
برای بازی به اینجا رجوع کنید

ای خانم نماینده برو و خجالت بکش! تو واقعا باید بر خودت دشنام بفرستی! آیا تو که برای رای آوردنت این قدر تلاش کردی تا به خانه ملت بروی گویا خانه ملت را با خانه خودت اشتباه گرفته ای! و یا اینکه تمامی مشکلات حوزه ای که انتخاب شده ای و کشورت حل شده است! لطفا به وجدانت رجوع کن.
![]()
تهران امروز تهرانیست بی بند و بار... تهرانیست که همه به فکر پول هستند و همه چیز پیش به سوی اتوماسیون حرکت می کند (خوب و یا بد بودن اتوماسیون خود مقوله ای جداست که در پست های بعدی به آن خواهم پرداخت) ولی بحث الان من این است که تهرانی که یک مدت به با صفایی و بی ریایی معروف بود چرا حال چهره اش و مردمش تغییر کرده است. یکجا خوانده بودم که یک محل و یک شهر را مردم آن می سازند و اگر آنها نیک باشند نام نیک بر زبان ها خواهد ماند این همان اصلی است که متاسفانه در تهران اصلا رعایت نمی شود و تا فروشنده ای کمی فکر می کند طرف حسابش شخصی ساده و یا نوجوان و کم تجربه هست از هر راهی استفاده می کند که کالای خود را گرانتر از معمول بفروشد و قالب کند ولی ای کاش به همین جا محدود می شد ولی این بی وجدانی همچون قارچ خود رو ؛خلق ساعه در همه جای این شهر روییده است... از خیلی از مغازه داران بگیرید که تا کالایی گران یا کمیاب می شود احتکار می کنند یا بسیاری از راننده های تاکسی را بگوئید که اگر هوا خراب باشد یا مسافر ساده لوح باشد جز دربست سوار نمی کند و اگر هم سوار کند خیلی بیشتر از حد معمول کرایه می گیرند. این فقط دو مثال ساده بود ولی همانطور که گفتم این موضوع در شهرمان معضل شده است... به نظر شما مقصر کیست؟

مطمئنا در این چند روز خبرهای زیاد درباره این حمله با لنگه کفش که توسط منتظر زیدي خبرنگار که مرام بعثی دارد (ضد ایرانی و آمریکایی) شنیده اید.
در این ماجراء من به نکته ای پی بردم که خواندش خالی از لطف نیست. به نظر من علت این رویداد توافقنامه بغداد واشنگتن است و این خبرنگار هدفش از این کار احساس انزجار و بیزاری از بوش و آمریکا و همچنین "ترور" یا سوء قصد بوده است زیراکه اگر می خواست به طوری نمادین احساس انزجار کند فقط کفش را به صورت نمایشی پرتاب می کرد ولی ما دیدیم که اگر چابکی آقای بوش نبود قطعا ایشان در دم معدوم می شدند. این نکته را هم اضافه کنم که خبرنگار مذبور آقای بوش را سگ خوانده است و در عراق رسم است که پرتاب کفش به کسی بالاترین احساس انزجار است و به همین دلیل این حرکت را انقلاب کفشی نامیده اند.
به نظر من حرکت این شهروند عراقی را می توانیم به حرکت سربداران یا به درفش کیانی تشبیه کرد. ولی از آنجایی که همیشه اگر سربداری خوبی باشد بدی هم هست و اینکه خود شیرین ها همه جا هستند بلافاصله خبرنگاری دیگر با ضربه مشتی او را مضروب کرد. به علاوه این خبرنگار مواضع شدید ضد ایرانی هم دارد ولی چون کار او قابل ستایش بود و با مواضع ایران همخوانی داشت از او در ایران تجلیل شد. به طوریکه طی حرکتی نمادین اتحادیه صنف کفاشان، با تجلیل از این كار انقلابی، گفته اند که کفش این خبرنگار و خانوادهاش را مادامالعمر تأمین خواهند کرد.
همچنین یکسری کامل از کفشهای این اتحادیه که ساخت کفاشان جمهوری اسلامی است، به وی و خانوادهاش اهدا خواهد شد.همچنين به فاصله چند ساعت از پرتاب کفش «منتظر زید» به سوی بوش، بازی رایانهای پرتاب کفش به بوش هم به بازار آمد.

من رفتم خوی و برگشتم، انگار نه انگار که وبلاگی هم دارم.... البته به یاد وبلاگ بودم حتی کافی نت هم رفتم ولی مشکلی پیش آمد نتوانستم بیام و بنویسم. حرف های گفتنی بسیاری درباره این شهر دارم از اغذیه فروشی ها و هتل ها و سینما ها و پارک ها و اماکن فرهنگی و تاریخی و شمس تبریزی و حمل و نقل و کافی نت هایش گرفته تا مهاجرت و جمعیت و فرودگاه و ترمینال این شهر(بزرگترین پایانه استان) و وضعیت بیمارستان ها همچنین دانشگاها و مجلات و مطبوعات این استان و مذهب و فرهنگ و مقایسه آن با شهر تبریز چون من به تبریز هم سفر کردم. فقط به زمان نیاز دارم.
انشاءالله چهارشنبه خواهم آمد.

خوب دوستان من دوباره محکم تر از قبل برگشتم... می دونم خیلی دیر آمدم و خیلی از بازدیدگنندگانم را از دست دادم... ولی آنچه که عوض نداره گله ندارهچونکه یکبار هم من به مدت زیادی به وبلاگ دسترسی نداشتم ولی الان اومدم تا بمونم.
من تا به حال دو دفعه از وبلاگ دور بودم و دو دفعه اش هم من بی گناه بودم ولی نخستین بار فقط تجربه شدن صرفا بخاطر اینکه وبلاگت بسته است نباید از نوشتن دست بکشی به همین خاطر در این مدت یک وبلاگ موقت تاسیس کردم تا زمانیکه این وبلاگ برای سومین بار بازگشایی شه مطالبم را آنجا بنویسم ولی نشانی اش را فراموش کرده بودم ولی طبق یک زیرکی پنهان توانستم آدرس آنرا پیدا کنم که متاسفانه قابل انتشار نیست. حالا می خواهم طبق یک مدت اون ها را بنویسم بعدش برم سراغ مطالب روز که خیلی هم داغه. از این ببد راجع جراید و سیاست و طنز بیشتر می نویسم. راستی به دیگران هم اطلاع بدید من برگشتم و بتونم دوباره وبلاگ را به تعالی برسانم ولی متاسفانه حداقل تا عید نمی تونم هر روز آپ شوم و شاید یکی و دو هفته یکبار بنویسم و از شما می خوام به من وقت بدید تا اثبات کنم چند مرده حلاجم.
راستی فردا قرار هست برم خوی و اگر عمری بودم یکم وبلاگ را دگرگون کنم
