تبليغاتX
زندگی زیبا

به نظر من برای کشف حقیقت هیچ خط قرمزی وجود ندارد و باید در هر حال چه به نفعمان باشد و یا چه به ضررمان باشد به دنبالش باشیم و به قول امام محمد باقر (ع) حقیقت را بگو گرچه تلخ باشد. نمی دانم چرا در مملکتمان این اتفاق های زننده رخ می دهد. مسئولین در خواب و سیاسی بازی اند، رئیس جمهوریمان صحبتهایی را که برازنده فاشیست ها و جنایت کاران است را به زبان می آورد و... من اخیرا سخنرانی ایشان را که در خوزستان ایراد فرموده اند را شنیده ام که واقعا باعث تحیرم شد! ایشان می گفتند ما از هیچ کشوری درخواست گفتگو نداریم! یا در جای دیگر گفته اند کشور را با نفت 5 دلاری اداره می کند و این سخن در حالی است زمانیکه نفت بالای صد دلارست ایشان نمی تواند کشور را صحیح اداره کنند و غولی بنام تورم را مهار کنند واقعا آیا شان ملت ایران و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران این چنین سخنانی است. وقتی که انسانی کلاش همچون عوض علی کردان را به عظیم ترین وزارت که همانا وزارت کشور است منصوب می کند و یا مرد  با خط و مشی مجهول سیاسی همچون مشایی که به دنبال درگیری قومیتی در ایران است و در وهم سیاسی سیر می کند را مشاور اعظم خود قرار می دهد و وقتی که فقط شعار می دهد و مجلس محترم هم برخوردی نمی کند چرا نباید اقدامی صورت نگیرد؟

به نظر من سفرهای استانی ایشان هم جنبه تبلیغاتی دارد و الا چه لزومی دارد سفرهایشان به پنجاه برسد. شاید خود شخص آقای احمدی نژاد دنبال این جنجال ها نباشد ولی اطرافیانشان به دنبال جنجالند. دیروز در روزنامه خواندم که یکی از مسئولین فرمودند گوجه کمیاب است رب بخورید آیا این به مثابه سخن مظفرالدین شاه در زمانی که نان در تهران کمیاب بود و او گفت شیرینی بخورید نیست؟

حال من از عملکر موجودی به نام "عوض علی کردان" متحیرم که چه طور به خود اجازه می دهد با شعور ملت و  نمایندگان ملت در مجلس بازی کند. در ابتدا ایشان منکر قضیه کلاهبرداری خود بود ولی پس از مدتی خود را از قضیه کشید بیرون و گفت مدرکم را کسی دیگر گرفته و ماجرا به او مر بوط می شود! اگر این چنین است چرا  او به دانشجویانش می گفت ما در آکسفرد روزانه بین 17 تا 18 ساعت درس می خواندیم! و برای توجیح حضورش در دولت گفت استخاره کردم و حضورم به نفع دولت است! آیا تو از پروردگار خجالت نکشیدی؟ و در این ماجرا لجاجت دکتر احمدی نژاد مشهود بود که می گفت مدرک کاغذ پاره است! اگر مدرک کاغذ پاره است نشانه تخصص و صداقت در چیست؟ و کسی که تعهد ندارد هیچگاه دروغ نمی گوید.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 23:26 توسط توحید زاهد

بابا نمی دونم چرا هر وقت می روم سفر قسمت نمی شه بیام بگم. ولی به هر حال مدیر مدرسه مان آقای رشیدی به اردوی وعده داده شده پایبند بود و به مدت 4 روز در رامسر و هتل پارسیان (هتل جدید آزادی) که توسط شاه پدر و پسر ساخته شده بود اطراق کردیم و در آنجا شهردار یکی از دهات مهات های کشور شیلی اومده بود که توفیق دیدار با ما را پیدا کرد البته چون نه ترکی می دانست و نه فارسی زیاد از این دیدار خوشحال نشد!

خلاصه جاتون خالی بود خیلی خوش گذشت همه جای خطه سر سبز طبرستان را گشتم از نمک آبرود بگیرید که مطمئنم یه روزی جای دوبی را می گیره تا تنکابن و چالوس که هر روز تلپ بودیم. ولی تله کابین اصلا حال نداد به خاطر اینکه مه بودش مثل این فیلم هایی ه راجع آخرت می سازن شده بود البته به نظر من بیشتر شبیه برزخ بود همه جا رو سفید می دیدیم چه سعادتی! رفتیم بالای ابرها. فرداش قرار شد بریم جواهر ده ولی چون آقای راننده (آقای حمید احمدی اعلاء) که راننده ای با تجربه و محتاطی بود مجوز حمل نقل به آن منطقه را نداشت کنسل شد و جاده دو هزار سه هزار جایگزین اون شد که ای کاش نمی شد، از این جهت می گم نمی شد چونکه من برای صعود به نقطه پایانی یه شلوار و یک جفت کفش تلفات دادیم! از غذاها بگم که حرف نداشت و ما غذای زیر 12000 هزار تومان تناول نمی کردیم. فقط 2 قسمت حالگیری داشت یکی قیمت بالای وسائل کافی شاپ بود مثلا در تهرانMILK شکلات رو 1400 می گیریم در حالیکه در آنجا با کیفیت پایین تر با قیمت 2400 می گیریم و دومی این بود که اجازه ورود و خروج به شهر را نداشتیم الا با مجوز کتبی و شفاهی جناب رشیدی و آقا رضا سهرابی(معاون مدرسه) و من مجبور شدم متاسفانه به دلیل اینکه رامسر ندیده از دنیا نروم یه بار قاچاقی رفتم که گیر سگ های نا اهل افتادم! همانطور که گفتم از در اصلی هتل بدون مجوز نمی توانستیم برویم معهذا مجبور شدیم از در پشت برویم که گیر چندین سگ افتادیم. البته از آنجا که کرم از خود درخت هست این مشکل هم از خودمان بود یعنی یکی از دوستانم سوت زد و دیگری سنگ پرتاب کرد و شد آنچه باید می شد و من هم با اسپید (سرعت) بسیار باورنکردنی فقط دویدم و هیچ یک از دوستان حتی به گرد پایم نرسید ولی مع الوصف خود را به شهر رساندیم و چیزهایی که لازم دشتیم از جمله روزنامه و مجله را محیا کردیم. روز بعد هم راس ساعت نه و سی دقیقه و بعد از صبحانه رامسر را به مقصد تهران ترک کردیم و تنها چیزی که راجع به آن می توانم بگویم راه های پر پیچ خم جاده ها بود که مرا به ستوه و هم کلاسی هایم را به مرز انزجار رسانده بود و کو ههای پر برف و جاده های سفید گون است که سبب شد ما امثاب این نعمت حیاتی را که رب العالمین از تهران دریغ کرده در البرز شمالی ببینیم. در کل سفر خوبی بود و خوش گذشت و من فقط در یک مورد ناکام بودم و آن هم صبحانه روز دوم بود که خواب ماندم.

در آخر نیز از راننده آقای حمید احمدی اعلاء و کمک راننده آقای رضا تفرشی تشکر می کنم.

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 18:24 توسط توحید زاهد |

 

« کپی برداری از این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است »