تبليغاتX
زندگی زیبا

برای بازی به اینجا رجوع کنید

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 17:32 توسط توحید زاهد |

نماینده ملت در مجلس

ای خانم نماینده برو و خجالت بکش! تو واقعا باید بر خودت دشنام بفرستی! آیا تو که برای رای آوردنت این قدر تلاش کردی تا به خانه ملت بروی گویا خانه ملت را با خانه خودت اشتباه گرفته ای! و یا اینکه تمامی مشکلات حوزه ای که انتخاب شده ای و کشورت حل شده است! لطفا به وجدانت رجوع کن.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 23:26 توسط توحید زاهد |

تهران امروز تهرانیست بی بند و بار... تهرانیست که همه به فکر پول هستند و همه چیز پیش به سوی اتوماسیون حرکت می کند (خوب و  یا بد بودن اتوماسیون خود مقوله ای جداست که در پست های بعدی به آن خواهم پرداخت) ولی بحث الان من این است که تهرانی که یک مدت به با صفایی و بی ریایی معروف بود چرا حال چهره اش و مردمش تغییر کرده است. یکجا خوانده بودم که یک محل و یک شهر را مردم آن می سازند و اگر آنها نیک باشند نام نیک بر زبان ها خواهد ماند این همان اصلی است که متاسفانه در تهران اصلا رعایت نمی شود و تا فروشنده ای  کمی فکر می کند طرف حسابش شخصی ساده و یا نوجوان و کم تجربه هست از هر راهی استفاده می کند که کالای خود را گرانتر از معمول بفروشد و قالب کند ولی ای کاش به همین جا محدود می شد ولی این بی وجدانی همچون قارچ خود رو ؛خلق ساعه در همه جای این شهر روییده است... از خیلی از مغازه داران بگیرید که تا کالایی گران یا کمیاب می شود احتکار می کنند یا بسیاری از راننده های تاکسی را بگوئید که اگر هوا خراب باشد یا مسافر ساده لوح باشد جز دربست سوار نمی کند و اگر هم سوار کند خیلی بیشتر از حد معمول کرایه می گیرند. این فقط دو مثال ساده بود ولی همانطور که گفتم این موضوع در شهرمان معضل شده است... به نظر شما مقصر کیست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 21:8 توسط توحید زاهد |

مطمئنا در این چند روز خبرهای زیاد درباره این حمله با لنگه کفش که توسط منتظر زیدي خبرنگار که مرام بعثی دارد (ضد ایرانی و آمریکایی) شنیده اید.

در این ماجراء من به نکته ای پی بردم که خواندش خالی از لطف نیست. به نظر من علت این رویداد توافقنامه بغداد واشنگتن است و این خبرنگار هدفش از این کار احساس انزجار و بیزاری از بوش و آمریکا و همچنین "ترور" یا سوء قصد بوده است زیراکه اگر می خواست به طوری نمادین احساس انزجار کند فقط کفش را به صورت نمایشی پرتاب می کرد ولی ما دیدیم که اگر چابکی آقای بوش نبود قطعا ایشان در دم معدوم می شدند. این نکته را هم اضافه کنم که خبرنگار مذبور آقای بوش را سگ خوانده است و در عراق رسم است که پرتاب کفش به کسی بالاترین احساس انزجار است و به همین دلیل این حرکت را انقلاب کفشی نامیده اند.

به نظر من حرکت این شهروند عراقی را می توانیم به حرکت سربداران یا به درفش کیانی تشبیه کرد. ولی از آنجایی که همیشه اگر سربداری خوبی باشد بدی هم هست و اینکه خود شیرین ها همه جا هستند بلافاصله خبرنگاری دیگر با ضربه مشتی او را مضروب کرد. به علاوه این خبرنگار مواضع شدید ضد ایرانی هم دارد ولی چون کار او قابل ستایش بود و با مواضع ایران همخوانی داشت از او در ایران تجلیل شد. به طوریکه طی حرکتی نمادین اتحادیه صنف کفاشان، با تجلیل از این كار انقلابی، گفته اند که کفش این خبرنگار و خانواده‌اش را مادام‌العمر تأمین خواهند کرد.

همچنین یکسری کامل از کفش‌های این اتحادیه که ساخت کفاشان جمهوری اسلامی است، به وی و خانواده‌اش اهدا خواهد شد.

از سوی دیگر، شماري از تجار کفش بنادر جنوبی کشور نیز اعلام آمادگی کردند تا پوستر پرتاب کفش به سوی بوش توسط خبرنگار شجاع عراق را با هزینه خود چاپ و در سطح گسترده پخش کنند.

همچنين به فاصله چند ساعت از پرتاب کفش «منتظر زید» به سوی بوش، بازی رایانه‌ای پرتاب کفش به بوش هم به بازار آمد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 22:3 توسط توحید زاهد |

شنيده شده كه سايت تابناك با انتشار گزارشي درباره به‌كارگيري مشاوران جوان در دولت نهم خبر داده كه شهردار مشهد دختر نوجوان خود را كه سني پايين‌تر از 20 سال دارد (متولد 67) به سمت مشاور جوان خود برگزيده است. به نوشته اين سايت اين در حالي است كه يكي از معاونان آقاي شهردار نيز پسر خود را هم در جرگه مشاوران جوان شهردار مشهد درآورده تا با چنين انتصاباتي، راه چندان دوري ميان خانه و محل كار مديران ارشد شهري مشهد باقي نماند.
در متن بالا به نکات ظریفی اشاره شد! منظورم اینه که چون مثلا اون دختر نوجوان و اون آقاپسر چون فامیل مدیر هستن و آقا زاده حق داشتن شغل های اداری را ندارند؟ دارند ولی به شرط مدرک و شایستگی. اوه ببخشید یادم رفته بود مدرک کاغذ پاره است!
همین اقدامات و منافع بینی ها باعث شده ما این باشیم و بعضی ها هم آن...
در خیلی از اقدامات اروپایی ها از ما مسلمان ترند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 19:3 توسط توحید زاهد |

من رفتم خوی و برگشتم، انگار نه انگار که وبلاگی هم دارم.... البته به یاد وبلاگ بودم حتی کافی نت هم رفتم ولی مشکلی پیش آمد نتوانستم بیام و بنویسم. حرف های گفتنی بسیاری درباره این شهر دارم از اغذیه فروشی ها و هتل ها و سینما ها و پارک ها و اماکن فرهنگی و تاریخی و شمس تبریزی و حمل و نقل و کافی نت هایش گرفته تا مهاجرت و جمعیت و فرودگاه و ترمینال این شهر(بزرگترین پایانه استان) و وضعیت بیمارستان ها همچنین دانشگاها و مجلات و مطبوعات این استان و مذهب و فرهنگ و مقایسه آن با شهر تبریز چون من به تبریز هم سفر کردم. فقط به زمان نیاز دارم.

انشاءالله چهارشنبه خواهم آمد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 21:43 توسط توحید زاهد |

«با نام و یاد خدا»

شهداء و رزمندگان جان بر کف ایران عزیزمان در زمان 8 سال دفاع پاک و مقدس رفته اند تا امروز ما اقتصادی زنده و سیاستی پویا و در خدمت مردم داشته باشیم و مبنای اصلاحاتمان مردم سالاری دینی باشد و به مردم بهاء داده شود  و الا کارهای زیر بنایی و سازندگی وظیفه هر نظام و دولتی است، به همین خاطر از این پس در این تریبون کوچک اگر عمری بود سعی می کنم نگذارم آرمان و شعار شهداء که همانا حفظ حریم انسانیت و اسلامیت بود دست به فراموشی سپرده شود و از اینجا به آنانی که مطالب من را می خوانند هم تذکری داده باشم که ما نسبت به کسانی که حال از نظر ما غایب هستند ولو در نزد غایی هستند مسئولیم و دین بزرگی از شهداء و رزمندگان و ایثارگران بر دوش داریم.


حال در اولین قدم می خواهم به رئیس دولت هشدار بدهم که برخی از کسانی که در کابینه هستند و به اسم "مسئول" خدمت می کنند حکم دایه مهربانتر از مادر را پیدا کرده اند و خواسته یا نا خواسته تیشه به ریشه ارزش های اسلامی و انقلابی زده اند که پیامد آن چیزی نیست جز ایجاد اختلاف بین قومیت ها، اختلاف های شدید سیاسی و اقتصادی ما بین دولتی ها، شکاف در اهداف بلند مدت و کوتاه مدت و اهداف راهبردی نظام، تضاد و تناقض میان دولت و ملت و رویارویی با قانون اساسی و اهداف کلی نظام.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 19:7 توسط توحید زاهد |

خوب دوستان من دوباره محکم تر از قبل برگشتم... می دونم خیلی دیر آمدم و خیلی از بازدیدگنندگانم را از دست دادم... ولی آنچه که عوض نداره گله ندارهچونکه یکبار هم من به مدت زیادی به وبلاگ دسترسی نداشتم ولی الان اومدم تا بمونم.

من تا به حال دو دفعه از وبلاگ دور بودم و دو دفعه اش هم من بی گناه بودم ولی نخستین بار فقط تجربه شدن صرفا بخاطر اینکه وبلاگت بسته است نباید از نوشتن دست بکشی به همین خاطر در این مدت یک وبلاگ موقت تاسیس کردم تا زمانیکه این وبلاگ برای سومین بار بازگشایی شه مطالبم را آنجا بنویسم ولی نشانی اش را فراموش کرده بودم ولی طبق یک زیرکی پنهان توانستم آدرس آنرا پیدا کنم که متاسفانه قابل انتشار نیست. حالا می خواهم طبق یک مدت اون ها را بنویسم بعدش برم سراغ مطالب روز که خیلی هم داغه. از این ببد راجع جراید و سیاست و طنز بیشتر می نویسم. راستی به دیگران هم اطلاع بدید من برگشتم و بتونم دوباره وبلاگ را به تعالی برسانم ولی متاسفانه حداقل تا عید نمی تونم هر روز آپ شوم و شاید یکی و دو هفته یکبار بنویسم و از شما می خوام به من وقت بدید تا اثبات کنم چند مرده حلاجم.

راستی فردا قرار هست برم خوی و اگر عمری بودم یکم وبلاگ را دگرگون کنم


البته می دونم که الان زمان این مطلب نیست و باید این موضوع را در همون خرداد ماه تا تنور داغ بود بیان می کردم اما حیف درگیری و مشکلات نگذاشت... . ولی حالا می خوام بیام و اصل ماجرا را بیان کنم.

اصل ماجراء از این قرار بود که سر امتحان حساس علوم زیستی و بهداشتی ( که خیلی هم برایم مهم بود ) به دلیل اینکه من در شب توجه و اهتمامم به درس بیشتر است قرار گذاشتم نصف درس را صبح بخوانم و نصف دیگر و اصلی درس را نیز شب بخوانم.

اما وقتی که شب ساعت 9 به منظور مطالعه به اتاق رفتم ناگهان دنیا در دیدگانم تیره گشت و باد کولر و صدا و تصویر تلویزیون و هر آنچه از نور و رنگ و صدا و تصویر در آنجا قابل تصور بود قطع و رو به تاریکی و سیاهی رفت و بعد از چند لحظه گنگی ناگهان همه با حزن و اندوه گفتند: بازم برق رفت!

در ایران امروز قطع برق پدیده جدید یا مهمی نیست و کم کم عادی شده ولی چیزی که در این جریان بود محسوس به نظر می رسید عبارت بود از: زمان قطع برق، مدت قطع برق و عمق و گستردگی مناطق محروم شده از برق.



« برای خواندن ادامه مطلب به ادامه مطلب رجوع کنید. »


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 19:56 توسط توحید زاهد |

خیلی خوشحالم.... بالاخره بعد از مدتها دوری برگشتم ولی ای کاش این بازگشت به تابستان بر می گشت که هم وقت بیشتر و هم تمرکز بیشتر داشتم ولی مشکلی نیست... من دوباره به لطف خدا این وبلاگ را به جایگاه اول و سابق خودش برمی گردانم ولی این بار با معلومات بیشتر... من قبل از این هم یک غیبت طولانی داشتم البته علتش تنبلی نبود مشکلات فنی نبود.
این وبلاگ بار دیگر خود را تثبیت می کند و مانند ققنوسی که سر خود را از آوار بلند می کند ما هم بلند خواهیم کرد.
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 9:40 توسط توحید زاهد |

 

« کپی برداری از این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است »