان ها به کار ببندیم
نه این که این ماشین را به جاده ظلم و نابودی انسان ها رهنمود کنیم
حسابی حرف در این دلم دارم ولی وقت بیانش را نداشتم که به حمدالله با فرا رسیدن نوروز باستانی این فرصت نصیبم شد و در این تقریبا 18 روز منتظر شروع طوفانی ام باشید. از این پس می خواهم بیشتر بر روی عقاید و آرمانها و ارزشهایم تاکید کنم. به نظر من وبلاگ مجالی (یا بهتر بگم تریبونی) است برای اینکه انسان ها ارتباط فکری برقرار کنند و دغدغه هایشان را مطرح کنند و اصلا مشکلی ندارد در یک وبلاگ هم خاطره بنویسی و هم دیدگاه. بنابر این در این چند روز تعطیلات اولا خاطرات روزهایی که غایب بودم را می نویسم. دوما کنفراسهایی که در مدرسه دادم از هجوم فرهنگی و تجمل پرستی و تغییر ارزش ها گرفته تا اتوماسیون و معظلی به نام مهاجرت و چهارشنبه سوری مطالبی خواهم نگاشت. البته تصمیم دارم از این پس خیلی کتابی ننویسم زیرا می گویند که خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.

به نظر من برای کشف حقیقت هیچ خط قرمزی وجود ندارد و باید در هر حال چه به نفعمان باشد و یا چه به ضررمان باشد به دنبالش باشیم و به قول امام محمد باقر (ع) حقیقت را بگو گرچه تلخ باشد. نمی دانم چرا در مملکتمان این اتفاق های زننده رخ می دهد. مسئولین در خواب و سیاسی بازی اند، رئیس جمهوریمان صحبتهایی را که برازنده فاشیست ها و جنایت کاران است را به زبان می آورد و... من اخیرا سخنرانی ایشان را که در خوزستان ایراد فرموده اند را شنیده ام که واقعا باعث تحیرم شد! ایشان می گفتند ما از هیچ کشوری درخواست گفتگو نداریم! یا در جای دیگر گفته اند کشور را با نفت 5 دلاری اداره می کند و این سخن در حالی است زمانیکه نفت بالای صد دلارست ایشان نمی تواند کشور را صحیح اداره کنند و غولی بنام تورم را مهار کنند واقعا آیا شان ملت ایران و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران این چنین سخنانی است. وقتی که انسانی کلاش همچون عوض علی کردان را به عظیم ترین وزارت که همانا وزارت کشور است منصوب می کند و یا مرد با خط و مشی مجهول سیاسی همچون مشایی که به دنبال درگیری قومیتی در ایران است و در وهم سیاسی سیر می کند را مشاور اعظم خود قرار می دهد و وقتی که فقط شعار می دهد و مجلس محترم هم برخوردی نمی کند چرا نباید اقدامی صورت نگیرد؟
به نظر من سفرهای استانی ایشان هم جنبه تبلیغاتی دارد و الا چه لزومی دارد سفرهایشان به پنجاه برسد. شاید خود شخص آقای احمدی نژاد دنبال این جنجال ها نباشد ولی اطرافیانشان به دنبال جنجالند. دیروز در روزنامه خواندم که یکی از مسئولین فرمودند گوجه کمیاب است رب بخورید آیا این به مثابه سخن مظفرالدین شاه در زمانی که نان در تهران کمیاب بود و او گفت شیرینی بخورید نیست؟
حال من از عملکر موجودی به نام "عوض علی کردان" متحیرم که چه طور به خود اجازه می دهد با شعور ملت و نمایندگان ملت در مجلس بازی کند. در ابتدا ایشان منکر قضیه کلاهبرداری خود بود ولی پس از مدتی خود را از قضیه کشید بیرون و گفت مدرکم را کسی دیگر گرفته و ماجرا به او مر بوط می شود! اگر این چنین است چرا او به دانشجویانش می گفت ما در آکسفرد روزانه بین 17 تا 18 ساعت درس می خواندیم! و برای توجیح حضورش در دولت گفت استخاره کردم و حضورم به نفع دولت است! آیا تو از پروردگار خجالت نکشیدی؟ و در این ماجرا لجاجت دکتر احمدی نژاد مشهود بود که می گفت مدرک کاغذ پاره است! اگر مدرک کاغذ پاره است نشانه تخصص و صداقت در چیست؟ و کسی که تعهد ندارد هیچگاه دروغ نمی گوید.