بالآخره آمد. ماه خرداد آمد. ماه امتحانات و محک زنی آمد. ماه کم خوابی و بیشتر خوانی آمد. این ماه ، ماه سرنوشت ساز است و اگر در این فصل ما دانش آموزان حرکت و تلاش کنیم به برکت و خرسندی می رسیم و الا فرجامی تلخ و ناگوار در پیش داریم.من نیز در این ایام همچون سال گذشته و ترم اول سعی می کنم با نمرات قابل قبول فارغ التحصیل شوم. یادش بخیر... درست مثل برق و باد گذشت پارسال. زمانی بود که ما سوم راهنمایی بودیم و امتحاناتمان نهایی بود و همه در التهاب امتحان بودند. و من نیز چقدر شوق و شور امتحان داشتم. دقیقا یادم هست که شماره کارت داوطلبیم 335 بود. در آن ایام من نیز همچون سایر محصلین تمام اهتمام و تلاشم را بر روی دروس متمرکز کرده بودم و سرانجام نیز موفق شدم... یاد کله پاچه بعد از امتحان بخیر. یاد گردش و تفریح با دوستان بخیر. یاد قهوه خوردن و بیدار ماندن برای مطالعه دروس بخیر... به درستی زمان به چه سرعت می گذرد و الان دیری نگذشته که امتحانات پایان سال نیز فرا رسیده است.
به هر حال من این فصل را با هیچ یک از مقاطع تحصیلی عوض نمی کنم زیرا که جو و حال و هوا و در عین حال استرس آن مخصوص و منحصر به فرد است.
دعا کنید در امتحانات موفق شوم.
با آرزوی سربلندی برای شما.
تا پایان امتحانات خرداد ماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خدا نگهدار.
پاینده باشید.
میرزآ توحید زاهد.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:8 توسط توحید زاهد
|
يكي از راههاي درك بهتر مطالب تخصصي،
طرح پرسشها و ارايه پاسخهاي علمي به آنهاست. به اين منظور يك منبع معتبر انتخاب و 205
پرسش از مطالب آن استخراج شد. موسسه پايرا كه يكي از مراكز معتبر در زمينه
پژوهشهاي صنعت چاپ است، عموميترين مطالب مورد نياز دستاندركاران پيش از چاپ، چاپ
و پس از چاپ را در يك كتاب دم دستي به نام
The
Print and Production manual طبقه بندي كرده است. از اين پس طي چند شماره مجله، به
تدريج پرسشهاي برگرفته از اين كتاب به همراه پاسخهايشان منتشر
خواهند شد. گفتني است كه در پاسخها، به منظور انتقال هر چه بهتر مطالب، نكاتي اضافه شده و
توضيحات محدود به منبع پايرا نيست.
در ضمن ميتوانيد تا شماره بعد براي پاسخگويي به پرسشهاي
سري بعد فكر كنيد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:10 توسط مهدی پزشکی
|
زندگی زیباست، جهان زیباست، بوی گل مریم و تازگی حیات طبیعت زیباست، برگ درختان زیباست، طلوع خورشید و نمو باغ زیباست، مهتاب و نور غروب خورشید زیباست، همه چیز خدادادی زیباست، بیایید زیباترش کنیم، بیایید آبادترش کنیم، بیایید بهینه ترش کنیم، بیاید زیبا نگاهش داریم.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:35 توسط توحید زاهد
|
اگر
از جمله افرادي هستيد كه دچار مشكل بزرگ كسالت شدهايد و دائما احساس بيهودگي ميكنيد سريعا براي درمان خود اقدام نماييد، اما اين
باري نيازي نيست كه به پزشك و مشاور
مراجعه كنيد چرا كه با رعايت برخي اصول ساده و
گاها در
دسترس ميتوان بر اين معضل فردي و اجتماعي غلبه نمود.
راههاي رفع كسالت:
1-دوست خودتان باشيد، سعي كنيد همانطور
كه با صميميترين دوستانتان برخورد ميكنيد با خودتان نيز برخورد كنيد. در غم و
شادي، گرفتاري و مشكل دوست خود باشيد و توصيههايي مثمرثمر براي خود داشته باشيد.
2- احساس پرواز كنيد. ابتدا در مكان
آرام و ساكتي قرار بگيريد و همچون پرندهاي كه در آسمان پرواز ميكند و از كنار
ابرها ميگذرد، شما هم سعي كنيد مشكلات را از جلوي چشمان خود عبور دهيد و هيچگاه
فراموش نكنيد كه مشكلات قابل گذر هستند و هميشه در كنار ما نخواهند ماند.
3- استفاده از رنگ نارنجي، از ديدگاه
روانشناسي استفاده از برخي رنگها براي كاهش استرس در بيماران و دادن آرامش به
آنها بسيار مفيد ميباشند، آنها معتقدند رنگ نارنجي باعث افزايش حس خوشبيني،
اشتياق و شانس آوردن است. لذا استفاده از وسايلي به اين رنگ و يا حتي كاربرد
نارنجي در محيط منزل، باعث احساس شادي در شما ميشود.
4- خريدهاي ارزان، همه مردم وقتي موفق
ميشوند هنگام خريد تخفيف بگيرند، شاد ميشوند. پس شما هم براي اينكه حس شادماني
را در خود تقويت كنيد، ارزانتر خريد كنيد و پولهايتان را پسانداز كنيد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 20:15 توسط توحید زاهد
|
ای چه وضعشه مردم! این بلاگفا چه سرویس دهنده ایه خدایا؟ بلاگــــ فا هم دیگه واقعا گندشو درآورده. اولش در دادن پسوردم دبه کرد و باعث شد دو الی سه ماه ننویسم و آمار وبلاگم از روزانه هزار الی هزار پانصد نفر به دویست الی سیصد نفر در زمان حال نزول پیدا کنه. الانم در قسمت ویرایش قالب وبلاگ به کاربراش اجازهء آب خوردن نمی ده! همین امرم نصف کارای من رو فلج کرده. کلی برنامه برای وبلاگ و ظاهرش داشتم... همش را ساقط کرده... البته فکر نکنید از این بلاگفا خواستم بحر را در کوزه بریزدا! یا اینکه غیب بگوید. من فقط آزادی و اختیار و حقوق و اصولی که تا چند روز پیش به ما می داد و اجازه تغییر در کدهاش رو میداد دوباره به ما بده... چه می دونم شاید نقض فنی و از این جور ایرادا داره.
به طور مثلا الان تو ویراش قالب بنویسد حالت خوبه؟ یا یه چندتا کد ساده مثل br بزنید می نویسد:
خطا - امکان استفاده از برخی کدها وجود ندارد.
استفاده از برخی کدهای موجود در قالب ممنوع است
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:15 توسط توحید زاهد
|
تبریز... این شهر بزرگ... این شهر اولین ها... دیار عالمان دیانت... سرزمین مردان مرد... سرزمین متفکران و نخبگان... سرزمین بابک خرمبین ها... ستارخان ها... باقر خان ها... خیابانی ها... مدنی ها... شهریارها... و...
تبریز شهری است صاحب قدم در هر اقدامی که سبب رشد و سربلندی ایران شود. شهر اولین ها که روزگاری کهن دیاری امن و سرزمینی پر رونق برای اقوم ایران زمین بوده است. تبریز سر پر فکر و پر جوش ایران زمین است که نه تنها در دوره مشروطه بلکه در همه ادوار و اعصار گوناگون تکیه گاه محکم و مامنی امن برای ایران و ایرانیان بوده ، هست و خواهد بود. این خطه پر رونق بهشتی ، پاره تن ایران و نگین آذربایجان که به درستی لایق لقب بهترین ها و اولین هاست.
تبریز اولین بود در آبادانی ایران ، تبریز اولین بود در تاسیس بلدیه ، تبریز اولین بود در صنعت چاپ در ایران ، تبریز اولین بود در انقلاب مشروطه ، تبریز اولین بود در ساقط کردن حکومت منحوس پهلوی ، تبریز اولین بود در دفاع از وطن اسلامی در هشت سال جنگ حق علیه باطل ، تبریز شهر اولین بود در پرورش شعر و شاعر ، تبریز اولین بود در دین و دیانت ، تبریز اولین است در پرورش مفاخر و خزائن برای حال و ایجاد آتیه روشن برای آیندگان ، تبریز اولین است در علوم و فناوری ، تبریز اولین است در صنایع ، تبریز اولین است در پرورش نوابغ ، تبریز اولین است در علوم دانشگاهی ، تبریز در استحکام و پیشرفت و آبادانی ایران زمین اولین بوده ، هست و خواهد بود.
+
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 17:22 توسط توحید زاهد
|
دیگه کم کم داریم به امتحانات خرداد نزدیک می شیم و هم اکنون نیز داریم امتحانای مستمر نوبت دومم را پشت سر می گذاریم. و شکر خدا با یه برنامه ریزی منسجم توانسته ام تا الآن از 4 امتحانی که برگزار شده است 3 تا را بیست و یکی را با نمره بالای هفده پشت سر بذارم. الآنم همانطور که گفتم بخاطر اینکه تو فصل امتحانات ماهانه و نمره مستمر ترم دوم هستیم و 9 روز بیشتر به امتحانای خرداد نمونده بخاطر اینکه افت نکنم در هر صورت چه بیکار و چه پرکار نمی تونم زیاد بیام و وبلاگ رو به روز کنم. و می رم به مرخصی اجباری! تا اینکه ببینیم تو این مدت کم کاری تیم وبلاگ نویسی ما که دو ماه اخیر خیلی کم کار شده چیکار می کنه.
ممنون از الطافاتتون.
فعلا یا علی مدد تا پایان امتحانات خرداد...
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:54 توسط توحید زاهد
تو پست قبل که دو سه دقیقه پیش فرستادم درباره درس ادبیات گفتم و در این پست درباره اشعار زمان مشروطه و علاقه وافر شعرای آن زمان به مرغ که در کتاب ادبیاتمون نیز آمده است می گویم.
ماجراء از آنجا شروع می شود که ما امروز امتحان ادبیات داشتیم و من نیز بخاطر همین طبق معمول به مطالعه درس پرداختم. بعد از کمی مطالعه شستم خبر دار شد که به قسمت ادبیات در دوره مشروطه رسیدم و من هم بخاطر علاقه فراوان به این برهه از زمان آن اقسام را با کنکاش و کنجکاوی خاصی مطالعه کردم. و زمانیکه هم به بخش شعرای مشروطه رسیدم و با شعر آن ها مواجه شدم میل و رغبتم دو صد چندان شد و آنقدر آثار آنها را خواندم که گویی باید آن را حفظ می کردم و بیشتر قسمت هایش را نیز محفوظ شدم.
بعد از اینکه این اقسام را تمام کردم به یک نکته ظریف و کلیدی پی بردم که اساس و جان مایع اشعار شعراء را در آن دوره متشکل می گردید و آن نیز چیزی نبود جز پدیده "مرغ"! حالا من کاری ندارم چرا و چگونه این موجود بصورت اسطوره در اشعار جا افتاده است ولی به هر نحوی که در اشعار جا بازکرده است این نکته را باید متذکر شوم که این موجود نقشی کاملا کلیدی در اشعار شاعرانی همچون: ملک الشعرای بهار ، عارف قزوینی و... داشته است و ذکر نام و نشان آن در متن اشعار و آثار آنان کاملا هویداست.
« برای خواندن اشعار شعرای مشروطهبا مظمون مرغ بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. »
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:58 توسط توحید زاهد
|
اوخ اوخ! چقدر ادبیات امسال ما سنگینه. باور کنید. معلم بیچارمون هر جلسه دو الی سه تا درس می ده ولی با این وجود تازه امروز که 9 روز بیشتر به پایان سال تحصیلی نمانده است تونستیم با فضل و مدد الهی این درس سنگین را هضم و تمام کنیم ولی در صورتیکه زمان استاندارد اتمام کتاب قبل از عید نوروز است. اینم یه انتقاد سازنده از آموزش و پرورش که نگید فقط ایشان از دولت انتقاد می کند! واقعا این طراحان کتاب با خودشون فکر نکردن که ما تو هفته یک جلسه ادبیات و یک جلسه زبان فارسی بیشتر نداریم؟ چونکه اومدن برای ما حدود 30 درس زبان فارسی و حدود 26 درس ادبیات گذاشتن! اگر بخواهیم حساب کنیم که آیا تعداد درس ها با زمان تعیین شده متناسب است یا خیر باید یه ملاک هایی را در نظر گرفت. به طور مثال استاندارد اینکه تو یک ماه حداکثر 4 درس بدهند ولی اگر بخواهیم حساب کنیم با این اوضاع اگر تعطیلات را هم از ماه های تحصیلی کم کنی دبیرانم فقط می توانند حدود بیست درس بدهند. البته این معضل درباره دروس دیگر مثل زیست شناسی نیز صدق می کنه چونکه زمان کمه و درس زیاده. من نمی گویم درس ها را کم کنید من می گویم وقت درس ها زیاد کنید مثلا دینی که تو هفته 4 جلسه است لزومی ندارد و می تواند به دو جلسه کاهش یابد و زیست و زبان فارسی جایگزین آن شوند.
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:30 توسط توحید زاهد

امروز این خبر رو توی روزنامه حزب اعتماد ملی خواندم و توانستم با کلی مشقت توی اینترنتم هم گیرش بیارم. علت اینم که پافشاری می کردم حتما مدرکی گیر بیارم این بود که پس فردا نگید این آقا شایع سازه و دشمن و مانع رشد و شکوفایی ایران عزیز و اسلامیمونه. اینم عدله. اگر بازم شبهه ناکه است سند بیارم! ولی به دور از شوخی وضع اقتصاد این روزهای کشورمون زیاد جالب نیست و کم کم داره به وضع بحرانی و خطرناک خودش نزدیک می شه. البته تمام تقصیر ها رو هم نمی توان گردن دولتمردانمون انداخت چونکه اونا هم تمام تلاششون رو می کنند. من به استناد به فرمایشات مقام معظم رهبری می توانم بگویم که یکی از علل گرانی و تورم ، گرانی و بالا رفتن باور نکردنی قیمت مواد غذایی در سرتاسر جهان است ولی همه دلایل این نیست. زیرا که خود حضرت آقا نیز در سخنرانیشان در جمع مردم شیراز نکاتی را به دولت گوشزد کردند که اگر دقت می کردید متوجه می شدید که به طوری ظریف راجع به گرانی های اخیر به مسئولین هشدار می دادند.
در شرايط امروز، مسأله تورم و گراني در جهان به ويژه در بخش مواد غذايي يك
معضل جدي است، اما دو تفاوت عمده با مسأله گراني در داخل كشور دارد؛ تفاوت
نخست مربوط به ابعاد مسأله گراني و تفاوت دوم ناشي از حيطه تورم است.
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:20 توسط توحید زاهد
|
من از شهر دیدنی و اولین های این مرز بوم ، سر پر فکر و پر جوش ایران زمین یعنی آذربایجان ، "تبریز" بازگشتم. البته من جمعه رسیدم ولی به دلایل فوق سری و محرمانه از جمله "درس و عدم دسترسی به کامپیوتر بخاطر نقض فنی" نتونستم وبلاگ را به روز کنم.
نکته دیگه اینکه کم کم داریم به امتحانای میان ترم و صد البته ترم نزدیک می شیم فلذا پیشاپیش می گم که از 18 /2 نمی تونم بیام و حدود 35 روز باید بهم مرخصی بدید چون کامپیوتر و اینترنت در کنار درسه نه درس در کنار اینترنت! البته ممکنه یه زمانایی تو این 35 روز شاخ درس را شیکستیم و درسمون تموم شد و یه سرکی تو دنیای مجازی زدیم.
*در ضمن من ممکنه یکم بد قول باشم ولی قولام را هیچ وقت فراموش نمی کنم و 4 قولی که دادم: 1- خاطرات اصفهان 2- گردشنامه 3- آفریقا آخر دنیاست 4- خاطرات تبریز را یادم هست و حتما در اسرع وقت تکمیل می کنم.
همین! اومدم بگم هنوز زنده ام و در دنیای اینترنتم چون منطق این دنیای مجازی اینکه:
"من می نویسم ، پس هستم"
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:51 توسط توحید زاهد
|
سلام به شما دوستان عزیز. خدا را شکر می کنم که مرا مدد داد و به تبریز رسانید. من هم اکنون در کنار همشهریان ترک زبانم در تبریز و هتل ۵ ستاره و بین المللی تبریز هستم.... راستی اینجا پول کافی نت بسیار گران است فلذا الآن باید بروم. برگشتنی خاطره هام رو می نویسم فعلا همین را بدانید که اینجا زبان فارسی منسوخ شده و با زبان تورکی آذری حرف می زنم.
همین. اومدم اعلام موجودیت کنم یه وقت نگید مرده
!
یا علی. منتظر باشید با مطالب جدید تر.....
+
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:43 توسط توحید زاهد
|
سلام السون سیزه. ترجمه: سلام بر شما
بویون ایستیرم گدم تبریزه شرقی آذربایجانون استانیا. ترجمه :امروز می خواهیم بریم تبریز در استان آذربایجان شرقی
سیزه آلاه دان ساقلوخ استیریم. ترجمه برای شما سلامتی از خدا می خواهم
وار اولون. ترجمه: پاینده باشید
آما گدخ اصلی موضوعون باشونا. ترجمه: اما بریم سر موضوع اصلی
بیزی استیلَر تربیزه اردویا آپارالار. ترجمه: ما را می خواهند ببرند
مدرسه ایستیر آپارا. ترجمه: مدرسه می خواهد ببرد
اصل موضوع بوـیـیدی. ترجمه: اصل موضوع این بود
مومکن دی سروشاسوز نیه تورکی دیلینن یازموشام. ترجمه: حالا ممکن است بپرسید چرا من به زبان شیوا ترکی آذری نوشتم
جوابدا الیَبیلَرَم دیَم چی چون تربیز تورکلرین شهری دی اونا خاطیر تورکی دیلینن یازدیم. پایاندا دا سیزدن تشکر الیرم.
ترجمه: در جواب می توانم بگم که چون تبریز شهر تورک هاست به این زبان نوشتم. در آخر هم از شما تشکر می کنم.
« یاشاسین آذربایجان ایرانون خلف اوشاغی »
« زنده باد آذربایجان فرزند صالح ایران زمین »
+
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:25 توسط توحید زاهد
|

واقعا این چه رسم نا میمون و غلطیه که هرکی کارش تو بازیگری یا فیلمنامه نویسی می گیره صرفا باید تو زمینه های دیگر هنری مثل کارگردانی فعالیت بکنه و حتما هم موفق بشه! هدف من از بیان چنین سخنانی نقد برنامه نه چندان دلچسب قرارگاه مسکونی است. البته قبل از این برنامه مجموعه های دیگری مثل "چارخونه" هم بودند که با عدم استقبال عموم روبه رو شدند ولی در این برنامه نکات ریز و درشت فنی نیز نادیده گرفته شده است و اگر بازیگران و چهره های بزرگی همچون مهران غفوریان و ارژنگ امیر فضلی و مهران رجبی و جواد عزتی(و...) و یا طنازی همچون خود کارگردان سید جواد رضویان حضور نداشت تکلیف کمی و کیفی فیلم نا مشخص بود. مگر برای یک فیلم خوب با یک فیلمنامه مطلوب چند بازیگر خوب لازم است؟ مگر هرکه هنرش در بازیگری است کارگردان هم می شود؟ به نظر من هر گردویی گرد است اما هر گردی گردو نیست...
« برای خواندن ادامه نقد برنامه "قرارگاه مسکونی" از دیدگاه توحید زاهد به ادامه مطلب رجوع کنید »>>>
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 17:47 توسط توحید زاهد
|
با
عرض سلام و خسته نباشید به شما رفقای عزیز! (چایی نخورده فامیل شدیم) از این پس قصد دارم لینک
های برتر هفته از دیدگاه خودم را معرفی کنم.
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:44 توسط توحید زاهد
|
به نظر شما در کارها کدام اصل را رعایت کنیم ، رعایت انصاف و عدالت و یا زیاده خواهی ؟ به نظر من رعایت انصاف و فروختن کالا به نرخ متعارف و ارزان بهتر است زیرا هم سبب می شود خداوند از ما راضی باشد و هم ما مشتریان بیشتری داشته باشیم و هم دعای خیر آنان را نیز در پشت سر داشته باشیم. ولی اگر ما اصل دوم یعنی زیاده خواهی و بی انصافی را در پیش بگیریم هم خدا را از خود گرفتیم و هم دعای مردم و هم سود بیشتر را. پس چه بهتر است با حفظ کیفیت و کمیت در پی رضای خدا و بنده خدا هم باشیم. بخاطر این می گم با حفظ کمیت و کیفیت زیرا که چند وقت پیش از یک رستورانی (فوریفر) که خیلی هم مدعی کیفیت و کمیت و ارزان فروشی بود قورمه سبزی با پلو خریدیم و با رضایت خاطر رفتیم خانه که آره الآن یک غذای خوب می خوریم. ولی بعد از اینکه در ظرف پلو را باز کردیم دیدیم اندازه غذای گنجشک پلو و اندازه نصف غذای گربه قورمه گذاشته اند و بعد از خوردن آن هم حالم بد شد و از خوردن ناهار در این رستوران ناراحت و پشیمان گشتیم. البته شاید ناراحتی ما به خاطر این بود که روی کاغذ تبلیغاتی خودشان بش از توان و وسع خود نوشته بودند و به تعریفات بیجا از خود پرداخته بودند که آره غذای ما فلانه و بهمانه و مثلا نوشته بودند در قورمه سبزی ما 4 گوشت تازه گوساله است ولی این در حالی است که ما بجز چربی گوساله گوشتی یافت نکردیم! این مطلب را بخاطر این نوشتم که بهتون بگم که بهتر است در کنار کیفیت به فکر کمیت و قیمت متناسب بر مبنای حقوق دو طرفه مشتری و فروشنده باشیم و به حق یکدیگر احترام بگذاریم و آنچه هستیم بگوئیم نه چیزی فراتر از آن.
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:12 توسط توحید زاهد
|
نمی دانم چرا بعضی از آدمها وقتی با حقیقت هم روبه رو می شوند
بازم آن را تکذیب می کنند ؟ این از دو حالت خارج نیست یا تعصب اجازه چنین
کاری را نمی دهد یا اینکه غرور و خود بینی بیش از حد. ولی این نوع خلق و
طبع هم بر خلاف منطق و هم بر خلاف مذهب است. مثلا بعضی از آدما هر چی بهشون بگید
فلان کار رو که درسته بکن گوش نمی دهند و سماجت می ورزند و به نصایح دیگران
توجه نمی کنند اما انسان باید به حرف همه گوش بدهد حتی یه معتاد! به دلیل اینکه شاید
اونم یه حرف منطقی زد و به قول اما علی (علیه السلام) به سخن دیگران توجه کن
نه کسی که گوینده آن سخن است. درعوض اگر به همین گروه از آدما بگی فلان کار را
نکن سریع به تکاپو برای انجام آن کار می افتند. نمی دونم طبیعت آدمه یا نفسش
که باعث می شه انسان از راه خیر محروم بشه و مثل گروه بالا بشه؟ به نظرم نفس آدمیه چون
انسان به ذات معصوم است و گناهی نکرده است . البته بعضی از این دسته آدم ها می گن
ما باید خودمون امتحان کنیم از کجا معلوم مثل اونا شدیم؟ من در جواب به آن ها می
گم شاید در بعضی مواقع این کار جواب بده (اونم تو کارهای کوچیک) ولی مطمئن باشید تو
کارهای بزرگ چنین اتفاقی نمی افته مثلا سیگار کشین که به هیچ وجه ریسک پذیر نیست و
مثالش مانند نزدیک کردن دست به آتش است که نتیجه اش از قبل هویداست اما از لجاجت و
جهالت از نصایح دیگران پند نمی گیرند و به کار خود اصرار می ورزند و دست خود را به آتش نزدیک می کنند.
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:4 توسط توحید زاهد
و
اینک وبلاگ سه ساله شد...!
+
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:14 توسط توحید زاهد
|
جمعه هفته پیش برای بازدید از خانه جدید عمویم رفته بودیم کرج. خیلی خوش گذشت جاتون خالی! من نیز علاوه بر معاشرت و احوالپرسی های مرسوم به گردش و تحقیق و سیاحت پرداختم که مختصرا اینجا می نویسم:
زمانی که قصد عزیمت به کرج کردیم طبق قرارهای پیشین مقرر گشت عمویم بیاید و با اتومبیل خویش ما را به منزلش در کرج (ایران کوچک) ببرد و همین طور نیز شد و ما با عمویم به راه افتادیم. در راه اتوبان با ترافیک بسیار زیاد و سنگینی مواجه شدیم که اوقاتمان را تلخ کرد و سبب گشت چند نیم ساعتی دیر تر به مقصدر برسیم! در راه نیز متاسفانه با رانندگان بی تجربه و غیر حرفه ای مواجه شدیم که در روز روشن و در حضور ملت شریف به نقض قانون دست می زدند و با انجام حرکات مارپیچ و... بی پروا خلاف قانون و عقل می کردند و آن قدر سریع حرکت می کردند که گویی در آنجا محل برگزاری مسابقات فرمول 1 ماشین سواری است. خوب بگذریم.... حالا بریم سراغ داخل شهر: زمانیکه به کرج رسیدیم بر سر در شهر نگاشته بودند به ایران کوچک نگین البرز خوش آمدید. که الحق نیز لایق چنین لقبی بود. به قصد سیاحت اول به قسمت غنی نشین شهر گام نهادیم که با انواع اتومبیل های ایرانی و اجنبی برخورد کردیم که ارزانترین آن ها طبق شواهد 200 میلیون ریال بود. و بعد نیز به اندرون و قسمت های فقیر نشین شهر رفتیم و دیدیم که در آنجا خبر از این احوالات نبود! و آدما برای بدست آوردن شندر قاز 1000 بار باید خدمت و کار و چاپلوسی می کردند. و گرانترین ماشین در آنجا 7 میلیون بود! آنجا بود که با خود گفتم: واحزنا! چه غم و اندوهی برخی مرفه های بی درد در اون سر شهر از زیاده خواری و شکم بارگی و رفاه بیش از حد دارن می ترکند و بعضی نیز از فقر و سوء تغذیه دارن می میرند. این ور بخاطر پرخوری می رن بیمارستان و اونور بخاطر کم خوری..... ای خدای من این حق ایرانی جماعت نیست.....
منتظر بقیه باشید....
+
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:2 توسط توحید زاهد
|

قبل از اینکه بخوام برم سر اصل مطلب این پست باید چند نکته را درباره وبلاگ بگم. اولا عذر می خواهم که چند روزکی نبودم و نتوانستم پستی بنویسم. عذر خواهی منم بخاطر اینکه من به حقوق دوستانم همیشه احترام می ذارم چه تو دنیای مجازی و چه در دنیای حقیقی. علت غیبتم هم فقدان اینترنت و خرابی کامپیوتر (الآنم ممکنه کامپیوتر خاموش بشه!) و درسخواندن بود. تا خرداد ماه دیگه باید با این وضع کنار بیاید اما از خرداد به بعد هر روز با دو پست خواهم آمد. البته دوستانم هم بیکار ننشسته اند. دوما می خوام بگم فردا تولد وبلاگه ولی اگه نبودم من رو ببخشید.
حالا بریم سر اصل مطلب:
در این پست می خوام وقایع دیروز رو که نتونستم شرح بدم رو بیان کنم. دو اتفاق مهم بود ، بزرگداشت سعدی و تولد هیتلر.
برید: »»»»»»»» ادامه مطلب «««««««««
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 22:36 توسط توحید زاهد
|